چطور باورهایمان را تغییر دهیم

چطور باورهایمان را تغییر دهیم

چطور باورهایمان را تغییر دهیم

 

احتمالا تا الان مقاله‌های زیادی خوندین: « چطور باورهایمان را تغییر دهیم » یا « تغییر باورها در سریعترین زمان » و …  بذارین با یه نگرش منطقی‌تر به این موضوع نگاه کنیم.

موضوعی که اکثرتون میدونین اینه که باور هایی که شما در مورد خودتون دارین، میتونه به رفتارتون جهت بده. شاید بتونین خودتونو قانع کنین که چند روزی برین باشگاه یا تغذیه سالم داشته باشین، اما اگه شخصیت درونی خودتون رو ارتقاء ندین، چسبیدن به عادتهای بلند مدت براتون خیلی سخت خواهد بود!

تقریبا همه به نتایج بیرونی و نهایی تمرکز میکنن. مثلا: « من میخوام ۲۰ کیلو وزن کم کنم » یا «میخوام پرفروش ترین کتاب سال رو بنویسم».

اما اینها تغییراتین که در سطح بیرونی اتفاق میوفته.

ریشه تغییر رفتار و عوض کردن سبک زندگی، شخصیت شماست. هر کاری که شما انجام میدین، پشتش یه باور بنیادی هست. بنابراین اگه شما شخصیتتون (فردی که فکر میکنین هستین) رو تغییر بدین، اونوقت به راحتی کارهایی که انجام میدین رو هم عوض میکنین.

خب، حالا این سوال مهم برامون پیش میاد: دقیقا شخصیت ما چطور شکل گرفته؟

و چطور میتونیم جنبه های جدیدی تو شخصیت ایجاد کنیم که به دردمون بخورن و ما رو محدود نکنن؟

 

چطور باورهایمان را تغییر دهیم

شخصیت شما بازتابی از عادت‌ها و باور های شما هستن. وقتی شما به دنیا اومدین این باورهای الانتون رو نداشتین.

هر باوری – از جمله اونایی که در مورد خودتون دارین – توسط عوامل مختلفی (جامعه، خونواده، مدرسه، … ) در ذهن شما آموخته و تجربه شدن.

دقیق‌تر بگم، رفتارهای روزانه‌ی شما (همون عادتهایی که دارین) چیزایین که توسط اونا شخصیتتون رو به دنیا نشون میدین. وقتی هر روز رخت خوابتون رو مرتب میکنین، شما دارین شخصیت منظم بودنتون رو تجربه میکنین و به دنیا نشونش میدین.

وقتی دارین هر روز مینویسین، دارین شخصیت یه فرد خلاق رو تجربه میکنین. وقتی هر روز ورزش میکنین، شخصیت یه ورزشکار رو تجربه میکنین.

هرچقدر یک رفتار رو بیشتر تکرار کنین، شخصیت مربوط به اون رفتار رو بیشتر تقویت میکنین.

به معنای واقعی کلمه، شخصیت شما کارها و افکاریه که مدام تکرارشون میکنین.

شخصیت الانتون هرچیزی که هست، شما باورش دارین. چرا؟ چون براش مدرک دارین: کارهایی که میکنین!

اگه هر جمعه میرین نماز جمعه، شما برای خودتون مدرک دارین که آدم مذهبی‌ای هستین.

اگه هر شب یه ساعت کتاب میخونین، شما برا خودتون مدرک دارین که آدم اهل مطالعه‌ای هستین.

اگه زیر برف و بارون میرین باشگاه، برا خودتون مدرک دارین که به تناسب اندام و ورزش متعهدین.

هرچی مدرک بیشتری برای یه باور داشته باشین، اون باور رو قوی تر باورش میکنین!

چطور باورهایمان را تغییر دهیم

شخصیت شما کدومه

پس ژنتیک چی؟

البته که باورها و رفتارهای شما تنها عامل موثر روی شخصیت شما نیستن (نمیتونیم تاثیر محیط و ژنتیک رو نادیده بگیریم) اما با توجه به تکرار و شدت نفوذ اونها، معمولا مهمترین جنبه های شخصیت شما همین باورها و عادتهای شما هستن.

هر تجربه‌ای که تو زندگی دارین، تصور شما از خودتون رو تغییر میده. اما اینطور نیست که اگه دو سه بار توپ شوت کرده باشین خودتون رو یه فوتبالیست بدونین.
یا اگه یکی دو بار یه نقاشی کشیدین خودتون رو هنرمند بدونین.

با این حال، هرچی بیشتر این رفتارها رو تکرار کنین، تصورتون از خودتون شروع میکنه به تغییر کردن.

اگه یه چیزی رو یکی دو بار تجربه کنین، تاثیرش خیلی زود ناپدید میشه.
اما اگه همون کارها در طول زمان تکرار بشه، کم کم شخصیتتون رو تغییر میده.

راه تغییر همینه!

پروسه‌ی ساخت باورها و عادتهای جدید در واقع پروسه‌ی تبدیل شدن به خود جدیدتون هست.

اگه سوالی که تو ذهنتونه اینه که چطور باورهامون رو تغییر بدیم ، باید بدونین که این یه فرایند تکامل تدریجی هست. فرایند تغییر اینطور نیست که یه وردهای جادویی بگیم و یکم تجسم کنیم و یهو تبدیل بشیم به یه آدم دیگه با شرایط کاملا متفاوت!

ما ذره ذره تغییر میکنیم، روز به روز، فکر به فکر، رفتار به رفتار. ما مدام در حال تغییریم، اما ذره ذره!

هر کاری که میکنین حکم یه رای رو داره برای انتخاب شدن کسی که میخواین بشین.
اگه یه کتاب رو تموم کنین، احتمالا کسی هستین که خوندن رو دوس داره. اگه باشگاه میرین، احتمالا کسی هستین که ورزش کردن رو دوس داره. اگه گیتار میزنین، احتمالا کسی هستین که موسیقی رو دوس داره.

هر کاری که میکنین، مثل یه توصیه‌س: «شاید من یه همچین آدمیم!»

 

چگونه باورهایمان را عوض کنیم

اینو یک بار برای همیشه تو ذهنتون نگه دارین: هیچ چیزی یهویی باورهاتونو تغییر نمیده.

فرآیند تغییر باور ها به این صورته که کارهایی که میکنین و تکرارشون میکنین و تکرارشون میکنین و در طول زمان باز هم تکرارشون میکنین، شخصیت جدید شما رو شکل میدن و باورهای مرتبط رو تو ذهنتون عوض میکنن.

موضوع اینه که فرآیند تغییر باورها با هر روشی هم انجام بشه باز هم شما نیاز به مدرک دارین تا عملا اونو ببینین و باورتون رو محکم کنین.

برا همینه که بعضیا خودشونو تو تکرار جملات تاکیدی و تجسم‌های روزانه‌ی مربوط به پولدار شدن غرق میکنن، و کائنات هیچ پاسخی به خواسته‌هاشون نمیده!
چون وقتی چشاشونو باز میکنن و میان به زندگی واقعی و میخوان یه جفت کفش بخرن، میبینن که نگران خرج کردن پولشونن و به اندازه‌ای که باید داشته باشن ندارن!
و به نظرتون تو چنین شرایطی کدوم باور مستحکم‌تر می‌شه؟!

 

در جواب سوال چطور باورهایمان را تغییر دهیم ، با گذاشتن همه‌ی مطالب بالا کنار هم میتونین ببینین که افکار پشت رفتارهای شما راه تغییر باور ها و شخصیتتون هستن.

یکی از کاربردی‌ترین راه های تغییر خودتون، تغییر طرز فکر و رفتارتونه.

  • هر بار که یه صفحه مینویسین، شما نویسنده‌این.
  • هر بار که ویالون میزنین، شما موزیسینین.
  • هر بار که ورزش میکنین، شما یه ورزشکارین.
  • هر بار که کارمنداتون رو تشویق میکنین، شما یه رهبرین.

تو همه‌ی این مثالها و مثالهایی که تو ذهنتون هست، با تکرار هر کدوم از این رفتارها شما اون شخصیت رو قوی تر و قوی تر میکنین و در نهایت به مرور زمان تبدیل میشین به همون فرد!

هر کدوم از اینا نه تنها شخصیت جدیدتون رو تقویت میکنه، بلکه یه چیز مهمتری رو هم بهتون یاد میده: اینکه به خودتون اعتماد کنین!

کم کم باور میکنین که میتونین یه کارایی بکنین! وقتی که طرز رفتار و افکارتون رو عوض کردین، نگرشی که به خودتون داشتین هم کم کم عوض میشه. و جادو اینجا اتفاق میوفته…!

بدیهیه که برعکسشم دقیقا به همین شکل میتونه رخ بده. یعنی هر بار که یه رفتار بدی رو تکرار میکنین، دارین اون شخصیت رو تقویت میکنین!

جمع بندی

ساخت شخصیت‌های جدید نیاز به مدرک تو دنیای واقعی داره.
قضیه ساده‌س: اگه شما مدام همون کارهارو انجام میدین، در آینده هم همون نتایجی که تا الان می‌گرفتین رو خواهید گرفت.

اگه هیچی رو عوض نکنین، هیچ چیزی تو دنیای واقعی و رسیدن به اهدافتون هم عوض نخواهد شد!

 

اگه این مقاله براتون مفید بود، لطفا به دوستاتونم بفرستین تا همگی تو انتشار آگاهی سهیم باشیم.
و اگه نظری پیشنهادی انتقادی یا چیزی برای کامل‌تر کردن این مقاله تو ذهنتون هست، همین پایین تو بخش نظرات بنویسین تا در موردش حرف بزنیم 🙂

راز موفقیت افراد موفق : چیزی که هرگز به شما نمی‌گویند

راز موفقیت افراد موفق

راز موفقیت افراد موفق

اگه میخواین راز موفقیت افراد موفق رو بدونین، بیاین با داستان یه کارآفرین موفق آشنا بشیم. آیرا گلس یکی از شخصیتهای محبوب رادیوی آمریکاس. برنامه‌ی اون با اسم This American Life هر هفته تو بیشتر از ۵۰۰ ایستگاه رادیویی پخش میشه و بیشتر از ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار شنونده داره. برای گلس که تقریبا تو همه‌ی اپیزودها نقش داره، این رادیو پر از فرصت برای معرفی کتاب و نقد فیلم و حضور تو برنامه های تلوزیونیه (که کلی پول براش میمونه).

واضحه که از اول اینجوری نبود!

 

راز موفقیت افراد موفق که هرگز به شما نمی گویند

گلس کارشو در ۱۹ سالگی شروع کرد. ۱۰ سال بعنوان خبرنگار صبح تا شب کار کرد و پولی که میگرفت خیلی کم بود.

بعد از ۱۵ سال کار تو این حیطه، گلس بلاخره اولین اجراش رو با اسم Wild Room استارت زد. خلاصه بگم، تو این کار کمی پیش رفت اما خیلی موفق نشد.

