ما برای هیچکسی مهم نیستیم..!
نامه پانزدهم.
امروز روز ۴۸ قطعی نت هست. البته، ۴۸ روز متوالی. قبلش هم مدت طولانی نت قطع بود. سال جدید رو کلا تو قطعی نت شروع کردیم و فروردین داره تموم میشه.
خسارت و آسیب مهیبی که این قطعی به وجود آورده واقعا سهمگینه. میلیونها نفر رو داغون کرده. آسیب اقتصادیش اونطور که میگن اندازه ۲ تا پل B1 در روز هست. و خیلی چیزای دیگه.
میشه کل این نامه رو در مورد این موضوع نوشت. اما باور دارم که خودتون میدونین چه خبره…
وقتی برای دقایقی تونستم آنلاین بشم، به زور تونستم یوتیوب رو باز کنم و فقط عنوانهای ویدیوها رو ببینم. تمام کسایی که سابسکرایب کرده بودم. حتا یکیشون در مورد این موضوع چیزی نگفته بودن! انگار نه انگار که چنین اتفاقی یه جای دنیا افتاده.
دلم گرفت راستش. اینکه میبینی اوضاع کشور تو واقعا برا هیشکی مهم نیست…
یاد اون مجری (شایدم خبرنگار) سوری افتادم که موقع جنگ داخلی سوریه تو یه برنامهی زنده گریه میکرد و میگفت چرا دنیا نمیبینه چه اتفاقی داره تو کشورم میوفته؟ چرا هیشکی اهمیتی نمیده؟؟
این فکر، منو برد به یه داستانی که خیلی وقت پیش خونده بودم. در مورد یکی از وقایع جنگ جهانی.
مردم هلند تو زمستان سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۵، تجربهای رو از سر گذروندن که تا سالها بعد، اثرات روانی و جسمیش تو نسلهاشون باقی موند. به اسم «زمستان گرسنگی» (Hongerwinter) معروف شد.
وقتی بخشهایی از جنوب هلند توسط متفقین آزاد شد، کارگرهای راهآهن تو هلند اشغالی برای فلج کردن نازیها اعتصاب کردن. نازیها هم در جواب، یه انتقام وحشتناک گرفتن: اونها ورود هرگونه مواد غذایی و سوخت رو به بخشهای غربی هلند که هنوز تو دستشون بود، ممنوع کردن.
همهچیز تو یه سرمای بیسابقه قفل شد.
تصور کن تو شهری مثل آمستردام زندگی میکنی. شهری که روزگاری پر از کافه و هنر و زندگی بود. بعد یه مدت از خواب بیدار میشی و میبینی هیچچیز تو خونه برای خوردن نیست.
سیستم جیرهبندی، اول آب سوپها رو بیشتر کرد، بعد نونها رو کوچیکتر کرد، و آخر سر، جیرهی غذایی به ۵۰۰ کالری در روز رسید. یعنی یه چیزی در حد یه تکه نون خشک کپک زده و یه لیوان آب گرم.
مردم برای زنده موندن دست به هر کاری میزدن. مثلا درختهای پارکها و حتی مبلمان چوبی خونههاشون رو میسوزوندن تا از سرما یخ نزنن.
یه بچهی نه ساله (اسمش خاطرم نیست) تو خاطراتش تعریف میکنه که چطور همراه پدرش، با پای پیاده، کیلومترها تو برف راه میرفتن تا به روستاها برسن و التماس کشاورزها رو بکنن برای چند تا سیبزمینی.
وقتی اون هم گیر نیومد، هلندیها شروع کردن به خوردن پیاز گل لاله و چغندر قند دامی. غذاهایی که معده رو میسوزوند، اما مغز گرسنه رو سیر میکرد. تو اون چند ماه، بیش از ۲۰ هزار نفر تو خیابونها و خونههاشون «از گرسنگی مطلق» جون دادن.
تو اون شرایط، احساس فراموش شدن از خود گرسنگی کشندهتر بود.
مردم حس میکردن دنیا اونا رو تو این گوشهی یخ زدهی زمین رها کرده تا بمیرن…
تا اینکه تو ۲۹ آوریل ۱۹۴۵، یکی از عجیبترین و زیباترین عملیاتهای تاریخ جنگ اتفاق افتاد.
بعد از توافق موقت آتش بس، هواپیماهای بمبافکن بریتانیایی (تحت عنوان عملیات مانا) به پرواز دراومدن. اونها تو ارتفاع بسیار پایین روی سقف خونههای هلند پرواز میکردن.
مردمی که صدای غرش هواپیماها رو شنیدن، اول با وحشت بیرون اومدن. اما وقتی به آسمون نگاه کردن، دیدن به جای بمب، داره کیسههای بزرگ آرد، جعبههای بیسکویت، قوطیهای گوشت، چای و پودر تخممرغ از آسمون میباره..!
