نامه ۱۹ – وقتی مغزت قفله…
یکی از خستهکنندهترین و دردناکترین حسها اینه که ته دلت بدونی باید زندگیتو تکون بدی…
ولی هر بار که میخوای شروع کنی، مغرت قفل میشه و به دیوار نگاه میکنی.
نه به خاطر اینکه نمیخوای. یا چون بیعرضهای. یا چون دیسیپلین نداری.
اتفاقا خیلی وقتا مشکل دقیقا برعکسه!
ذهن تو انقدر درگیره، انقدر خستهست، انقدر زیر فشار فکر و نگرانی و آیندهست که دیگه توان تصمیم گرفتن نداره!
و این روزا خیلیا دقیقا تو همین وضعیتن…
طرف صبح بیدار میشه، هنوز چشمش کامل باز نشده دلار رو چک میکنه.
بعد به زور میره اینستاگرام، میبینه یکی مهاجرت کرده داره عشق و حال میکنه.
تو تلگرام میبینه یه شغل دیگه نابود شده.
دوستش داره از بیکاری حرف میزنه.
خانواده از آینده میپرسن.
خودش از آینده میترسه.
بعد وسط این حجم از فشار، انتظار داره با تمرکز کامل بشینه «مسیر زندگیش» رو پیدا کنه. 🫤
مغز، اینطوری کار نمیکنه.
وقتی همه چیز مبهمه، ذهن وارد حالت بقا میشه.
و ذهنی که توی حالت بقاست، دنبال رشد نیست.
فقط میخواد از فشار فرار کنه!
برای همین میبینی نشستی دو ساعت ریلز میبینی. دلیلش این نیست که حالت خوبه، دلیلش اینه که ذهنت دیگه کشش فکر کردن نداره!
یا هی چیزای جدید یاد میگیری چون ته دلت حس میکنی شاید «هنوز آماده نیستی» که شروع کنی!
در حالی که مشکل اصلی، آماده نبودن نیست.
ابهامه!
ما یه دروغ بزرگی بهمون گفتن که ندونسته باورش کردیم و باهاش زندگی میکنیم…
گفتن وقتی زندگیت به هم ریخته، باید یه تصمیم بزرگ بگیری.
یه تغییر خفن.
یه نسخه جدید از خودت بسازی.
یه برنامه کامل بچینی.
صبح پنج بیدار شی.
ورزش، مدیتیشن، زبان، تولید محتوا، درآمد دلاری، برند شخصی، همه چی با هم.
بعد وقتی نمیتونی این حجم رو حمل کنی، فکر میکنی مشکل از توئه.
امـــا… نه..!
تو داری سعی میکنی با یه مغز خسته، ده تا جنگ رو همزمان مدیریت کنی.
شروع واقعی، معمولا اصلا شبیه چیزی که توی ویدیوهای انگیزشی میبینی نیست.
شروع واقعی خیلی آرومتره.
خیلی کوچیکتره.
گاهی حتی مسخره به نظر میرسه!
توی این شرایط خیلی کسب و کارا نابود شدن. خیلیا جمع کردن. خیلیا دیگه نمیخوان تو شرایطی که اینترنت وصل نیست و معلوم نیست چه زمانی دوباره قطع کامل بشه دیگه کار بکنن. حاضر نیستن تو این حوزه سرمایهگذاری کنن.
کسب و کارای من هم نابود شدن. برنامههام رفتن رو هوا. هزینههایی که کرده بودم پودر شدن. نه تنها درآمدم به شدت اومد پایین که حتا کلی هزینهی اضافی موند رو دستم. و …
تو این شرایط آدم چیکار میکنه؟
من چیزی رو شروع کردم که چند سال بود ازش فرار میکردم. میترسیدم. وقت نداشتم. و هزار تا دلیل داشتم که نمیتونم مدیریتش کنم برای همین تمام این سالها شروعش نمیکردم.
ولی چی شد؟! تمام دلایلم بخاطر شرایطی که هیچ اختیاری در موردش نداشتم دود شد رفت هوا!
چطور شروع کردم؟ یه تصویر حماسی و موزیک حماسی و مدل کلیپای انگیزشی؟
نه!
با ترس. با شک. با دل شکسته. با ناامیدی. با همهی این حسای بد!
با هر حرکت کوچیک یه ذره از اون مه ذهنی کم شد.
در حد یه قدم. مدل من اینجوریه که دوست دارم کل مسیر رو ببینم و بعد حرکت کنم. اما الان تو شرایط عدم قطعیت خیلی شدیدی هستیم!
اصلا به فرض بتونی کل مسیر رو ببینی هم باز هیچ تضمینی نیست که مسیر همینجوری که میبینی باشه!
فقط یه قدم. همین! قدم به قدم میرم. شکست بخورم، یاد میگیرم! میشه تجربه. که تو حرکتهای بعدی اون اشتباهاتو نکنم. اگر هم موفق بشم، که به هدفم رسیدم. چه بهتر!
تلاش دست منه، نتیجه دست من نیست!
زندگی همیشه با چیزای بزرگ عوض نمیشه.
بیشتر وقتا با یه جرقه کوچیک برمیگرده روی ریل.
برای همین الان اگه حس میکنی ذهنت قفل کرده، لطفا از خودت نخواه که کل آیندهتو درست کنی.
فقط از خودت بپرس:
«الان دقیقا کدوم بخش داره بیشتر خفهم میکنه؟»
بیپولی؟
بینظمی؟
ترس از آینده؟
آشفتگی ذهن؟
فرار از کار؟
مقایسه کردن خودت با بقیه؟
فقط یکی رو انتخاب کن.
بعد کوچیکش کن.
اگر میگی «وضع کارم خرابه»، این هنوز زیادی بزرگه!
دقیقا کجاش خرابه؟
مشتری نداری؟
تمرکز نداری؟
مهارتت قدیمی شده؟
از دیده شدن میترسی؟
وقتی مسئله واضحتر میشه، مغز و بدن هم آرومتر میشه.
چون مغز، بیشتر از سختی، از ابهام میترسه!
و بعد، فقط یه حرکت بیست دقیقهای تعریف کن.
نه پروژه.
نه برنامه شش ماهه.
فقط یه حرکت واقعی.
مثلا بشینی هزینههای این ماهتو بنویسی.
یا ایدهی یه محتوای خوب رو بنویسی.
یا بدون هدفون، ۲۰ دقیقه توی کوچه راه بری و اجازه بدی ذهنت بعد از مدتها صدای خودش رو بشنوه.
همین!
مغز آشفته الان بیشتر از هر چیزی به جهت نیاز داره.
و جهت، معمولا با یه حرکت کوچیک پیدا میشه. نه فقط فکر کردن و کلافه شدن.
حرکت کوچیک مثل روشن کردن یه کبریت وسط تاریکیه.
نورش کمه.
ولی برای برداشتن قدم بعدی کافیه!
مرسی که تا آخر خوندی!
بهش فکر کن. و امیدوارم آخر هفتهی خیلی خوبی داشته باشی! و یه اتفاق خوب بزرگ برات بیوفته که یکمی از تلخیایی که تحمل کردی رو بشوره ببره!
آرزوعه دیگه! شاید شد! هوم؟ 🤷🏻♂️
دمت گرم!
شاد باشی و متفاوت فکر کنی.
ارادتمند،
رضا.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.