بعد از دو سال جون کندن برای رشد برنامه وایلد روم، گلس بلاخره ایده ش رو انداخت دور و برنامه ی This American Life  رو استارت زد و یه بودجه ی ناچیز برای شروع اون پیدا کرد. حالا بعد از ۱۵ سال نزدیک ۲ میلیون شنونده فعال داره!

اما چیزی که جالبه اینجاست…

ببینین آیرا گلس تلاش طولانیش برای ساختن یه چیز قابل توجه رو چطور شرح میده:

هیشکی اینو به افراد تازه کار نمیگه، و واقعا آرزو میکنم ای کاش کسی اینو بهم میگفت.

همه‌ی ما که کار خلاقانه‌ای میکنیم، بخاطر اشتیاقی که داریم واردش میشیم. اما یه شکافی این وسط هست. چندسال اول که دارین این کارو میکنین، چیزهایی که تولید میکنین خیلی خوب نیستن. چیز معرکه‌ای نیستن.

کارتون در تلاشه که خوب بشه، این آرزوی فعال رو داره که خوب بشه، اما خیلی خوب نیست.

اما اشتیاقتون، چیزی که شما رو وارد بازی کرده هنوز خیلی قویه. و اشتیاقتون به قدری قویه که وقتی نتیجه کارتون رو میبینین ناامید میشین.

خیلیا از این فاز رد نمیشن. اونا کارشون رو ول میکنن…

همه‌ی اونایی که دیدم کار جالب و خلاقانه‌ای میکنن چند سال کار کردن و اشتیاق قویشون باعث شده به این احساس برسن که کارشون اون چیزی نبوده که میخواستن. میدونن که کارشون دست کم گرفته شده.

همه دچار این احساس میشن.

اگه تو تازه شروع کردی یا هنوز تو این فازی، باید بدونی که کاملا طبیعیه و مهمترین کاری که میتونی بکنی اینه که زیاد کار کنی. خیلی زیاد کار کن. برای خودت ددلاین تعریف کن تا هر هفته یا هر ماه یه داستان رو تموم کنی. فقط با مقدار خیلی زیادی از کار کردنه که میتونی این شکاف رو پر کنی و از این فاز بری بیرون.

و اون وقت، کاری که میکنی به خوبی همون اشتیاق و جاه‌طلبی‌ای که داری خواهد شد!

برای من خیلی طول کشید تا این موضوع رو بفهمم. برای تو کمتر طول خواهد کشید. و این کاملا طبیعیه که کمی طول بکشه. فقط باید تلاش کنی تا بهش برسی.

– آیرا گلس

 

چیزی که شما را وارد بازی کرد

همه‌ی ما برای جذب شدن به سمت چیزایی که دوست داریم دلایلی داریم.

وقتی گلس ۱۹ سالش بود، یه اشتیاقی به خبرنگاری و داستان سرایی داشت. اون میدونست یه خبرنگار خوب که کارشو خوب انجام میده چجوریه.

اما ۱۷ سال طول کشید تا بتونه این کارو برا خودش انجام بده! و همونطور که بالا گفت، یه روند فرسایشی بود.

 

فکر میکنم من و شما هم تو یه همچین مبارزه ای هستیم.

  • اگه شروع کنی به منظم نوشتن، اوایل میبینی چندین دقیقه گذشته و هیچی تو صفحه ننوشتی. حتی وقتی میتونی یه جملاتی رو رو صفحه بیاری و بنویسی باز میبینی کیفیتی که دوس داری رو ندارن نوشته هات.
    برای من هم گاهی کلی طول میکشه تا بخوام یه چیزی بنویسم و بذارم رو سایت.
  • کلی ویدیوی تد میبینی و با خودت میگی کدوم اجرا ها خوب بودن و کدوم اجراها جالب نبودن، اما وقتی خودت میری رو صحنه و جلوی چند صد نفر وایمیستی، قشنگ سختی جلب توجه مخاطب ها رو لمس میکنی (اغلب چند دقیقه‌ی اول اینطوریه)
  • چندتا ویدیوی انگیزشی میبینی و تصمیم میگیری از فردا سحرخیز بشی و کلی ورزش کنی و …
    امابعد از سه روز سحرخیزی، ساعت ۵ صبح رخت‌خوابت رو گرم تر و راحت تر از همیشه میبینی و دلت نمیاد ترکش کنی!

و این موضوع بصورت ویروسی در مورد همه‌ی حرفه‌ها صادقه. همیشه بین کارآموز بودن و هنرمند بودن یه شکافی وجود داره.

کارآموز اشتیاقش رو داره، اما مهارتش رو نه. هنرمند هم اشتیاقش رو داره و هم مهارتش رو.

راز موفقیت افراد موفق

برای خلق هر چیزی صبوری لازم است

دیدن زیبایی راحت‌تر از ساختنشه! تو به اندازه‌ای خوب هستی که درک کنی کاری که میکنی خیلی خوب نیست، اما فعلا انقدری که باید خوب باشی تا یه چیز عالی خلق کنی، نیستی.
وقتی خودتو تو چنین حالت پا در هوایی دیدی، حواست باشه فراموش نکنی که چرا وارد این بازی شدی.

عشقت. اشتیاقت. ذوقت. اینا دلایلی هستن که تورو کشیدن به اینجا. اگه فکر میکنی کارت تمومه، بدون که اینطور نیست و تو یه دوره‌ی گذار هستی. اگه تواناییت جای سوال داشته باشه، بازهم اشتیاق و ذوقت خیلی خیلی زیاده.

ده سال صبوری رو به خاطر داشته باش و بدون که به اندازه کافی خوب خواهی بود، خیلی زود! بیشتر کار کن و این شکاف رو پر کن.

حالا چه کار کنم

پرورش مهارتهایی که به اندازه اشتیاقت خوب و قوی باشن برمیگرده به باورها و عادتهایی که داری. توانایی جنگیدن برای خواسته هات – اونطوری که گلس میگفت – برمیگرده به استقامت و نظم تو در کارهات.

ادعا نمی‌کنم که همه‌ی جوابهای این موضوع رو دارم، اما امیدم اینه که بتونم یه کمک کوچیکی کرده باشم. پارسال در طول تحقیقاتم در مورد تنبلی، یه ورکشاپ طراحی کردم و الان خلاصه‌شو به شکل یه کتاب کوچیک درآوردم تا تو کمترین زمان بتونین بخونینش.

این کتاب بصورت دستورالعمله، پس هر روز یه ساعت براش وقت بذارین و دستورالعمل‌ها رو اجرا کنین.

برای دانلود این کتاب نیاز نیست هیچ پولی پرداخت کنین، کافیه رو دکمه زیر کلیک کنین!

راه میانبر موفقیت

راه میانبر موفقیت : چطور از اصل پارتو در عمل استفاده کنم

راه میانبر موفقیت

راه میانبر موفقیت

 

یه زمانی تو اواخر دهه­ ی ۱۸۰۰ – هیشکی دقیقا نمیدونه که چه زمانی بود – مردی به نام ویلفردو پارتو، تو حیاط خونش بخاطر یه کشف کوچیک اما هیجان انگیز سر و صدا به پا کرد…

پارتو متوجه شد که تعداد کمی تخم نخودفرنگی که تو باغچه اش کاشته بود، مقدار زیادی نخودفرنگی به بار داده!

این آقای پارتو یه آدم کاملا حسابگر بود. اون به عنوان یه اقتصاد دان مشغول به کار بود.

برخلاف خیلی از اقتصاد­ دان­های زمون خودش، مقالات و کتاب­های پارتو پر از معادلات بود. و دونه های نخود فرنگی تو باغچه ش، ذهن حسابگرش رو حسابی به کار انداخت.

اگه این توزیع نابرابر تو همه ی جنبه های زندگیش هم وجود ­داشت چی؟

 

اصل پارتو

 در آن دوران، پارتو در حال مطالعه روی مقوله ­ی ثروت در میان ملت­های مختلف بود. از اونجایی که اون یه ایتالیایی بود، اول تحقیقش درباره ­ی توزیع ثروت رو از ایتالیا شروع کرد. در کمال تعجب، فهمید که تقریبا ۸۰ درصد سرزمینش در تملک فقط ۲۰ درصد از مردمه! درست مثل دونه­ های نخودفرنگی تو باغچه ش، اکثریت منابع در دست اقلیت افراد بود.

پارتو تحقیقاتش رو در بین ملت های دیگه ادامه داد، و یک الگوی واحد دیده شد. مثلا، بعد از تحقیقات دقیق روی ارقام ثبت شده از مالیات بر درآمد انگلیسی ها، فهمید که تقریبا ۳۰ درصد از جمعیت بریتانیای کبیر، ۷۰ درصد از کل درآمد اون کشور رو کسب می کنن!

همونطور که به تحقیقاتش ادامه می داد، متوجه شد که اعداد هرگز کاملا مشابه نیستند، اما روند کار به طرز قابل توجهی ثابت بود. اکثر پاداش و منافع به درصد کمی از مردم می­رسید.

این نظریه – که تعداد کمی از افراد اکثریت نتایج رو به دست میارن – بعدها به نام اصل پارتو ، یا معمول تر، به عنوان قانون ۲۰ / ۸۰ ( قانون هشتاد بیست ) به شهرت رسید.

 

نابرابری جهانی

تو دهه­ های آینده، این فعالیت پارتو عملا تبدیل به مرجع ارزشمندی برای اقتصاد دان­ها شد. وقتی که پارتو چشم دنیا رو به این نظریه باز کرد، مردم تونستن این موضوع رو همه جا ببینن. و الان قانون ۲۰ / ۸۰ همه گیرتر از گذشته ست.

برای مثال، دربین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ در انجمن ملی بسکتبال، ۲۰ درصد ازتیم­های شرکت کننده ۳/۷۵ درصد از مسابقات رو برنده شدن! علاوه بر این، فقط دو تیم – بوستن سلتیکز و تیم ماهی­ های دریاچه‌ی لس آنجلس – تقریبا نیمی از مسابقات تاریخ بسکتبال رو برنده شدند! درست مثل تخم­های نخود فرنگی پارتو تعداد کمی از تیم­ها خیلی از موفقیت­ها رو مال خودشون کردن.

این اعداد تو فوتبال افراطی­ تر هم بودن. درحالی که ۷۷ کشور مختلف برای به دست آوردن جام جهانی رقابت می کردن، فقط سه کشور – برزیل ، آلمان و ایتالیا – ۱۳ تا از ۲۰ مسابقه­ ی اول جام جهانی رو برنده شدن.

