چطوری تو جهنم دوام بیاریم؟

امیدوارم حالتون خوب باشه!

این اولین نامه‌ی من به شماست. 🙂

 میخوام تو این نامه یه داستان در مورد دریاسالار جیمز استاکدیل بگم.

آدمی که ۸ سال تو اسارت ویتنامی ها بود، شکنجه شد، انفرادی کشید، ولی وقتی برگشت بیرون، نه تنها نابود نشده بود، انگار از روز اولش هم محکم‌تر برگشته بود!

یه روز جیم کالینز (نویسنده‌ی کتاب «از خوب به عالی») ازش پرسید:

«آقای استاکدیل، کیا تو زندان نتونستن دوام بیارن؟»

استاکدیل فورا جواب داد: «اوه، معلومه… خوش‌بین‌ها.»

کالینز جا خورد. «خوش‌بین‌ها؟ امید که چیز خوبیه..؟»

استاکدیل گفت: «خوش‌بین‌ها همونایی بودن که می‌گفتن: “تا کریسمس آزاد می‌شیم.” کریسمس میومد و هیچی نمیشد. بعد می‌گفتن: “باشه، پس تا عید پاک.” عید پاک هم میومد و هیچی نمیشد. بعد می‌رسید به شکرگزاری… و دوباره کریسمس…»

بعد توضیح داد که اونا از امید واهی تغذیه می‌کردن. امیدی که هر بار با پتک واقعیت خرد می‌شد. و وقتی این چرخه چندبار تکرار می‌شد، یه جایی به فروپاشی میرسیدن و خودکشی میکردن.

استاکدیل مهم‌ترین درس عمرش رو گفت. چیزی که امروز بهش می‌گن پارادوکس استاکدیل:

«هیچ‌وقت نباید ایمانت به پیروزی رو از دست بدی. ولی هم‌زمان نباید واقعیت‌های خشن و بی‌رحم امروز رو نادیده بگیری!»

یعنی چی؟

یعنی این مدل حرف زدن که: ایشالا هفته‌ی بعد همه‌چی درست می‌شه رو بریزیم دور.

به‌جاش باید بگیم: الان تو جهنمم. شاید تا ۵ سال دیگه هم همین‌جا باشم. ولی من این جهنم رو تحمل می‌کنم و زنده و قوی ازش خارج میشم. طوری که تلافی این روزها رو در بیارم!

استاکدیل زنده موند چون برای خودش یه دنیای درونی ساخت که هیچ شکنجه‌گری بهش دسترسی نداشت.

وقتی دستبند قپانی میزدن و ساعت‌ها آویزونش می‌کردن (دستبند قَپانی بستن، نوعی شکنجه است که طی آن، یک دست شخص را از بالای شانه و دست دیگر او را از پشت به هم نزدیک می‌کنند و روی مچ دست‌ها یک دست‌بند فلزی می‌زنند و شخص را با این وضع، از سقف آویزان می‌کنند. درد این شکنجه بسیار زیاد است و به بدن آسیب می‌زند.)، به‌جای ناله کردن، تو ذهنش با فیلسوف‌های یونانی بحث می‌کرد.

الگوی استاکدیل اپیکتتوس بود! قبلا یه پادکست در موردش ضبط کردم.

وقتی انفرادی بود، با ضربه زدن به دیوار (کد مورس) به سلول بغلی درس تاریخ می‌داد.

اون منتظر ناجی نبود! منتظر خبر خوب نبود. خودش رو مسئول روحیه‌ی خودش می‌دونست، حتی وقتی تو بدترین شرایط ممکن بود.

ما از این داستان چی میتونیم یاد بگیریم؟ تو اقتصادی که قفله. شرایطی که بسیار نگران کننده و حساسه. آینده‌ای که مبهمه…

اینکه:

اگه مدام به خودت بگی درست میشه… ماه بعد دلار میاد پایین، داری همون مسیر اسرای خوش‌بین ویتنام رو میری و تهش فرو میپاشی!

به جای این خوش بینی ها باید با پارادوکس استاکدیل پیش بریم:

۱. واقعیت زشت رو بپذیر: بله، شرایط افتضاحه. شاید بدتر هم بشه. من می‌بینمش و انکارش نمی‌کنم.

۲. ایمان مطلق داشته باش: ما از این دوران رد می‌شیم. ما نمی‌شکنیم. تهش این داستان رو برای نوه‌هامون تعریف می‌کنیم که تو این سالها چی به ما گذشت و چطور دووم آوردیم.

این دوتا باید هم زمان با هم باشن.

امروزت رو با واقع‌بینی بساز، و فردات رو با ایمان!

این طوری هیچ زندانی نمیتونه تو رو بشکنه..!

مرسی که خوندی.

ارادتمند،

رضا🌹

اشتراک گذاری:

لطفا ایمیلتون رو وارد کنید
دانلود فایل