تو سخت‌ترین روزای زندگی …

📜نامه هشتم!

شاید توام مثل خیلیا اینطوری‌ای که …

صبا بیدار میشی، چشاتو باز میکنی، ولی دلت نمی‌خواد از جات بلند شی..

گوشی رو برمی‌داری تا تلگرام و اینستاگرام رو چک کنی. همون ثانیه‌ی اول، سیلی واقعیت می‌خوره تو صورتت: دلار بازم رفت بالاتر. یه ویدیوی تلخ دیگه از خیابون. نگرانی اینکه قرارداد اجاره خونت رو با چه مبلغی قراره تمدید کنی…

و هزارتا چیز دیگه…

پتو رو می‌کشی روی سرت. چشاتو می‌بندی..

یه صدای خسته تو مغزت میگه: واسه چی بیدار شم؟ که چی بشه؟ وقتی کل این مملکت داره رو هواس، اینکه من امروز برم سر کار، با پولی که هیچ کاریم نمیتونم باهاش بکنم دیگه چه معنی میده؟

این دیگه صدای تنبلی نیست دوست من!

تو نه اهمال کاری، نه ضعیفی، نه چنین چیزی…این صدای یه روان خسته‌ست که زیر بار یه بحران بزرگ‌تر از ظرفیت انسان، داره له میشه!

حق داری که بخوای زیر پتو قایم بشی.

 ‌

میدونی که یکی از شخصیت‌های مورد علاقه من مارکوس اورلیوسه. یه دورانی بود که ایشون هم دقیقا همین حس رو داشت…

🏛️ سال ۱۶۵ میلادی.

مارکوس اورلیوس، امپراتور روم شده.

مردم فکر می‌کردن با اومدن یه فیلسوف روی تخت پادشاهی، قراره خوشبخت بشن!

اما چه اتفاقی افتاد؟

«طاعون آنتونین» مثل یه سیاه‌چاله کل امپراتوری رو بلعید…

روزی ۲۰۰۰ نفر فقط تو شهر رم، تو خیابون‌ها، از خونریزی داخلی می‌مردن.

بوی مرگ و تعفن تو هوا بود.

هم‌زمان، ژرمن‌ها از شمال حمله کردن!

اقتصاد فلج شد. بازارها خوابید. خزانه‌ی دولت کاملا خالی شد. پولی برای دادن حقوق سربازها و خرید گندم برای مردم نمونده بود. مردم از گرسنگی و بیماری داشتن میمردن…

مارکوس اورلیوس باید چی کار میکرد؟!

مثل خیلی از اشراف اون زمان، می‌تونست بار و بندیلش رو ببنده و فرار کنه به یه ویلای امن و خوش آب و هوا دور از رم.

اما اون موند. و کاری کرد که هیچ پادشاهی تو تاریخ نکرده بود!

دستور داد درهای قصر رو باز کنن. تمام وسایل لوکسِ امپراتوری رو ریختن تو میدون شهر.

مجسمه‌های طلا، جام‌های نقره، لباس‌های ابریشمی همسرش، جواهرات خانوادگی…

مارکوس اورلیوس برای دو ماه تمام، ایستاد توی میدون و زندگی خودش رو حراج کرد تا با پولش بتونه شکم مردم رو سیر کنه و خرج کشور رو بده❗️

مارکوس اورلیوس – قدرتمندترین فرد جهان در زمان خودش – ماه‌ها شب‌ها رو توی یه چادر سرد نظامی، وسط گل و لای می‌خوابید.

افسرده نبود؟ قطعا بود.

خسته نبود؟ مثل سگ خسته و فرسوده بود. هشت تا از بچه‌هاش رو تو همون سال‌ها از دست داد..!!

کتاب معروفی که ازش مونده، یعنی تأملات (Meditations)، در واقع دفترچه خاطرات شخصیش بوده. قرار نبوده کسی بخوندش. اون تو یکی از همین شب‌های سرد، با دست‌های یخ‌زده، برای خودش نوشته:

«صبح‌ها که از خواب بیدار شدن برایت سخت است، به خودت بگو: من بیدار می‌شوم تا کار یک انسان را انجام دهم… آیا من ساخته شده‌ام که زیر پتو قایم شوم و خودم را گرم نگه دارم؟»

خیلی حرفه ها!

اینو برای نصیحت کردن بقیه ننوشته. اینو نوشت تا خودش رو متقاعد کنه که از زیر پتو بیاد بیرون و کارهای خیلی سختی که فقط از عهده‌ی اون بر میومد رو انجام بده. خودش هم بُریده بود!

در مورد مارکوس اورلیوس و چیزایی که میتونیم تو شرایط خیلی سخت زندگی ازش یاد بگیریم و در عمل استفاده کنیم، تو مسترکلاس هنر رواقی‌گری زیاد گفتم. (اگه قصد شرکت کردن تو مسترکلاس رو داشتین از کد تخفیف loveiran استفاده کنین. اشتراکش با این کد اندازه دوتا چیپس و پفکه..)