نمونه­ های این اصل پارتو تو خیلی از زمینه­ ها از املاک گرفته تا نابرابری درآمد در گروه­های مختلف تکنولوژی، به وضوح دیده میشه. تو دهه ۱۹۵۰ ، ۳ درصد از ساکنین گواتمالا مالک ۷۰ درصد اراضی بودن. در سال ۲۰۱۳ ، ۴/۸ درصد جمعیت جهان، ۸۳ درصد از ثروت کل جهان رو دراختیار داشتن. درسال ۲۰۱۵، موتور جستجویی به نام گوگل ، ۶۴ درصد کل جستجوها رو به خود اختصاص داد. (و این رقم امروز خیلی خیلی بیشتره!)

 

چرا چنین اتفاقی رخ می­ دهد؟

چرا تعداد کمی از مردم، تیم ها و سازمان­ها از حجم عظیمی از لذت­ها در زندگی بهره می­برن؟

برای پاسخ به این سوال بذارین مثالی ازطبیعت بزنم.

موفقیت های متوالی و راه میانبر موفقیت

جنگلهای بارانی آمازون یکی از متنوع­ترین گونه ­های اکوسیستمی روی زمین هست. دانشمندان به طور تقریبی ۱۶۰۰۰ نوع گونه درخت تو جنگل آمازون لیست کردن. اما با وجود این سطح قابل توجه از گونه ­های مختلف، پژوهشگرها متوجه شدن که تقریبا ۲۲۷ گونه از درختان هستند که نزدیک به نیمی از جنگل رو تشکیل میدن. فقط ۴/۱ درصد از گونه درختها، ۵۰ درصد کل درختای جنگل آمازون رو تشکیل میدن!

اما چرا ؟

تصور کنین دو گیاه در کنار هم رشد کنن. اونا در رقابت برای گرفتن نور خورشید و خاک یکسان هستن. اگه یکی از گیاهان فقط یکمی سریع­تر از اونیکی رشد بکنه، میتونه بلندتر بشه، نور بیشتری دریافت بکنه و بارون بیشتری رو جذب بکنه. روز بعد، این انرژی مضاعف به گیاه کمک می­کنه که بازم بیشتر رشد بکنه. این روند ادامه پیدا می­کنه تا اینکه  گیاه قوی­تر اونیکی گیاه رو کنار می­زنه و بیشترین سهم از نور خورشید و خاک و مواد مغذی رو از آن خودش میکنه!

با استفاده از این موقعیت مفید، گیاه موفق، توانایی بیشتری در گسترش دانه ها و تولید مثل پیدا میکنه، که همینم باعث میشه تا گونه­ های بزرگتر و پربارتری رو پرورش بده. این روند بارها و بارها ادامه پیدا می­کنه تا اینکه گیاهانی که تو رقابت کمی بهتر بودن سرتاسر جنگل رو پوشش میدن!

دانشمندان اسم این موضوع رو گذاشتن”موفقیت های متوالی “. چیزی که اوایل سود کمی داره بعد از گذشت زمان میتونه پرسود باشه. یه گیاه اوایل نیاز به توجه کمی داره، تا بتونه گیاهان دیگه رو کنار بزنه و در رقابت پیروز بشه و در نهایت سرتاسر جنگل رو بپوشونه.

 

موفقیت و زندگی

خب، اگه دنبال راه میانبر موفقیت تو زندگی هستین، باید بدونین که موضوعی مشابه با این تو زندگیتونم رخ میده!

درست مثل  گیاهان تو جنگلهای بارانی، انسان­ها هم برای یه مسئله­ ی مشابه در رقابت هستن. سیاست مدارا برای رأی گرفتن رقابت می­کنن. نویسنده ها برای اینکه تو فهرست پرفروش­ترین­ها قرار بگیرن رقابت می­کنن. ورزشکارا برای کسب مدال طلا رقابت می­کنن. شرکت­ها برای کسب مشتری رقابت می‌کنن. تلویزیون مسابقه ه­ایی رو پخش می­کنه که برای یک ساعتم که شده توجه شما رو جلب کنه.

تفاوت بین این موارد به باریکی لبه­‌ی تیغه، اما برنده ها لذت بدست آوردن امتیازای خیلی بزرگ رو تجربه می‌کنن.

دو نفر رو تصور کنین که تو مسابقات شنای المپیک شرکت کردن. یکی از اونا ممکنه یک صدم سریع تر از اونیکی باشه، اما برنده­‌ی مدال طلا میشه. ۱۰ تا شرکت ممکنه یه سیاست برای جذب مشتری داشته باشن، اما فقط یکی از اونا میتونه تو پروژه بهترین بشه.

راه میانبر موفقیت اینه که شما فقط کافیه کمی بهتر از بقیه رقابت کننده‌­ها باشین تا همه‌ی منافع و پاداشها رو مال خودتون بکنین.

یه مثال دیگه: فرض کنیم شما متقاضی یه شغل جدید باشین. شاید ۲۰۰ شرکت کننده برای گرفتن یه پست در رقابت باشن، اما همین که کمی بهتر از بقیه باشین میتونین اون پست رو مال خودتون بکنین!

تو یه همچین موقعیت­هایی که تفاوت­های کوچیک منجر به کسب موفقیت­های بزرگ میشن میگن: همه چیز مال برنده هاست. این اتفاق معمولا وقتایی رخ میده که شرایط رقابت بطور نسبی مشابه باشه و این عمکرد­های شبیه به هم بقیه هست که یکی از عوامل موفقیت شما محسوب میشه!

شما بخاطر اختلاف یک درصد یا یک ثانیه یا صد هزار تومن برنده میشین، اما صد درصدِ پیروزی مال شما خواهد بود. اینکه کمی بهتر از دیگران باشین به این معنا نیست که کمی از پاداش نصیبتون خواهد شد، بلکه همه­ ی پاداش‌ها به شما خواهد رسید!

کسی که برنده میشه نمره­‌ی یک رو کسب می­کنه و باقی افراد صفر می­گیرن!

راه میانبر موفقیت

کمی بیشتر تلاش کن

کمی بیشتر تلاش کن و برنده شو!

تو رقابت­های فردی، وقتی یکی برنده میشه باعث میشه تو بازی بزرگ زندگی هم بیشترین­ها نصیبش بشه.

از یه چنین جایگاهی – با در دست داشتن مدال طلا ، یا با پول نقد تو بانک یا نشسته روی صندلی شرکتش – کسی که برنده س عواملی که سبب موفقیتش شدن رو بررسی می­کنه تا با آگاهی از اونا موفقیت­های بیشتری هم بدست بیاره. و به این ترتیب کم کم به سمت قانون ۲۰/۸۰ پیش میره…

اگه یه مسیر راحت­تر از بقیه مسیرهاست، افراد بیشتری دوس دارن که تو اون راه قدم بذارن و همینطور صاحبان کسب و کارهای مختلف دارن اون راه رو میرن تا در اون مسیر به تجارت بپردازن. هرچه شغل­ های بیشتری ایجاد بشه، مردم دلایل بیشتری برای قدم گذاشتن تو اون راه دارن و به این ترتیب متقاضیان هم افزایش پیدا می­کنن. به زودی به این نتیجه می­رسین که ۸۰ درصد مسیر رو ۲۰ درصد از اشخاص اشغال کردن! یعنی چی؟

با ادامه‌ی داستان کاملا متوجه منظورم میشین. حالا اگه این وسط یه حرفه ای وجود داشته باشه که صاحب تکنولوژی جدیدتری باشه، افراد بیشتری از محصولات اون خرید میکنن! حالا، در حالی که صاحبای این کسب و کار دارن درآمد کسب میکنن، میتونن روی تکنولوژی های برتر سرمایه گذاری کنن، حقوق های بالاتری پرداخت کنن، و اشخاص بهتری رو جذب کنن. وقتی تو رقابت ها پیروز میشن، مشتریا کلی دلیل دارن که جذب این کسب و کار بشن. خیلی زود، یه شرکت کل بازار اون حیطه رو به دست میگیره!

وقتی که یه نویسنده تو فهرست پر­فروشترینها قرار میگیره، ناشر ها برای تجدید چاپ به اون راغب­تر میشن. وقتی که کتاب دوم هم چاپ بشه، ناشر سرمایه ی بیشتری رو روی این کتاب میذاره تا این کتاب هم بره تو لیست پرفروشترین ها. حالا متوجه میشین که چرا بعضی از کتابها میلیونها نسخه فروش دارن اما اکثریت دارن جون میکنن که فقط هزار تا بفروشن!

مرز بین خوب و بهترین، باریک تر از اون چیزیه که به نظر می رسه.

با پیروزی تو یه رقابت شانش پیروزی تو رقابتهای بعدی رو افزایش میدین. و هر پیروزی دیگه ای که کسب میکنین، موقعیت پیروزیهای قبلی رو تو قله محکمتر میکنه.

با گذشت زمان اونایی که کمی بهتر بودن بیشترین پاداشها رو میگیرن. اونایی که فقط یکم بدتر بودن، به هیچی نمیرسن! جالبه تو انجیل متی هم گفته شده: «به آنها که بیشتر تلاش میکنند بیشتر داده خواهد شد و فراوانی به سمتشان خواهد آمد و آنها که هیچ تلاشی ندارند کنار گذاشته می شوند. »

خب، حالا برگردیم به سوالی که اول مقاله نوشته شد. چرا تعداد کمی از افراد، تیم ها و یا شرکت ها حجم عظیمی از پاداش ها رو کسب میکنن؟!

راه موفقیت سریع

فقط یک درصد !

راه میانبر موفقیت : درک قانون ۱ درصد

وجود تفاوتهای کم تو عملکردها میتونه در بلند مدت منجر به توزیع های بسیار نابرابری بشه. آدما و سازمانهایی که میتونن کار درست رو انجام بدن، احتمال بیشتری براشون وجود داره که وارد اون لبه‌ی باریک موفقیت بشن و بطور نابرابری اکثریت پاداشها و مزایا رو کسب کنن!

شما فقط باید کمی بهتر از رقیب­های دیگه تون باشین، و اگه بتونین این لبه ی باریک رو امروز و فردا و روزهای دیگه طی کنین، این روند موفقیتتون تکرار خواهد شد. و خیلی خوشحال خواهید شد که همه چیز مال برنده هاست!

میتونیم اسم این داستان رو بذاریم قانون یک درصد! قانون یک درصد میگه که افراد، گروه­ها و سازمانهایی که فقط یک درصد از بقیه بهتر هستن می­تونن به بالاترین موفقیتها برسن. نیازی نیست که دوبار بهترین باشین تا دوبار جوایز رو دریافت کنین، فقط کافیه کمی بهتر باشین!

قانون یک درصد میگه کمترین تفاوت ها منجر به پیروزیهای بزرگ میشن؛ علاوه بر این، این قانون میگه کسایی که یک درصد بهتر هستن، اهداف و کسب و کارشون رو خیلی خوب اداره میکنن.

بنابراین، راه میانبر موفقیت در راز فعال کردن اصل پارتو یا همون قانون ۸۰ / ۲۰ ، که همین روند موفقیت های پی در پی هست می‌باشد!

