دیوونه خونه‌ای که همه در آن زندگی می‌کنیم

هوا خیلی خوبه. ‌خنک، تمیــــز، بهاری…

می‌خوام یه دو سه روزی از شهر و همه چیزش فاصله بگیرم. ‌

برای همین، نامه‌ی این هفته رو امروز می‌نویسم. ‌

اخیرا رابرت گرین (نویسنده کتاب ۴۸ قانون قدرت) یه حرفی گفت که خیلی جالب بود! می‌خوام تو این نامه اونو باهم بخونیم و در موردش صحبت کنیم.

‌اگه زیاد تاریخ بخونین،‌ متوجه می‌شین که ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال پیش، آدما لنگرهای (Anchors) خیلی قدرتمندی تو زندگیشون داشتن. ‌

بخش زیادیش از دین می‌اومد، یا می‌تونست از جامعه و محله‌ای باشه که توش زندگی می‌کردین. ‌و وقتی تمام اون لنگرها دور انداخته میشن و دیگه هیچ‌چیزی نیست که آدما رو کنار هم نگه داره و هیچ حس تعلقی به چیزی بزرگ‌تر از خودت وجود نداره، این وضعیت یه جور «دیوانگی» تو آدما ایجاد می‌کنه..!‌ ‌

رابرت گرین میگه چند روز پیش داشتم تو محله‌مون دوچرخه‌سواری می‌کردم که یهو این تصویر اومد تو ذهنم که: ‌من در واقع دارم تو یه «تیمارستان» زندگی می‌کنم و همه آدمای دور و برم یه جورایی دیوونه‌ن و دارن عقلشون رو از دست میدن. ‌و شاید منم دارم عقلم رو از دست میدم! ‌‌اما انگار تو یه جور دیوونه خونه هستم که آدما دارن روانی میشن، ‌و نکته‌ش اینه که بیمارهای این تیمارستان، ‌اصلا متوجه نیستن که تو یه تیمارستانن!!

خلاصه، این فقط یه تصویر عجیب بود که پرید تو ذهنم. اما تو دورانی مثل الان، که این‌همه تغییر و هرج‌ومرج در جریانه و واقعا نمی‌دونی قراره بعدش چه اتفاقی بیفته – ما ایرانیا اینو خیلی خوب می‌فهمیم. مثلا تو مسیر شغلیت همه‌چیز داره با سرعت تغییر می‌کنه، با پیشرفت تکنولوژی، و با تغییرات مداوم سیاسی و اقتصادی تو کشور – عدم قطعیت به شدت بالایی وجود داره. ‌و وقتی این حجم از عدم قطعیت وجود داره… ‌هیچ لنگرگاهی تو زندگی آدما نیست..! ‌

‌ ‌مسئله اینجاست که شما از لحظه‌ی تاریخی‌ای که دارین توش زندگی می‌کنین آگاه نیستین. شما فقط همین زمان حال رو می‌شناسین. ‌اما اگه تاریخ بخونین، می‌فهمین که در گذشته آدم‌ها لنگرگاه‌های قدرتمندی داشتن و وقتی اون لنگرگاه‌ها دور انداخته میشن، این دیوانگی شکل می‌گیره. ‌

پس باید چیکار کرد؟ ‌چطور می‌تونیم عقلمون رو حفظ کنیم؟ ‌

خب، اولین قدم اینه که درک کنی «احتمالا خودت هم عاقل نیستی» !


مثلا من هر روز تو مدیتیشنم این کار رو می‌کنم. هر روز صبح مدیتیشن می‌کنم و کاملا آگاهم که افکار و ایده‌های من، از بیرون من «برنامه‌ریزی» شدن. ‌اونا توسط اینستاگرام و محیط واقعی یا مجازی برنامه‌ریزی شدن. توسط تمام رسانه‌هایی که مصرف می‌کنیم برنامه‌ریزی شدن.‌

‌ ‌

پس، اول از همه باید به این حقیقت آگاه باشی که احساسات تو دارن دائما بازیچه قرار می‌گیرن. ‌

تو داری دستکاری (Manipulate) میشی. آدما (و رسانه‌ها) دائما دارن تحریکت می‌کنن. و تو هیچ کنترلی روی احساسات خودت، و روی ذهن خودت نداری.