ما از این داستان چی میتونیم یاد بگیریم؟!

هر کدوم از ما الان امپراتور قلمرو کوچیک خودمونیم. (خانواده‌ت، مهارتت، روانت، آینده‌ت…)

تو این تورم وحشتناک رو انتخاب نکردی. تو نخواستی که اون کشتار فجیع تو خیابونا اتفاق بیوفته. تو جنگ و استرس رو انتخاب نکردی.

ولی اینا اتفاق افتادن و روان و زندگی تو رو به آشوب کشیدن!

الان تو این بلاتکلیفی هر کاری شبیه آب دادن به یه گلدون وسط یه جنگل در حال سوختنه. همونقدر بی فایده به نظر میاد. اما اینجا دقیقا همون‌جاییه که باید مثل مارکوس اورلیوس رفتار کنیم.

باید پای مسئولیتمون بمونیم! یعنی چی؟

مسئولیت تو درست کردن شرایط ایران نیست. اون از دایره‌ی کنترل تو خارجه.مسئولیت تو، حفظ همون جزیره‌ی کوچیکیه که تو توش امپراتوری.

وقتی با وجود بغض تو گلوت، می‌شینی پشت لپ‌تاپت و روی پروژت کار میکنی… وقتی با اعصاب خرد و جیب خالی، به جای داد زدن سر پدر و مادرت یا پارتنرت، یه لیوان چای می‌ریزی و بغلشون می‌کنی… وقتی می‌بینی پول کارت بی‌ارزش شده، ولی شرفت رو حراج نمی‌کنی و هنوز کارت رو با وجدان انجام میدی❗️

با این کارا تو داری به اون نیروی تاریک ویرانگر میگی: «زور تو به کشورم رسید، ولی به شعاع یک متری دور من نمی‌رسه. اینجا قوانین من حاکمه.»

این بی توجهی یا خودخواهی نیست.

این دقیقا همون تاثیر مثبتیه که «الان» میتونی روی درست شدن کشور بذاری! وقتی هیچ کار دیگه‌ای نمیتونی الان بکنی، به جای بلاتکلیف موندن، این چیزیه که باید روش تمرکز کنی. چون این باعث میشه هر روزت مفید بگذره!

این چیزیه که از هر کدوممون آدم بهتری برای آینده میسازه.

مردم روم باستان از طاعون نجات پیدا کردن. اما دلیلش معجزه کردن مارکوس اورلیوس نبود!

مردم دووم آوردن چون دیدن یه نفر اون بالا هست که جا نزده و داره پا به پای اونا رنج می‌کشه و تلاش میکنه!

امروز، شما لنگر اطرافیانت هستی!

شاید خودت ندونی، ولی وقتی مثل یه سرو ایستاده هستی، به همکارت، به رفیقت، به خواهر کوچیکترت جرات میدی که اونا هم بایستن.

ما نبایستی دنبال یه پایان خوش تو هفته‌ی آینده باشیم.

نباید به کل سال فکر کنیم.

نباید مغزمون رو با «قراره چی بشه ها» شکنجه بدیم!

امروز، فقط و فقط برای همین ۲۴ ساعت، یک هدف داری:

یک روز دیگه سر مسئولیتت بمون!

می‌دونم خسته‌ای. می‌دونم چقدر درد داره. برا منم همینطوره..

کاش اینطور نمیشد..

ولی دنیا اهمیتی به ای کاش‌های ما نمیده…

چیزی که اتفاق افتاده اینه! شرایطی که توش هستیم همینه..!

کاری با بقیه ندارم. بعضیا رد دادن. بعضیا شرفشونو به مفت فروختن. و …

ما آدمایی نیستیم که تو تاریکی قایم شیم!

مسئولیت امپراتوری کوچیک ما با خودمونه. کارهایی هست که دست ما هستن. و نمیتونیم از اینها شونه خالی کنیم.

مرسی که خوندین!

امیدوارم چیزای مفیدی از نامه‌ی این هفته گرفته باشین.

هر اتفاقی افتاد، مراقب خودتون باشین..

پاینده باد جهان، در صلح، شادمانی، و رهایی از رنج… 🤍

رضا.

‌ ‌

اشتراک گذاری:

10 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • چه خوبه که تو این شرایط به سایتتون دسترسی داریم و حرفای قشنگتون رو میتونیم بخونیم
    لطفا بیشتر پست بزارید🙏🏻

    • خوشحالم که دسترسی دارین و میاین!
      چشم حتما! 🌹
      این روزا تنها جایی که آنلاینم همینجاس!