 

موفقیت چقدر طول میکشد : موفقیت چگونه بدست می آید

اگر صاحب کسب و کار هستی یا در زمینه ای فعالیت می کنی، احتمالا سوالی که ذهنت را بیشتر درگیر می‌کند این است که موفقیت چقدر طول میکشد ؟ چقدر باید صبر کنم تا موفق شوم؟

کسانی که در اهدافشان به موفقیت دست پیدا کرده اند تا چه اندازه متفاوت از دیگران عمل کرده اند؟

این­ها موضوعاتی بود که جان هایس، استاد دانشگاه ملون کارنج در رشته­ ی روانشناسی شناختی، در پی یافتنش بود.

درطول دهه ­ها، هایس در حال بررسی نقش عواملی چون تلاش، تمرین­، علم و آگاهی در میان برترین افراد بود. او با استعداد­ترین افرادی که خالق آثاری بودند – مانند موتزارت و پیکاسو – را مورد مطالعه قرار می­داد تا دریابد که چه مدت طول کشیده است تا آنها در حرفه­ شان به سطح جهانی برسند.

علاوه بر این، انتخاب­ها و تصمیمات آنها را نیز مورد بررسی قرار داد تا علت موفقیت آنها را کشف کند.

اجازه دهید کمی درباره­ ی یافته های هایس در مورد این افراد موفق جهانی صحبت کنیم. و مهم­تر از همه، بگوییم که شما چگونه می­توانید این دیدگاه ها را برای رسیدن به اهدافتان در بهترین حالت ممکن بکار گیرید!

چقدر طول میکشد تا به موفقیت برسم

زمان لازم برای موفقیت!

موفقیت چقدر طول میکشد : رقم جادویی که جان هایس – استاد روان­شناسی شناختی – کشف کرد

 

هایس تحقیقاتش را با بررسی چند تن از آهنگسازان برجسته آغاز کرد. او هزاران قطعه موسیقی که در بین سالهای ۱۶۸۵ تا ۱۹۰۰ ساخته شده بودند را مورد بررسی قرار داد. پرسش مهمی که تحقیقش را پیش می­ برد این بود که، چه مدت طول می‌کشد که فردی علاقه­ مند به موسیقی بتواند به رتبه ­ی جهانی دست پیدا کند.

هایس فهرستی از ۵۰۰ قطعه ­ی موسیقی تهیه کرد که این قطعات بارها توسط سمفونی­ های مختلف در سراسر دنیا نواخته شده بودند وشاهکار به حساب می­ آمدند. این ۵۰۰ قطعه­ ی معروف در مجموع توسط ۷۶ آهنگساز خلق شده بودند.

سپس، هایس بازه­ ی زمانی را تعیین کرد تا بداند در آن مدت این آهنگسازان چقدر زمان برای حرفه­ شان صرف می­کردند تا اینکه بالاخره قطعه ­ای معروف خلق می­شد. آنچه او بدان رسید این بود که واقعا برای خلق هر شاهکاری ۱۰ سال زمان صرف شده است.  (از بین آن ۵۰۰ قطعه تنها ۳ مورد استثنا وجود داشت که برای ساختنش ۸ یا ۹ سال زمان صرف شده بود)

هیچ‌کس به تنهایی نمی­ توانست بدون اینکه یک دهه به تمرین و ممارست بگذراند، اثری باورنکردنی خلق کند. حتی فرد نابغه ای چون موتزارت هم برای خلق اثری که به شهرت برسد ۱۰ سال زمان صرف کرده بود .

پروفسور هایس این دوران سخت کوشی را با عنوان ۱۰ سال صبوری به رسمیت شناخت.

در مطالعات بعدی، هایس الگوهای مشابهی در میان نقاشان و شاعران معروف مشاهده کرد. بعدها این یافته­ ها توسط تحقیقات پروفسور اندرس اریکسون مورد تآیید قرار گرفتند. که او هم در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده بود که باید   ۱۰۰۰۰ ساعت زمان صرف کنیم تا اینکه در حرفه ­مان به مهارت برسیم. ( این نظریه بعدها توسط مالکوم گلدول به شهرت رسید )

با این وجود، همانطور که محققانی همچون هایس و اریکسون در این موضوع عمیق­تر شده بودند­، دریافتند که زمان تنها بخشی از این معادله است و تنها ۱۰ سال یا ۱۰۰۰۰ ساعت وقت صرف کردن در کاری نمی­تواند ضامن موفقیت باشد!

 

علت موفقیت افراد موفق

برای دانستن این موضوع که دقیقا چه چیزی برای رسیدن به موفقیت و بهترین شدن در زمینه ای لازم است، بهتر است ببینیم که بهترین افراد چگونه کار می کردند.

عادتهای تمرین کوبی برایانت – یکی از سوپراستارهای بسکتبال – یکی از بهترین نمونه ها برای بررسی است.

 

چگونه کوبی برایانت به یکی از بهترین ها تبدیل شد؟

کوبی برایانت یکی از موفق­ترین بازیکنان بسکتبال در زمان خودش بود. در ۵ بازی بسکتبال برنده شده بود و ۲ مدال طلای المپیک کسب کرده بود. برایانت توانسته بود زمینی برای بازی به ارزش ۲۰۰ میلیون دلار فراهم کند.

در سال ۲۰۱۲ ، برایانت به عنوان یکی از اعضای تیم ایالات متحده آمریکا انتخاب شد. در طی این دوران، یکی از مربیان ورزشکار تیم ایالات متحده آمریکا، فردی به نام رابرت با برایانت تمرین می­کرد تا او را برای بازی­های المپیک آماده کند. در داستان زیر که قبلا در مجله ای بنام ردیت چاپ شده بود، رابرت اولین تجربه اش را با برایانت شرح می دهد، و یکی از دلایلی که این سوپر استار بسیار موفق شد را فاش می کند.

از طرف رابرت، مربی تیم ایالات متحده آمریکا:

پیش از ورود تیم برای شرکت در مسابقات  لندن، برای کمک و آماده­ سازی تیم ایالات متحده آمریکا به لاس وگاس دعوت شده بودم. پیش از این من فرصت کار کردن با بازیکنانی چون کارملو آنتونی و دواین وید را داشته­ ام اما این اولین ارتباطم با کوبی بود.

شب قبل از اولین رقابت، در ساعت ۳:۳۰ صبح فیلم ” کازابلانکا” را برای اولین بار تماشا می­کردم.

چند دقیقه بعد، در رختخوابم در حال خواب رفتن بودم که تلفنم زنگ زد. کوبی بود، دستپاچه گوشی را برداشتم.

” هی، اوه، راب امیدوارم بد موقع تماس نگرفته باشم و مزاحم نشده باشم ؟”

” اوه نه چه خبر کوب؟”

” فقط خوشحال می­شم اگر برای تمرینات آماده سازی کمکم کنی همین ”

نگاهی به ساعتم انداختم ساعت ۴:۱۵ صبح بود .

بله حتما ، چند دقیقه ­ی دیگر تو را در سالن می­بینم .

حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا لباس پوشیدم و از هتل خارج شدم. زمانی که به اولین طبقه­ ی سالن تمرینات اصلی رسیدم و درب را باز کردم کوبی را دیدم. تنها بود. خیس از عرق شده بود گویی که همین الان از شنا برگشته باشد. ساعت هنوز ۵ صبح نشده بود.

به مدت یک ساعت و ۱۵ دقیقه به تمرینات آماده سازی مشغول شدیم. سپس وارد اتاق وزنه ­برداری شدیم. جایی که ۴۵ دقیقه­ ی بعد را در آنجا به تمرینات مقاومتی بسیار زیادی گذراند. پس از آن از هم جدا شدیم و او به طبقه تمرینات برای بازی برگشت و من خیلی خسته  به هتل برگشتم. باور کردنی نبود.

باید ساعت  ۱۱ صبح مجددا به همان اتاق تمرین برمی­ گشتم.

خیلی خواب آلود و کسل و کمی دچار کم­‌خوابی از خواب بیدار شدم ( به لطف کوب! ). یک نان شیرینی خوردم و به سمت اتاق تمرین راه افتادم.

این قسمت اول پیش رو را به خوبی بیاد دارم. همه­ ی اعضای تیم ایالات متحده آمریکا آنجا حضور داشتند. لبرون در حال صحبت با کارملو و مربی کارزیزوسوکی سعی می­کرد موضوعی را برای کوین دورانت توضیح بدهد. در قسمت سمت راست سالن کوبی تنهایی با خودش در حال تمرین و پرتاب کردن بود .

به سمتش رفتم، آهسته به پشتش زدم و گفتم: ” آفرین برای تمرینات امروز صبح  ”

” اوه آره من واقعا قدردانت هستم ”

” خب چه ساعتی  تمام شد ؟”

” چه چیزی تمام شد ؟”

” ضربه­ ها را بالا بزن. چه ساعتی سالن را ترک کردی؟”

” اوه، همین الان، ۸۰۰ تا  پرتاب کردم برا همین، همین الان سالن را ترک کردم”

تصور کنید همانطور که در مسیر خانه باشید، کوبی برایانت حدود ساعت ۴:۳۰ صبح تمریناتش را شروع کرده، تا ساعت ۶ صبح با سرعت دویده، از ساعت ۶ تا ۷ با وزنه­ ها کارکرده، و در نهایت ۸۰۰ بار از ساعت ۷ تا  ۱۱ صبح پرتاب توپ انجام داده است.

واضح است که کوبی از همه ی ۱۰۰۰۰ ساعتش نهایت استفاده را کرده است؛ اما بخش دیگری از داستانش وجود دارد که بسیار مهمتر است!

استفاده درست از زمان

از زمان کارت درست استفاده کن!

چگونه از زمان درست استفاده کنیم

کوبی فقط درحال نقش بازی کردن و یا تمرین کردن ­های بیشمار نیست بلکه او تمریناتش را هدفمند انجام می دهد.

کوبی یک هدف مشخص در تمرینش داشت: ۸۰۰ پرش و پرتاب توپ. او عمدا تمرکزش را بر روی افزایش مهارتش بر روی پرتاب توپ به داخل سبد می­ گذاشت. زمانی که او برای انجام اینکار اختصاص می­داد فراتر از تصور بود. به نظر ساده می ­آید اما با کارهایی که ما هر روز انجام می ­دهیم خیلی متفاوت است.

هر وقت مردم درباره ­ی سخت کار کردن صحبت می­کنند، آنها مقدار زمانی که کار کرده­ اند را به عنوان مدرکی که نشان دهنده ­ی سخت کوشی آنها باشد بیان می ­کنند (برای مثال، این هفته من ۸۰ ساعت کار کردم! ) زمان زیادی برای کار صرف کردن ممکن است شما را خسته کند، اما به سادگی باید گفت که زیاد کار کردن (حتی ۱۰۰۰۰ ساعت بیشتر از زمانی که حرفه ات ایجاب می­کند) به تنهایی باعث نمی­ شود که شما یک فرد موفق درجه یک شوید.