بنابراین، داشتن این آگاهی در وهله اول – که تو هم احتمالا یکی از همون زندانی‌های این تیمارستانی و احتمالا یه کم دیوونه یا روانی هستی – یه قدم به شدت مهمه. ‌

و بعدش، باید کم‌کم خودت رو پس بگیری (کنترل ذهنت رو پس بگیری).

‌ شرکت‌ها و شبکه‌های اجتماعی دارن از این طریق میلیاردها دلار پول درمیارن. تو دائما داری بازی می‌خوری. متاسفم که اینو میگم، اما باید بیدار بشی و درک کنی که این اتفاق داره می‌افته!

‌اینکه تو یکی از بیمارای این تیمارستانی، و باید یه قدم ازش فاصله بگیری!

قدم اول، همین چیزیه که ما الان به شدت بهش نیاز داریم. خبرگزاری‌های مختلف اتفاقات مختلفی رو پوشش میدن. تحلیلگرها هر کدوم یه طوری خاصی تحلیل می‌کنن که الزاما واقعیت نیست. یکی پول گرفته که فلان تصویر رو به مخاطباش بفروشه، یکی رویافروشی می‌کنه که محبوب بشه و بعدا از مخاطباش استفاده کنه، و …

‌ اول باید درک کنیم که ما توی این سیستم بازیچه‌ای بیش نیستیم!

‌ بعد از اینه که می‌تونیم یه قدم به «حقیقت» و «آزادی» نزدیک بشیم.

‌ ‌

حرف حساب رابرت گرین چیه؟

چیزیه که بارها در موردش قبلا حرف زدیم.

ایشون این مساله رو تو چند لایه‌ی اصلی باز می‌کنه:

۱. سندرم «بی‌لنگرگاهی» و فروپاشی معنا
گرین معتقده که انسان‌ها در طول تاریخ همیشه به یک سری «لنگرگاه» وصل بوده‌ان. چیزهایی مثل دین، خانواده‌های بزرگ، رسوم اجتماعی و حس تعلق به یک جامعه‌ی محلی. ا‌ین لنگرها ذهن انسان رو در برابر طوفان حوادث محکم نگه می‌داشتن. اما انسان مدرن در راستای رسیدن به «آزادی مطلق»، تمام این طناب‌ها رو بریده. نتیجه‌ی این رهایی بی‌قیدوشرط، رسیدن به آرامش نبوده، بلکه معلق شدن در یک فضای پر از عدم قطعیت، استرس، تغییرات سریع تکنولوژیک و اقتصادیه. وقتی به هیچ‌چیز بزرگ‌تر از خودت وصل نباشی، کوچک‌ترین بادی تو رو از پا در میاره و این ریشه‌ی اصلی اضطراب‌ها و افسردگی‌های دسته‌جمعی امروزه. ‌داشتن معنا، الان از هر چیزی می‌تونه مهمتر باشه!

۲.توهم آگاهی
استعاره‌ی «تیمارستان» که گرین استفاده میکنه به شدت دقیقه. ترسناک‌ترین بخش یک تیمارستان این نیست که آدمای اونجا تعادل روان ندارن. ترسناک‌ترین بخشش اینه که هیچکدوم از بیماران نمی‌دونن که روانشون درست کار نمی‌کنه! همه فکر می‌کنن رفتارشون کاملا منطقیه. تو دنیای امروز، ما فکر می‌کنیم با اسکرول کردن، پست گذاشتن، و درگیر شدن تو بحث‌های بی‌ارزش اینترنتی داریم کارای مهمی می‌کنیم یا افراد «آگاهی» هستیم، در حالی که از بیرون دقیقا شبیه بیماران یک آسایشگاه روانی هستیم که دارن در مورد مکانیک کوانتوم بحث می‌کنن.