      • ممنون که در این شرایط هم به فکر راه حل هستید و با نوشته هاتون مرهمی روی زخمهامون میذارید هرچند موقت..ولی من به شخصه فکر میکنم توی سیاه چاله ای افتادم که هرچی دست و پا میزنم نمیتونم بیام بیرون..انقدر که در روزگار و شرایط بدی داریم دست و پا میزنیم و نمیدونم تا کی ادامه داره…!؟
        با اینکه میدونم حرفاتون درسته و با عمل کردن بهش میشه جلو رفت..ولی تمام وجود و فکرم فریز شده و حتی نمیتونم یک قدم برای خودم بردارم … 🤦🏻‍♀️😞
        کاش مشاوره خصوصی بدین 🙏🏻

  • ممنون که در این شرایط هم به فکر راه حل هستید و با نوشته هاتون مرهمی روی زخمهامون میذارید هرچند موقت..ولی من به شخصه فکر میکنم توی سیاه چاله ای افتادم که هرچی دست و پا میزنم نمیتونم بیام بیرون..انقدر که در روزگار و شرایط بدی داریم دست و پا میزنیم و نمیدونم تا کی ادامه داره…!؟
    با اینکه میدونم حرفاتون درسته و با عمل کردن بهش میشه جلو رفت..ولی تمام وجود و فکرم فریز شده و حتی نمیتونم یک قدم برای خودم بردارم … 🤦🏻‍♀️😞
    کاش مشاوره خصوصی بدین 🙏🏻

    • میفهمم… کاملا قابل درکه…
      ولی تموم میشه! سعی کنین با کارای کوچیکی که میتونین سرتونو گرم کنین. یکی از کارایی که فکر میکنم الان میتونه کمکتون بکنه اینه که یه کتابی که چند سال پیش خوندین و حس خوبی بهتون داده رو دوباره بخونین! اگه میتونین از همین امروز شروع کنین روزی یکی دو صفحه ورق بزنین!
      در مورد مشاوره هم ممنونم از پیشنهادتون. حتما بهش فکر میکنم. شاید بهتر باشه زمان بیشتری براش بذارم الان! 🌹

  • ممنون که هستی ، فکر میکنم علت افسردگی من هم اینه که مدام تمرکزم رو چیزایی هست که کنترلی رو اونا ندارم مثل جنگ کنونی

  • ممنون که هستی استاد ، فکر میکنم بزرگترین علت افسردگی من هم اینه که مدام تمرکزم رو چیزایی هست که کنترلی رو اونا ندارم مثل جنگ کنونی و وضعیت اقتصادی

    • ارادت دارم ممنون از شما.
      ببین طبیعیه الان بهرحال جنگه دیگه همه بلاتکلیف کسب و کار رو هواس پول هیچ ارزشی نداره تورم و امنیت جانی و مالی و روانی و … همه اینا رو هوان..
      طبیعیه که آدم احساس افسردگی بکنه و به این مسائل فکر کنه!
      میخوام بگم این حس و حالی که داری اصلا غیرعادی نیست. اتفاقا نشون میده روانت داره درست کار میکنه!
      ولی میشه کنترلش کرد. هدفمون اینه که کنترلش کنیم یا یه جوری باهاش کنار بیایم بهش معنا بدیم یه کاری بکنیم که له نشیم خلاصه!
      و اینم کاریه که تو شرایط خیلی بدتر از الان خیلیا تونستن بکنن ما هم میتونیم! تو نامه ها در مورد اینا مینویسم..
      در مورد وضعیت اقتصادی هم این راهنمای پول رو حتما ببین، بعد جنگ خیلی به کار میاد! خیالت رو هم تا حدی راحت میکنه که اطمینان پیدا میکنی که یه کارای خوبی میتونی بعد این شرایط بکنی و اوضاع مالیتو عوض کنی! 👌

  • درود فراوان استاد ، من تو این روزا دائما فکرم در گیر اخبار هست و با این که میخام نرم سمتش بازم نمیتونم توگوشی یا تلویزیون دونبال میکنم ، و این باعث شده تو کار و استراحت و حتی موقع خواب هم تمرکز و ارامش نداشته باشم به نظرتون چه کار کنم تو این روزا؟

    • درود بهروز عزیز! امیدوارم حالت خوب باشه.
      واقعیت اینه که اصولا این روزا خوبه که از اخبار مطلع باشیم! اما طبیعتا نباید اشباع کنیم ذهنمونو.. در حد نیاز و مطلع بودن خوبه که پیگیر باشیم!
      بنابراین سعی نکنین که سمتش نرید! فقط منابع مطمئن رو انتخاب کنین و از اون منابع اخبار رو چک کنین.
      در مورد چیزایی که گفتین سعی کنین تمرکز کنین روی فصل دوم، سوم و پنجم فودوشین! اینارو هر چقدرم اندک انجام بدین باز تو این شرایط تفاوت ایجاد میکنن! حتما براشون وقت بذارین!
      علاوه بر این یه چندتا سرگرمی پیدا کنین! حتی شده فیلم و سریال. یا کتاب داستان!
      هر سرگرمی سالمی که میتونین انجام بدین خوبه!
      بهرحال شرایط شرایط نرمالی نیست. باید با خودتون مهربون باشین و یکم به خودتون تخفیف بدین…
      نامه‌ای که در مورد استاکدیل نوشتم رو هم دوباره بخونین حتما! دقیقا شرایط همین روزاست…

امکان ارسال نظر وجود ندارد.

لطفا ایمیلتون رو وارد کنید
دانلود فایل