اگر هنوز برایتان سوال است که موفقیت چقدر طول میکشد

باید بدانید که زیاد کار کردن اصلا با تمرین­های هدفمند قابل مقایسه نیست. اغلب افرادی که تصور دارند که سخت کار می­ کنند، صرفا مهارتشان برای سر کارشان ماندن را افزایش می­ دهند نه مهارتشان در به انجام رساندن کارهای ضروری!

برای اینکه این مثال در زمینه ­ی بسکتبال را پیش ببریم، بیایید نقل قولی را در زمینه­ ی تمرینات هدفمند بخوانیم …

 فعالیت دو بازیکن بسکتبال را تصور کنید که در مدت یک ساعت آزادانه در حال تمرین هستند. بازیکن اول ۲۰۰ ضربه را پرتاب می ­کند و بازیکن دوم ۵۰ ضربه. بازیکن دوم مجددا پرتاب­ها را تکرار می­کند، با آسودگی خاطر دریبل می­زند و چندین بار وقت استراحت درنظر می­ گیرد و با دوستانش به صحبت می­پردازد.

بازیکن اول همبازی ای دارد که پس از هر پرتاب رکورد توپهای پرتاب شده را ثبت می­کند. اگر پرتاب­ها به هدف نمی خوردند همبازی­ اش نگاه می­کرد تا بفهمد که آیا پرتاب­ها کوتاه، بلند، راست یا چپ بوده است و پرتاب کننده هر ۱۰ دقیقه نتایج را مرور می­کند، تا مطمئن شوند که از زمان تمرینشان بهترین استفاده را کرده باشند.

با این فرض که زمان تمرینات روزمره ­شان برابر است و در ابتدا مهارتی یکسان دارند، به نظر شما پس از ۱۰۰ ساعت تمرین کدامیک پرتاب کننده­ ی بهتری خواهد بود؟!

– آبری دانیل

هر دو بازیکن در مثال ذکر شده می­توانند ادعا کنند که یک مقدار تمرین داشته­ اند، اما فقط یک نفر از آنها واقعا تمرین ­کرده است. چون تمرینش هدفمند بوده!

محققین می­ گویند که هر فرد موفقی در هر حرفه­ ای متعهد به انجام تمرینات هدفمند است.

بهترین هنرمندان، موسیقیدان­ها، ورزشکاران و صاحبان کسب و کارهای موفق فقط مدت زمان زیادی کار نکرده اند، آنها برای موضوع خاصی مدت زمان مشخصی تلاش کرده اند و نتیجه کارهایشان را اندازه گیری کرده اند. بطور مثال استراتژی جری سینفلد این است: «زنجیر را پاره نکن» و این به این معناست که تمرینی هدفمند در انجام مهارتش در جوک نوشتن دارد و بدون وقفه از کل زمان تمرینش استفاده می کند.

مدت زمان رسیدن به موفقیت

برای هدف مشخصی تلاش کن!

 

چگونه در کارمان بهترین باشیم

موتزارت به عنوان  نابغه ی نابغه ها مشهور شد و او ۱۰ سال به سختی تلاش کرد تا معروفترین اثرش خلق شد. شما را نمی­دانم اما برای من این موضوع بسیار الهام بخش است.

من استعداد ذاتی کوبی برایانت و یا استعداد ناب موتزارت را ندارم اما مشتاق هستم تا این  ۱۰ سال صبوری را تجربه کنم. من به مدت چند سال در حال نوشتن بودم و اکنون مدتی‌ست که در سایت هزارسرو مشغول نوشتن می‌باشم، اما این را به عنوان آغاز پروژه ­ی ۳۰ ساله ام می­دانم. و چون در این مورد خوب پیش می­روم، بدون اینکه به این فکر کنم که موفقیت چقدر طول میکشد ، می­توانم با ثباتی محکم، استوار و بدون تزلزل به موفقیتم اطمینان داشته باشم.

شما هم می­ توانید مسیری مشابه به سمت کار، هدف و رویایتان را طی کنید. با ادغام این دو نظریه: ۱۰ سال صبوری و تمرکز بر روی تمرین هدفمند می­ توانید از تعداد قابل توجهی از مردم سبقت بگیرید!

در قالب روزانه ممکن است این موضوع بزرگ و مهم جلوه نکند. و البته این خوب است چراکه باعث می ­شود احساس شکست کنید! هر موضوعی که حس مبارزه و نا امیدی را ایجاد کند باعث پیشرفت و رشد مهارت ها می­ شود!

جمله معروف را که شنیده اید؟ شکست پلی است برای پیروزی !

 

رازی که در آخر باید بدانید این است: اختصاص دادن فقط «یک ساعت» تمرکز در هر روز و انجام تمرینات هدفمند به صورت پیوسته، می ­تواند نتایج غیر قابل باوری را در بلند مدت حاصل کند.

درنهایت

اگر هنوز از خود می پرسید که موفقیت چقدر طول میکشد

سوالاتی که بهتر است از خودتان بپرسید اینها هستند:

آیا در حال حاضر بر روی ۱۰ سال صبوری تمرکز می کنید؟

 آیا بر روی رشد مهارت­هایتان تمرکز و برنامه ی دقیقی دارید؟

و آیا کنترل زمانتان را در دست دارید و به بهترین اتفاقات امیدوار هستید؟!

 

نقش استقامت در رسیدن به هدف : چرا استقامت مهم است

خیلی ها فکر می‌کنند راز موفقیت، داشتن پول، فرصت، استعداد، هوش بالا، شرایط مناسب، خانواده حمایتگر، تحصیلات عالی، جامعه مناسب و … است.
یک پژوهش انقلابی به جهانیان نشان داد که مهم ترین عامل موفقیت هیچ کدام از موارد بالا نیست.
بلکه تنها داشتن اشتیاق و استقامت می‌تواند شما را به هدفتان برساند!
در این مقاله این موضوع را توضیح داده و چند روش برای داشتن استقامت بیشتر را نوشته ام. (کتابچه‌ی کامل این پژوهش را از آخر این مقاله می توانید دانلود کنید!)

خوشبختی - happiness

۷ عادت کوچیکی که شما رو بدبخت می‌کنه!

 

شاید باورتون این باشه که دیگران یا شرایط شمارو بدبخت می‌کنن، اما این واقعیت نداره! شما خودتون خودتونو بدبخت میکنین!

-وین دایر

 

چیزای خیلی کمی برای ساختن زندگی شاد لازمه؛ همه‌ش درون خودتونه، تو طرز فکرتون!

-مارکوس آرلیوس

 

 

شاد بودن – اگه روش درستشو بلد باشین – خیلی ساده س!

البته ناشاد کردن خودتون هم به همون اندازه ساده س: اینکه خودتونو بدبخت کنین و هر روز یه چیزایی برای رنج بردن داشته باشین. این یه چیز مشترکه. مردم هر روز در سرتاسر دنیا این کارو با خودشون میکنن.

 

خب، امروز میخوام ۷ تا از عادتهای بدبخت کننده ای که خودم باهاشون درگیرم و میدونم که خیلی از شما هم همینطور هستین رو معرفی کنم.

این رو هم خواهم گفت که اگه فهمیدین دچار یکی از این عادتها هستین چه کار بکنین!

 

  1. شنا کردن تو دریایی از صداهای منفی

این مورد میتونه خیلی نامحسوس باشه.

همینطوری میرین دنبال زندگی روزمره تون. با همون آدما میچرخین، همون پادکست‌ها یا برنامه‌های رادیویی رو تو ماشین گوش میدین، همون برنامه‌های تلوزیونی رو تماشا میکنین، همون سایتها، کانالها، کتابها و مجله‌ها رو می‌خونین.

اما همه‌ی اینا چه تاثیری روی طرز فکرتون و محدودیت‌هاتون و احساس ارزشمندیتون در زندگی میذارن؟!

 

چه کنیم؟!

یه لیست از ۵ نفری که در طول هفته بیشتر از بقیه باهاشون معاشرت دارین رو بنویسین و یه لیست هم از ۵ منبع رسانه‌هایی که در طول هفته بیشتر براشون وقت میذارین تهیه کنین.

حالا این سوال رو برا تک تک گزینه های این لیست ۱۰ تایی که نوشتین بپرسین:

آیا این منو تو زندگی بالا میکشه یا پایین می‌کشه؟

 

برا گزینه هایی که شما رو پایین میکشن کمتر وقت بذارین یا کلا قطع رابطه کنین. و وقتی که برای اونا میذاشتین رو برا گزینه هایی بذارین که شما رو تو زندگی بالا میکشن و باعث میشن احساس بهتری داشته باشین.

اگه این کار براتون سخته پس از چیزای کوچیکتر شروع کنین. چند دقیقه فکر کنین و ببینین که کدوم آدم یا منبع رسانه‌ای بیشترین انرژی منفی رو بهتون میده، و بعد ببینین چطور میتونین تو این هفته وقت کمتری رو باهاش بگذرونین.

 

 

  1. منتظر زمان درست موندن.

وقتی یه رویایی دارین، خیلی راحت میشه تو برنامه ریزی و خیال پردازی برای این رویا گم شد. همینطور خیلی راحت میتونین اجازه بدین که ترس ها فلجتون کنن.

بنابراین ممکنه که یه کار رایج رو انجام بدین و منتظر بمونین – این انتظار ممکنه سالها طول بکشه – که وقتش برسه تا شما بتونین پاشین و استارت بزنین و رویاتونو به واقعیت تبدیل کنین.

چه کنیم؟

قطعا، همه‌ی رویاهاتون اینطور نیستن که همین الان پاشین و شروع کنین و پیش برین! اما رویاهای خیلی زیادی هستن که میتونین همین الان با همین چیزایی که دارین استارتشو بزنین.

پس کارارو برای خودتون ساده تر کنین. قرار نیست شما یه کار خیلی عجیب و غریب و شجاعانه انجام بدین. اگه اینطور بود باید فقط شجاع ترین آدما روی کره زمین میتونستن به اهدافشون برسن! (یه عالمه مثال زنده هست که نشون میده اینطور نیست)

یه قدم کوچیک بردارین! یه کار کوچیک بکنین. همین! فردا یه قدم کوچیک دیگه بردارین. مهمترین چیز اینه که شروع کنین، و به جای اینکه وقتتونو برای معطل شدن تلف کنین و کم کم فرسوده بشین و رویاتونو تبدیل به حسرت بکنین، حرکت کنین و پیش برین.

 

  1. اجازه دادن به این‌که انتقادها به درونتون بخزن

وقتی یکی ازتون انتقاد میکنه یا حمله کلامی میکنه ممکنه که کلا جدی نگیرین و به کارتون ادامه بدین.

اما اگه حرفا و انتقادای مردم رو جدی بگیرین، اینا شما رو ساعت ها درگیر میکنن و بلاخره به جایی میرسین که به هدفتون و خودتون شک کنین!