‌ ‌

۳. توهم اراده‌ی آزاد (الگوریتم‌ها به عنوان برنامه‌نویسان ذهن)
تلخ‌ترین اعتراف رابرت گرین (به عنوان کسی که خودش یه فیلسوف بزرگ و استاد روانشناسی انسان‌هاست) اینه: «افکار من، مال خودم نیستند.»
ما فکر می‌کنیم نظرات سیاسی ما، سلیقه ما تو لباس پوشیدن، ترس‌هامون و حتی خشم‌هامون متعلق به خودمونه.

اما ذهن ما توسط اینستاگرام، اخبار و رسانه‌ها «کدنویسی» شده. الگوریتم‌ها یاد گرفته‌ن که چطور دقیقا روی دکمه‌های احساسی ما فشار بیارن تا ما را عصبانی، هیجان‌زده یا مضطرب کنن. چرا؟ چون یک ذهن تحریک‌شده و احساساتی بیشتر تو اپلیکیشن می‌مونه و شرکت‌های تکنولوژی از همین طریق میلیاردها دلار ثروت کسب می‌کنن. ما کالا هستیم و احساسات ما، سوخت این ماشین پول‌سازیه. (یادتونه چند سال پیاپی می‌گفتم مستند the social dilemma رو ببینین؟)

۴. راه نجات: پذیرش دیوانگی و  بازپس‌گیری خود
برای فرار از ماتریکس، اول باید بپذیری که داخل ماتریکسی. تا زمانی که فکر می‌کنی کاملا عاقل هستی و بقیه نمی‌فهمن، تو تله گیر کردی. لازمه هر روز به خودمون یادآوری کنیم: «من هم بخشی از این جنون دسته‌جمعی هستم. احساساتم دارن بازیچه می‌شن.» همین یک لحظه آگاهی (Awareness)، همون نقطه‌ی مکثیه که زنجیر شرطی‌سازی رو پاره می‌کنه. وقتی فهمیدی که بیمار این تیمارستان هستی، تازه می‌تونی یه قدم به عقب برداری، از واکنش‌های اتوماتیک دست بکشی، مصرف دیتای سمی رو قطع کنی و «خود واقعیت» رو از چنگال الگوریتم‌ها پس بگیری!

‌مرسی که خوندی!

امیدوارم همینطوری ازش رد نشی و چند دقیقه تو سکوت به این نامه فکر کنی…

پاینده باد جهان در صلح، شادمانی، و رهایی از رنج.

ارادتمند،

رضا.


هر وقت آماده بودی، این راه‌های دیگه‌ای هست که می‌تونم کمکت کنم:

فـودوشین: تمرین باستانی و اثبات شده برای ساختن ذهن و دیسیپلین روانی قدرتمند

مسترکلاس هنر رواقی‌گری: جوهره‌ی آموزه‌های فلسفه‌ی رواقی‌گری برای داشتن آرامش و ثبات در دنیای مدرن

اشتراک گذاری:

2 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • سلام و عرض ادب ، ممنون برای نوشته هاتون واقعا توی این روزا خیلی باعث آرامش میشه
    یه سوال دارم ، علاقه به وطن هم لنگر حساب میشه؟ اصلا مفهوم وطن رو اگه میشه یه توی یک نامه برامون بنویسید
    تشکر فراوان 🙏

    • ارادت دارم ممنون از کامنت پر مهرتون. موضوع معناست، هر چیزی که براتون معنای خیلی عمیقی داشته باشه و از خودتون خیلی بزرگتر (مهم‌تر) باشه می‌تونه لنگر باشه. از جمله وطن! اما در مورد مفهوم وطن متاسفانه من دانش کافی برای شکافتن این موضوع رو ندارم به نظرم کسایی که با علوم اجتماعی و سیاسی آشنا هستن می‌تونن بهتر در مورد این موضوع بنویسن. تا جایی که من خوندم نگرش جهان‌وطنی ها با نگرش ملی‌گراها در مورد این مفهوم تفاوت زیادی داره و هر طیف دلایلی برای اثبات ادعاهای خودشون ارائه می‌کنن…

امکان ارسال نظر وجود ندارد.

لطفا ایمیلتون رو وارد کنید
دانلود فایل