خانومی که اون موقعا بچه بود، بعدها گفت: ما تو خیابون میدویدیم و بستههای شکلات رو بغل میکردیم. اون غذاها فقط شکم ما رو سیر نکرد. اون غذاها به ما پیام داد که ما فراموش نشدیم. به ما گفت که دنیای بیرون هنوز به فکر ماست و این جهنم به زودی تموم میشه.
داشتم فکر میکردم وقتی فشارهای اقتصادی و روانی تو زندگیمون به بالاترین حدش میرسه، بزرگترین خطری که تهدیدمون میکنه، از دست دادن کار و پول نیست. از دست دادن باوره! این باور که ما تو این تاریکی فراموش شدیم و هیچوقت ازش بیرون نمیایم.
گرسنگی، چه گرسنگی فیزیکی و چه گرسنگی روانی، آدم رو خرد میکنه.
اما هیچ زمستونی، حتی بدترین زمستون تاریخ هلند هم ابدی نبود.
هممم… رفیق جون، روزی میرسه که تو هم سرت رو بالا میگیری و به جای دیدن آسمونی پر از خبرهای بد و بلاتکلیفی، آسمونی رو میبینی که بوی زندگی میده. فقط، تو این روزهای سرد، باور و امیدت رو زنده نگه دار. زنده بمون تا اون روز رو ببینی.
مرسی که خوندی!
تا هفتهی بعد.
رضا.
هر وقت آماده بودی، این راههای دیگهای هست که میتونم کمکت کنم:
فـودوشین: تمرین جامع باستانی و اثبات شده برای ساختن ذهن و دیسیپلین روانی قدرتمند و آرامش پایدار
مسترکلاس هنر رواقیگری: جوهرهی آموزههای فلسفهی رواقیگری برای تحمل سختیها و داشتن ثبات روانی در دنیای مدرن
مطالب زیر را حتما مطالعه کنید
8 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
امکان ارسال نظر وجود ندارد.
سلام ممنون که یادمون هستید 🥹🙏
اختیار دارین ممنون از شما که هستین! 🌹
سلام من بعد از ۴۸روز تازه به اینترنت دست پیدا کردم و موفق شدم نامه شما رو بخونم قبلاً تو تلگرام عضو بودم و مرتب میخوندم هم دلگرم کننده بود و هم با ارزش
ازتون میخوام یه لطف کنین و در پیام سان های داخلی مثل بله.سروش.ایتا
یه گروه یا کانال مشابه تلگرام بزنید ممنونم
قربان شما لطف دارین. امیدوارم نت رو باز کنن دیگه از این اوضاع دربیایم همگی…
بهرحال اگه دسترسی نداشتین هم نامهها رو تو سایت میذارم هر هفته. سایت با نت داخلی هم باز میشه!
فعلا هیچ کانالی تو اینا و بله و اینا نداریم🙏🌹
سلام وقتتون بخیر، خدا قوت.
من تو این مدت مرتب سایتتون رو چک میکردم، چون تنها منبع خوب در دسترس بود.
ممنون بابت اینکه درمورد سرمایه گذاری هم اطلاعی گذاشتید.
من تو تلگرام براتون پیام گذاشتم، اینجا خیلی سخت میتونم دیدگاه ثبت کنم.
سلام. خیلی ممنون از شما. لطف دارین🙏🌹
حتما چک میکنم.🌹
درود آقا رضای عزیز، من جایی شنیدم برای ایجاد تغییر واقعی در زندگی باید درون انسان تغییر کنه نه بیرون انسان مثل تغییر حکومت ،تغییر خانواده، تغییر شغل و… ایا این درسته؟
منظور از تغییر واقعی درون چیه؟
آیا کتاب یا مقاله ای برای آگاهی بیشتر سراغ داربن معرفی کنین، ممنون از لطف شما
درود بهروز عزیز!
آره، درون ما باعث میشه نگرشمون به اوضاع بیرونی چطور باشه. ولی این رو هم باید مد نظر داشت که طبیعتا به همین سادگی گفتنش نیست! مثلا تو شرایط الان، به کسی بگی خوشبختی تو در درونته احتمالا یه پاره آجر پرت کنه سمتت😅 ولی در کل ذهن و محیط مکمل هم هستن و روی رفتار آدم تاثیر میذارن.
در مورد کتاب، یک تک کتاب یا مقاله نمیشناسم که بگم اونو بخونی کاملا این موضوع جا بیوفته! ولی خوبه که یه طیفی از کتابها و مقالات مرتبط با خودشناسی و عرفان و فلسفه (گرایشهایی که به این موضوع ربط دارن) رو بخونی. اگه پیدا کردی کتاب «تئوری همه چیز» از «کن ویلبر» رو بخون. این کتاب مرجع خوبیه!