 

پس چه کنیم؟

  • بریز بیرون. این موضوع رو با یکی که باهاش صمیمی هستی در میون بذار و بذار تنشهای ناشی از این حرفا بیرون ریخته بشن. و توصیه های مثبتی رو جایگزین اونا بکن.
  • یادت باشه، اینا همیشه بخاطر تو نیستن. اگه اعتماد به نفست پایین باشه اونوقت اتوماتیک فکر میکنی که همه‌ی چیزای منفی ای که مردم میگن در بخاطر اینه که یه جای کارت میلنگه! با این حال، همیشه اینطور نیست. مردم حمله میکنن یا خیلی بد انتقاد میکنن تا خودشونو تخلیه کنن. شاید روز یا روزهای خیلی بدی داشتن، یا شاید اصلا از زندگی حالشون بهم میخوره! پس فکر نکنین که اینا همشون مربوط به شما هستن.

 

  1. تمرکز کردن روی آدمای اشتباه و تو ضعف و غبطه گم شدن.

وقتی که زمان زیادی از روزتون رو به این میگذرونین که ببینین مردم چیا دارن و بعد زندگی اونارو با زندگی خودتون مقایسه کنین، درواقع دارین نسخه‌ی افسردگی رو برا خودتون تجویز میکنین.

چون شما توجه و انرژیتونو تو جای اشتباهی صرف کردین.

 

پس چه کنیم!؟

رو خودت تمرکز کن! خودتون رو با خودتون مقایسه کنین. ببینین تا کجا پیش رفتین. ببینین چه موانعی رو پشت سر گذاشتین. ببینین چه چیزای کوچیک یا بزرگی رو بهتر کردین. اینارو قدر بدونین و به خودتون افتخار کنین!

به این فکر نکنین که دیگران چیا دارن، توجهتونو بذارین روی اینکه شما درونتون چی می‌خواین.

و از خودتون بپرسین: امروز چه کار کوچیکی میتونم بکنم تا به این هدف یا رویا نزدیکتر بشم؟

تمرکزتون رو روی خودتون و کارایی که میتونین بکنین حفظ کنین. این کار باعث میشه اعتماد به نفستون بیشتر بشه و زمان و انرژی محدود روزانتون رو روی چیزی بذارین که واقعا ارزش داشته باشه.

 

  1. اختصاص ندادن زمانی برای آرامش در طول روز

وقتی کل روزو سرتون شلوغه و هیچ وقتی برای استراحت و شارژ کردن خودتون اختصاص نمیدین، خیلی زود فرسوده میشین.

و هر قدمی که برمیدارین احساس سنگینی بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت دیگه نمیتونین از چیزی لذت ببرین و فقط روزاتون رو شب میکنین.

 

خب چی کار کنم؟

  • هر ساعت یه استراحتی بکن. تایمر گوشیتونو روی ۴۵ دقیقه تنظیم کنین. در طول این ۴۵ دقیقه فقط تمرکز کنین روی کاری که براتون مهمه. بعد، وقتی گوشی زنگ زد، تایمر رو روی ۱۵ دقیقه تنظیم بکنین و محل کارتون رو ترک کنین. یه چیزی بخورین، یکم قدم بزنین، یا یخورده نرمشهای کششی انجام بدین. با این روش، شما بهره وری خیلی خیلی بیشتری خواهید داشت تا اینکه یه سره کار کنین. علاوه بر این، کار بهتری انجام میدین، انگیزه و مثبت اندیشیتونم حفظ میکنین.
  • ده دقیقه زودتر حرکت کن. زمان حمل و نقلتون رو تبدیل کنین به زمان استراحت و آرامش. به جای اینکه دیرتون بشه و تو کل مسیر با عجله و استرس برین، ۱۰ دقیقه زودتر از خونه در بیاین و با آرامش حرکت کنین. اگه به ترافیک و شلوغی هم خوردین دیگه استرس نمی‌گیرین که دیرتون میشه. میتونین تو کل مسیر با آرامش بشینین و نفس بکشین!

 

 

  1. امتحان نکردن چیزای جدید

این یکی یخورده موذیانه س.

ممکنه فکر کنین همه چی عالیه. اینکه روتین راحت و امنتون رو دارین. میدونم، منم زمان خیلی زیادی رو اونجا بودم.

اما در طول اون زمان، انکار حس نارضایتی هم وجود داشت! یه حس مبهم امنیت و آرامش که گاهی با احساس های ناشناخته‌ی ناراحتی و گم شدگی خودشو بروز میداد…

 

چه باید کرد؟

  • زمانی تو گذشته که کار جدیدی رو شروع کردین رو به یاد بیارین.کارایی که هیچ وقت بابتشون حسرت نخوردین و خیلی خوشحال و هیجان زده هم بودین.
  • از چیزای کوچیک شروع کن. قرار نیست چتر بازی رو امتحان کنی. فقط یه قدم کوچیک بردار و یه سبک موسیقی جدید، یه سبک فیلم یا کتاب جدید رو امتحان کن. یا اگه زیاد اهل گوشت خوردنین، یه بار غذای گیاهی یا دریایی رو امتحان کنین!
  • این هفته وقتی ذهنتون میگه نه، شما بگین آره – فقط یه بار! اگه دوستتون دعوتتون کرد که برین بیرون یا مهمونی یا یه جلسه یوگا باهاش تمرین کنین و ذهنتون گفت ” نه بابا من کی تو عمرم یوگا تمرین کردم” اونوقت یه ثانیه صبر کنین، و دوباره فکر کنین. قرار نیست به هر پیشنهادی یا چیز جدیدی تو این هفته بگین آره، اما یه امتحانی بکنین و به یکی از این موارد بگین آره.

 

 

  1. زیادی جدی گرفتن مسائل

وقتی زندگی رو زیادی جدی میگیرین اونوقت از اشتباه کردن و سکندری خوردن میترسین و انقدر مسائل رو تحلیل میکنین که فلج بشین و عملا نتونین هیچ کاری بکنین!

وقتی خودتونو زیادی جدی میگیرین، بنابه تجربه من، لذت بردن از لحظه و چیزایی که اتفاق میوفتن کار سختی میشه. رها کردن گذشته و خندیدن به خودتون و زندگیتون کار پیچیده و مبهمی میشه!

 

چه کنیم؟

  • یه ریمایندر (reminder) تنظیم کنین.  وقتی که چند سال پیش میخواستم در لحظه زندگی کنم، رو یه تیکه کاغذ نوشته بودم “همین الان!” و اونو چسبونده بودم رو دیوار. این نوشته کمکم کرد که افکار مزاحم رو از ذهنم بریزم بیرون و برگردم به لحظه‌ی حال، این کار رو انقدر در طول روز تکرار کردم تا زندگی در لحظه تبدیل به یکی از عادت‌های من شد.
  • خودتونو با افکار مثبت احاطه کنین. همونطور که تو گزینه ی ۱ اشاره کردم، چیزها و افرادی که خودتونو باهاشون احاطه میکنین تاثیر بزرگی روی طرز فکرتون (چه مثبت، و چه منفی) خواهند گذاشت. پس یکی از کارایی که میتونین بکنین اینه که افکار مثبت تری رو از طریق کتابا، آدما، اینترنت و غیره به زندگی روزمره‌تون وارد کنین.
  • عزت نفستون رو بیشتر کنین. متوجه شدم که هرچی عزت نفسم بیشتر شده، بیشتر تونستم به خودم بخندم چون حالت دفاعی کمتری به خودم گرفتم. به خودم اعتماد بیشتری دارم و کمتر از شکست خوردن میترسم. از خودم بیشتر خوشم میاد بنابراین به این فکر نیستم که کارایی بکنم که بقیه ازم خوششون بیاد.

 

شما هم یه مورد به این موارد اضافه کنین! 😉

پیروزی بر ترس

چطور ترس را شکست دهیم؟ ۶ استراتژی قدرتمند که می‌توانید از همین امروز استفاده کنید

ترس

گرفتار شدن و ماندن در آن خیلی ساده است. اینکه به آن اجازه دهیم تا ما را تبدیل به یک شکست خورده بکند.

در طول زندگیم بارها گرفتار آن شده‌ام.

ترس از انجام کاری

ترس‌هایی که داریم در طرز فکر ما نسبت به مسائل ریشه دارند. عادت های اشتباه می‌توانند ترس‌های خیلی زیادی تولید کنند که واقعا لزومی ندارند و بسیار آسیب زننده هستند.

اما روش‌هایی وجود دارد که بتوان هر زمان که افکار اینچینینی به ذهن می آیند را کنترل کرد و جای آنها را با عادات بهتر عوض کرد.

بنابراین قصد دارم امروز ۶ عادت فکری که ایجاد ترس میکند را معرفی کنم و روش‌هایی را معرفی کنم که به جای اینکه بگذاریم آن افکار در ذهنمان آزادانه بچرخند، آنها را کنترل کنیم.

 

 

  1. ترس را بی هویت و تعریف نشده نگه داشتن.

تا زمانی که ترس از انجام دادن کاری بی هویت و تعریف نشده بماند و همینطور در سرتان بچرخد، شما را شکست خواهد داد و با گذشت زمان قوی‌تر هم خواهد شد.

 

پس چه کنیم؟

 

از خودتان این سوال را بپرسید:

بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیوفتد چیست؟

به این سوال فورا جواب ندهید.

با یک قلم و کاغذ بنشینید و در مورد این سوال فکر کنید! بدترین سناریوی ممکنی که تصور می‌کنید را بنویسید.

این کار:

  • شفافیت خیلی زیادی به چیزی که از آن می‌ترسید می‌دهد.
  • خیلی از پیامدهای مبهم و ترسناکی که در ذهنتان پرسه میزدند و به طور موزیانه ای آزارتان می‌داد را از بین میبرند.
  • کمکتان می‌کند درک کنید که شما می‌توانید اغلب اوقات خیلی سریع حال خودتان را خوب کنید حتی اگر یک جوری آن بدترین حالتی که تصور کردید به واقعیت بپیوندد!

 

 

  1. نگه داشتن ترس با خودتان

 

تجربه‌ نشان داده است که وقتی ترس را نگه می دارید، خیلی ساده تمام تخیل شما را به کار می‌گیرد و یک کابوس وحشتناک و فلج کننده در ذهنتان درست می‌کند.

فقط بودنِ با ترس می‌تواند تماس شما با واقعیت را از هم بگسلد.

 

پس چه کنیم؟

 

نوشتن به همان ترتیبی که در بالا گفتم قطعا کمک کننده خواهد بود. گام دیگری که می‌توانید بردارید این است که ترستان را با فردی دیگر در میان بگذارید.

در میان گذاشتن ترس با یک دوست مورد اعتماد یا یکی از اعضای خانواده، می‌تواند آن کابوس را در هم بشکند و چهره‌ی واقعی آن ترس را به شما آشکار سازد.

