راه درست سازگاری اینه
بخش چهارم نامهی ۱۷:
۴. سازگاری و انطباقپذیری
خب. رسیدیم به بخش چهارم نامه! این بخش رو کوتاه مینویسم! 😅
همزمان که ما داریم شاید عجیبترین روزهای زندگیمون و سختترین شرایط زندگی در این کشور رو تحمل میکنیم، دنیا داره با سرعت عجیبی عوض میشه.
انقدر سریع که شاید هیچ نسلی قبل از ما مجبور نبوده این حجم از تغییر رو هضم کنه.
شغلهایی که تا چند سال پیش امن به نظر میرسیدن، الان دارن توسط هوش مصنوعی و سیستمهای اتوماتیک جایگزین میشن.
مهارتهایی که مردم سالها برای یاد گرفتنش وقت گذاشتن، تو چند ماه بیارزش میشن.
ولی جالبه بدونی خطر اصلی برای آدمهای کمهوش یا بیاستعداد نیست.
بیشتر برای آدمهاییه که حاضر نیستن تغییر کنن!
آدمهایی که انقدر به چیزی که الان هستن چسبیدن، که یاد گرفتن یه چیز جدید براشون حس تهدید داره.
مثلا کسی که ۲۰ سال با یه روش خاص کار کرده، وقتی میبینه اون روش دیگه جواب نمیده، به جای یاد گرفتن، شروع میکنه به مقاومت کردن. چون حس میکنه اگه اون روش رو رها کنه، خودش رو از دست داده.
اینجاست که یه نگاه عمیق به زندگی (یا فلسفه) به شدت به کار میاد.
تو رواقیگری یه تفاوت خیلی مهمی وجود داره بین «ارزشها» و «روشها».
ارزشها چیزای ثابتی هستن.
مثل صداقت، مسئولیتپذیری، شرافت، انسان بودن، کنترل روی خودت، و …
این چیزا نباید عوض بشن. تحت هیچ شرایطی!
ولی روشها باید عوض بشن. چون دنیا داره عوض میشه!
مثلا شاید قبلا برای پول درآوردن باید فقط مدرک دانشگاهی میگرفتی.
اما الان شاید یه نفر با یاد گرفتن تولید محتوا، برنامهنویسی یا حتی ساختن یه پیج ساده، به مراتب بیشتر از خیلی از تحصیلکردهها درآمد داشته باشه.
اصل مهم هنوز همونه:
خلق کردن ارزش برای دیگران.
ولی روشش عوض شده!
مشکل خیلیا اینه که روشها رو با «هویت» خودشون قاطی میکنن.
فکر میکنن اگر مدل کار کردنشون عوض بشه، یعنی خودشون آدم دیگهای شدن.
برای همین میبینی بعضیا سالها از یه سیستم قدیمی دفاع میکنن، در حالی که خودشون هم ته دلشون میدونن که دیگه جواب نمیده..! چون هویتشون رو بهش گره زدن.
یه فیلسوف رواقی یه مثال قشنگ داشت.
میگفت آدم عاقل مثل یه توپ روی زمینه.
شکلش ثابته، ولی خودش رو با پستی و بلندی زمین هماهنگ میکنه.
توپ برای حرکت کردن، هویتش رو از دست نمیده. اتفاقا با حرکت کردن نشون میده که سالمه!
حتما که اون مثل قدیمی رو شنیدین که میگه درخت تر تو طوفان خم میشه، اما درخت خشک میشکنه.
چیزی که خشک و شکننده باشه، وقتی فشار بیاد، نمیتونه منعطف باشه. میشکنه!
انطباقپذیری یعنی همین.
یعنی ارزشهات ثابت بمونه، ولی حاضر باشی روش انجام دادنت رو عوض کنی.
یعنی اگه لازم شد، تو ۴۰ سالگی دوباره از صفر شروع کنی.
تو ۵۰ سالگی دوباره شاگرد بشی.
تو ۶۰ سالگی دوباره یاد بگیری.
چون گزینه دیگه اینه که دنیا عوض بشه و تو فقط بشینی و تکرار کنی:
«هی… زمان ما اینطوری نبود.»
دنیا هیچ تضمینی به ما نداده که همیشه شرایط ثابت بمونه!
هیچ تضمینی نیست که مهارت امروزت، ۱۰ سال دیگه هم ارزشمند باشه.
تنها چیزی که میتونه تو رو نجات بده، توانایی تغییر کردنه.
و اولین قدم برای این توانایی، اینه که خودت رو بشناسی! موضوعی که تو آخرین بخش نامه – یعنی بخش بعدی – در مورد مینویسم!
سوالی که ازتون میخوام امشب بهش فکر کنین و با این فکر بخوابین، اینه:
« آیا حاضری ورژن قدیمی خودت رو رها کنی، تا تبدیل بشی به کسی که امروز لازمه باشی؟»
مرسی که خوندی دوست من!
شب / روز خیلی خوبی داشته باشی.
ارادتمند،
رضا.