و فقط حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید و واقعا شما را می‎شنود، بسیاری از تنش‌های درونی شما را از بین خواهد برد.

 

 

  1. تمرکز کردن روی جنبه‌هایی که شما را فلج می‌کند.

 

اگر قرار باشد که شما روی جنبه های منفی رویارویی با ترستان تمرکز کنید، پیش رفتن به سوی اهدافتان خیلی سخت خواهد بود.

 

پس چه کنیم؟

 

یک تغییر در نگرش!

شما می‌توانید با یک دوست خوب یا یک عضو خانواده در مورد این موضوع صحبت کنید و ایده‌ها و تجربیاتتان را مطرح کنید و ببینید چه فرصت‌هایی وجود دارد که می‌توانید از آنها استفاده کنید.

چند سوالی که به من کمک کردند تا مواقعی که با ترس روبرو می‌شوم نگرش مثبت و کاربردی داشته باشم اینها هستند:

 

  • با بها دادن به این ترس به کدام یک از چیزهایی که می‌توانم برسم خواهم رسید؟
  • اگر اوضاع به همین شکل بماند، بعد از یک سال به چه چیزهایی خواهم رسید؟ بعد از ۵ سال چه؟
  • اگر من به این ترسی که امروز دارم بها بدهم و همینطور ادامه دهم، بعد از ۵ سال زندگیم چگونه خواهد بود؟

 

در مورد این سوال‌ها با یکی صحبت کنید، یا یک قلم و کاغذ بردارید و این سوال‌ها را بنویسید و به آنها پاسخ دهید. و یا هر دوی آنها را انجام دهید!

 

چگونه با ترس روبرو شویم

 

  1. اطلاعات اندکی که دارید را بطور نادرستی تفسیر می‌کنید.

ممکن است یک تجربه ای داشته باشید و بعد آن را به تمام شرایط مشابه تعمیم دهید. این کار به سادگی در ذهن انجام می‌شود اما نتایج آن ممکن است بسیار مخرب و محدود کننده باشد.

 

پس چه کنیم؟

 

ترس‌ها و دلایل آنها را زیر سوال ببرید.

 

دوباره، با یک قلم و کاغذ بنشینید. به تجاربی که در مورد این موضوع (ترستان) داشته اید و باعث شده‌اند که در شما باوری شکل بگیرد فکر کنید.

به جای اینکه با نگرش معمول به آن ترس‌ها نگاه کنید، سعی کنید با یک نگرش جدید و بالغ آن صحنه هایی که در شما ترس بوجود آورده‌اند را دوباره ببینید.

 

برای مثال این کار به من کمک کرد که ترس از طرد شدن را کاهش دهم.

من به چند موقعیتی که در گذشته‌ام اتفاق افتادند و باعث شدند که ترسم شکل بگیرد و قدرت پیدا کند نگاه کردم. و به این نتیجه رسیدم:

  • شاید من دچار سوء تفاهم شده‌ام که در آن موقعیت طرد شده‌ام!
  • اغلب اوقات من بخاطر انجام دادن کار اشتباهی طرد نشده بودم، بلکه این موضوع به این دلیل بود که ما جهان‌بینی متفاوتی داشتیم و گروه خوبی برای هم نبودیم. یا بخاطر این بود که فرد مقابل حال خوبی نداشت و موقعیت مناسبی برای صحبت کردن نبود. یا بخاطر این که او دوست داشت مرا تخریب کند تا خودش حس بهتری داشته باشد.

 

 

این تجربه چشم مرا باز کرد و کمکم کرد درک کنم که همه چیز بخاطر من یا کارهایی که می‌کنم نیست. و اینکه حافظه‌ی ما در صورتی که مجددا آن‌را بررسی نکنیم می‌تواند بعدها بسیار ضعیف و مخرب باشد.

 

فراموش نکنید که ذهن ما عاشق این است که بر اساس اطلاعات و تجارب خیلی اندک، الگوهایی درست کند و بر اساس آنها نتیجه‌گیری بکند.

 

 

  1. تلاش کردن برای دور کردن ترس

وقتی که سعی می‌کنید ترس را برانید، وقتی سعی می‌کنید آنرا پس بزنید و یا بهش فکر نکنید، آن‌وقت آن ترس می‌تواند رشد کند و قوی‌تر شود.

 

پس چه کنیم؟

 

در طول سالهای اخیر فهمیده‌ام که پس زدن ترس کمک بزرگی می‌کند که فلج نشویم و کارمان را بکنیم. اما این را هم دریافته‌ام که پذیرفتن خشم برای این منظور بسیار بیشتر کمک می‌کند!

به جای اینکه مثلا به خودمان بگوییم که تمام تمرکزمان را بگذاریم روی چیزهای مثبت و اصلا به ترس راه ندهیم، ترس را بپذیریم؛ بپذیریم که یک ترسی اینجا هست!

 

این موضوع شاید کمی مبهم باشد، پس بگذارید بگویم که چطور می‌توان این کار را انجام داد.

 

  • نفس کشیدن. از تکنیک تنفس ریلکسیشن اورژانسی استفاده کنید. اگر این تکنیک را بلد نیستید، می‌توانید با کلیک کردن روی این قسمت این تکنیک را دانلود کرده و آنرا به سادگی انجام دهید.
  • یک جمله شبیه این را به خودتان بگویید: ” آره، ترس هست. در این لحظه از زمان ترس اینجا حضور داره! “
  • این احساس ترس را احساس کنید و بگذارید در ذهن و بدنتان بماند. ممکن است این حس ناخوشایند باشد، اما فقط لحظاتی کوتاه به این شکل خواهد بود.

 

چون که اگر این کار را بکنید، بعد از مدتی – اغلب چند دقیقه پس از احساس ناخوشایند که درونتان حس می‌کنید – ترس قدرتش را از دست خواهد داد. ترس بسیار کوچکتر خواهد شد و یا کاملا از بین خواهد رفت.

و دوباره مثبت و سازنده فکر کردن کار ساده‌تری خواهد شد.

 

 

  1. اقدام به عمل را کاری سخت‌تر از چیزی که واقعا هست کردن.

 

اگر فکر کنید که باید کار بسیار بزرگ و قهرمانانه و پر خطری را برای مهار کردن ترس انجام دهید، آن وقت این طرز فکر منجر به این می‌شود که در عمل هیچ کاری نکنید.

 

پس چه بکنیم؟

 

یک راه خیلی خوب برای پیش بردن کارها این است که تمام کار را یک جا انجام ندهید! بلکه کار را فقط شروع کنید. یک گام خیلی کوچک بردارید.

 

مهم‌ترین چیز این است که شما شروع کنید. اینکه حرکت را آغاز کنید و کم کم گام‌های کوچک و پیوسته‌ای بردارید.

انجام کارها به این شکل نه تنها حرکت شما را استوار نگه می‌دارد، بلکه اعتماد به نفس شما را هم بیشتر می‌کند. و همه‌ی اینها باعث می‌شوند که در آینده بتوانید گام‌های بزرگتری را هم بردارید – اگر که مایل بودید!

 

چطور بخوابیم

چرا خواب مهم است‌

برای اینکه بدانیم چرا خواب مهم است‌ ، اجازه دهید ابتدا با نظریه­‌ی استرس انباشته شده آشنا شویم:

 

تصور کنید که سلامتی و انرژی شما یک سطل آب است. در زندگی روزمره‌­تان، چیزهایی وجود دارند که با آن­ها سطل‌تان را پر می‌­کنید. خواب یکی از اصلی‌­ترین این چیزهاست. موارد دیگری همچون تغذیه، مدیتیشن، تلاش و کوشش، خنده و غیره نیز وجود دارند.

همچنین نیروهایی هستند که آب موجود در سطلتان را خالی می­‌کنند. این­ها مواردی مانند، وزنه‌­برداری یا دویدن، استرس محل کار یا مدرسه، مشکلاتی در روابط، و یا شکل­های دیگر استرس و اظطراب هستند.

 

البته همه‌ی نیروهایی که سطل شما را خالی می کنند همیشه منفی نیستند .برای داشتن یک زندگی پربار، مهم است که برخی چیزها از سطلتان سرریز کند و خارج شود. سخت تمرین کردن در باشگاه، در مدرسه یا اداره تان به شما این فرصت را می دهد که چیزی با ارزش تولید کنید. اما حتی موارد مثبت هم اگر خارج شوند آن ها هم خروجی محسوب شده و باعث کاهش انرژی می شوند.

این خروجی ها متراکم هستند.حتی نشت کردن یک قطره هم به مرور می تواند باعث از بین رفتن مقدار قابل توجهی آب شود.

 

سطلتان را پر نگاه دارید

اگر می خواهید سطلتان را پر نگاه دارید دو انتخاب دارید:

  1. سطلتان را دوباره منظم‌تر پر کنید. به این معنا که برای خواب و تجدید قوا زمان کافی بگذارید!
  2. اگر اجازه دهید استرس های زندگیتان سطل را خشک کنند، در صورتی که سطل خالی شود شما به سمت بیماری خواهید رفت. تجدید قوا قابل بحث نیست! شما می توانید زمانی برای استراحت و تجدید قوا در نظر بگیرید یا اینکه بعدها بیمار و آسیب دیده شوید. بهتر است که سطلتان را پر نگاه دارید!

 

چطور بخوابیم

 

شما به چه میزان خواب نیاز دارید ؟

بسیار خب، خواب مسئله‌­ی مهمی است، اما در واقع به چه میزان خواب نیاز دارید؟ برای پاسخ به این سوال، ابتدا نگاهی به آزمایش جذابی که توسط محققان دانشگاه پنسیلوانیا و واشنگتن انجام گرفت می­‌اندازیم:

محققان به بررسی ۴۸ زن و مرد سالم که در شبانه روز بطور میانگین ۷ یا ۸ ساعت می­‌خوابیدند پرداختند. سپس آن­ها این جمع را به ۴ گروه تقسیم کردند. اولین گروه باید ۳ روز بدون خوابیدن بیدار می‌­ماندند. دومین گروه باید ۴ ساعت هر شب می‌­خوابیدند. سومین گروه باید ۶ ساعت هرشب می­‌خوابیدند. چهارمین گروه ۸ ساعت باید هر شب می‌­خوابیدند.

در این سه گروه آخر –  ۴ ، ۶ و ۸ ساعت خواب – دو هفته بصورت مداوم این الگوهای خواب را اجرا کردند. در این میان عملکردهای جسمانی و ذهنی شرکت کنند‌ه‌­ها مورد بررسی قرار می‌گرفت.

اتفاقی که افتاد این بود…

 در میان شرکت کنندگانی که الگوی ۸ ساعت خواب را در طول ۱۴ روز اجرا کردند، هیچگونه نشانه­‌ی بیماری مشخص، کاهش هوشیاری و یا کاهش مهارت­‌های حرکتی مشاهده نشد. در این بین، گروه‌هایی که ۴ و ۶ ساعت الگوی خواب داشتند، هر روز با کاهش مهارت‌­های ذکر شده مواجه بودند. گروهی با الگوی ۴ ساعت خواب بدترین بودند و گروهی با الگوی خواب ۶ ساعت هم چندان وضع مناسبی نداشتند. آنها به دو نتیجه­‌ی خیلی مهم دست پیدا کردند:

 

اول: کمبود خواب یک موضوع کلی است.

 به گفته‌­ی محققان، کمبود خواب اثراتی عصبی و بیولوژیکی دارد که به مرور زمان به چشم می­‌آید. بعد از یک هفته، ۲۵ درصد از افرادی که الگوی خواب ۶ ساعت در شبانه روز داشتند، در ساعات مشخصی از روز به خواب می­رفتند. پس از دو هفته­، همین گروه واکنش­هایی داشتند که گویی دو روز پشت سرهم نخوابیده باشند. تکرار می‌­کنم: اگر به مدت ۲ هفته در هر شبانه روز ۶ ساعت بخوابید، کاهش عملکردهای ذهنی و جسمانی شما مشابه با افرادی خواهد بود که به مدت ۴۸ ساعت اصلا نخوابیده اند!!

 

دوم: شرکت کننده‌­ها خودشان متوجه کاهش عملکردها نمی­‌شوند.

زمانی که شرکت کننده‌­ها به خودشان امتیاز می‌­دادند، باور داشتند که عملکردشان به مرور در طی روزها خیلی کم کاهش پیدا کرده است. در واقعیت، آن­ها هر روز بدتر می‌­شدند. به عبارت دیگر، ما قادر نیستیم بر روی کاهش عملکردهای خودمان قضاوتی داشته باشیم حتی اگر خودمان در بطن ماجرا باشیم!

 

تمرکز

چطور کاری که شروع کردیم را تمام کنیم

 

 

موفقیت در انجام کارها

 

حالا که یاد گرفتید چگونه عاشق مراحل انجام کار شوید و دانستید که چگونه روی اهدافتان متمرکز باشید، پیاده سازی روزانه ی این اصول می‌تواند خسته کننده باشد.

بگذارید در مورد چند راه دیگر برای متمرکز ماندن صحبت کنیم که تمرکز شما را بر روی کارهایتان افزایش می‌دهد.

 

چگونه تمرکزمان را بهبود بخشیم

 

بگذارید چند روش بیشتر برای متمرکز ماندن روی کارها و شروع به انجام کارهای مهم کردن را باهم مرور کنیم.

 

یک کار اصلی انتخاب کنید.

 

یکی از کارهایی که باعث شد عملکردم به شدت افزایش یابد این بود که هر هفته را به یک (و فقط یک) کار اصلی اختصاص دهم.

با اینکه برنامه داشتم کارهای دیگر را در طول روز انجام دهم، اولویت اولم کاری بود که باید انجامش می‌دادم.

من به این “کار اصلی” می گویم. چرا که انجام این کار و برنامه داشتن برایش چیزیست که ادامه‌ی روز من را نیز سرشار می‌کند.

قدرت انتخاب کردن یک کار اصلی در این است که این عمل به طور طبیعی عادت های شما را حول مسئولیت پذیری شکل می‌دهد.

انرژی تان را مدیریت کنید، نه زمانتان را.

اگر کاری نیازمند تمام تمرکزتان است، آن کار را طوری برنامه ریزی کنید که در زمانی انجامش دهید که انرژی تان در بالاترین حد است.

مثلا من متوجه شده ام که انرژی خلاق من در صبح ها بیشتر است.

اول صبح زمانیست که بهترین نوشته هایم را می نویسم. اول صبح زمانیست که بهترین استراتژی های کسب و کارم را تعیین می کنم.

بنابراین من چه کاری می کنم؟ کارهای خلاقانه ام را در صبح زود انجام می دهم. بقیه کارها را بعد از ظهر انجام می دهم. کارهایی مثل یادگیری، پاسخ دادن به ایمیل ها، تلفن، شبکه های اجتماعی، کارهای مدیریت سایت، و … .

هر استراتژی خوبی که داشته باشید ابتدا باید انرژی انجام آن را داشته باشید، در غیر این صورت داشتن زمان اضافی هم کمکی نخواهد کرد.

 

هرگز ایمیل و شبکه های اجتماعی را قبل از ظهر چک نکیند.

تمرکز یعنی حذف کردن موارد اضافی. ایمیل و شبکه های اجتماعی یکی از بزرگترین مواردی هستند که شما درگیر خودشان می کنند.

اگر ایمیل و شبکه های اجتماعی را در صبح چک نکنم، می توانم به جای اینکه به امور دیگران واکنش نشان دهم، به امور خودم بپردازم.

این یک موفقیت بزرگ است چون که من انرژی ام را برای مطالب بسیار زیاد و غالبا منفی موجود در شبکه ها تلف نمی کنم..

در مورد این موضوع، متوجه شده ام برای اغلب افراد صبر کردن تا بعد از ظهر ممکن نیست، اما می خواهم شما را به چالشی دعوت کنم:

 می‌توانید تا ساعت ۱۲ قبل از ظهر صبر کنید؟ تا ساعت ۱۱ چه؟ یا ساعت ۱۰:۳۰؟

نیازی نیست که حتما سر این ساعت ها باشد، هدف این است که در مقابل آن میلی که شما را ترغیب به چک کردن شبکه های اجتماعی می کند بایستید. اول صبح زمانیست که می توانید – بدون شبکه های اجتماعی و ایمیل ها انرژی تان را تماما صرف اهداف خودتان بکنید، به جای اینکه بگذارید بقیه دنیا برای حالت روانی شما تصمیم بگیرند..

 

کار کردن منظم

گوشیتان را در اتاق دیگری بگذارید.

 غالبا در ساعات اولیه صبح گوشی تلفنم را اصلا نمی بینم. زمانی که هیچ SMS ، زنگ، یا آلارمی وجود ندارد متمرکز ماندن روی کار بسیار ساده تر است.

 

اگر کارتان با کامپیوتر است، در حالت full screen کار کنید.

زماین که من از برنامه ای استفاده می کنم، آنرا full screen می کنم. اگر مقاله ای در وب بخوانم، صفحه ی مرورگرم را full screen می کنم. اگر در word بنویسم، صفحه را full screen می کنم. اگر تصویری را در فوتوشاپ ویرایش کنم، صفحه ی برنامه را full screen می کنم. در این صورت زمانی که کار می کنم نمی توانم زمان، آیکون برنامه های دیگر، یا هر چیز گمراه کننده‌ی دیگر را ببینم. همین یک کار ساده تغییر بسیار بزرگی در عملکرد ایجاد می کند.

 

هر کاری که ممکن است شما را از تمرکز اول صبح دور نگه دارد را حذف کنید.

 بسیار دوست دارم که مهمترین کارها را در ابتدای روز انجام دهم. زمانی که حجم کاریم بیشتر است به قدری همه چیزهای دیگر را حذف می کنم که اولین وعده ی غذاییم ناهار می‌شود!

فارغ از اینکه چه استراتژی ای دارید، به یاد داشته باشید که هر زمان که دیدید دنیا تمرکز شما را از کارتان میگیرد و گمراهتان می کند، تنها روی یک چیز تمرکز کنید.

اوایل نیازی نیست که موفق شوید، فقط شروع کنید!

 

امیدوارم که این مقالات کوتاه در مورد تمرکز برایتان مفید بوده باشند.

اگر همینطور است، توصیه می کنم از همین حالا برنامه ای برای این منظور طراحی کنید تا بدون اتلاف وقت، از تمام فرصتی که در اختیار دارید استفاده کنید!

چگونه کارها را پیش ببریم

تمرکز کردن روی کارها

 

نتایج کارها‌یتان را اندازه گیری کنید!

 

اولین کاری که برای پیشرفت در کار‌هایتان می‌توانید انجام دهید، اندازه گیری کردن نتایج کارتان است.

غالبا تمرکز به این دلیل از بین می‌رود که هیچ بازخوردی دریافت نمی‌شود. مغز شما به طور طبیعی تمایل دارد بداند که آیا پیشرفتی به سمت اهدافتان دارید یا خیر، و این امر بدون فیدبک (بازخورد) گرفتن غیر ممکن است. در واقع برای این کار ما نیاز داریم که نتایج کارهایمان را ارزیابی کنیم.

 

همه‌ی ما در زندگی چیزهایی داریم که برایمان مهم هستند، اما ما آنها را اندازه گیری نمی‌کنیم. این موضوع خجالت آور است، چون که این اندازه گیری کارهاست که باعث بوجود آوردن توجه و تمرکز می شود. چیزهایی که ما اندازه گیری شان می کنیم، چیزهایی هستند که آنها را بهبود می‌بخشیم. و این موضوع که آیا ما راه درست یا اشتباهی را می‌رویم توسط اعداد و پیگیری واضح محقق می شود.

 

در مورد خودم:

  • زمانی که تعداد شنو هایی که در روز می‌رفتم را اندازه گیری کردم، عملکردم بهتر شد.
  • زمانی که عادت ۱ ساعت کتاب خواندن در روز را پیگیری کردم، کتابهای بیشتری خواندم.
  • زمانی که ارزشهای زندگی ام را برای خودم شفاف کردم، شروع کردم به بهتر زیستن زندگی ام.

 

کارهایی که اندازه گیری شان کردم، همانهایی شدند که روی آنها متمرکز ماندم.

 

متاسفانه غالبا ما از اندازه گیری پرهیز می کنیم چون که از چیزهایی که اعداد به ما خواهند گفت ترس داریم. نکته این است که اندازه گیری کردن به ما نشان نمی‌دهد که شما آدم خوبی هستید یا نه، این فقط یک بازخورد برای شما است که بدانید کجای کار هستید.

اندازه بگیرید که کشف کنید، که متوجه شوید، که درک کنید. کارهایتان را بسنجید که شناخت بهتری از خودتان داشته باشید. بسنجید که ببینید آیا وقتتان را صرف همان چیزهایی که برایتان مهم هستند می کنید یا نه. بسنجید چون که سنجیدن و اندازه گیری کردن کارها باعث میشود روی کارهایی که مهم هستند و برایتان با ارزش هستند متمرکز بمانید و کارهای کم ارزش تر را رها کنید.

 

همیشه روی انجام شدن کار تمرکز کنید، نه نتیجه اش.

 

روش تمرکز

 

دومین کاری که می توانید انجام دهید این است که روی فرایند انجام شدن کارها تمرکز کنید، نه نتیجه ی کارها. در نهایت می دانیم که موفقیت یک فرایند قابل حصول است و طی کارهای مختلفی بدست می آید!

بگذارید چند مثال آشنا بزنم:

 

  • خیلی ها سلامتی را یک سلسله از کارها می‌دانند: “اگر بتوانم ۲۰ کیلو وزن کم کنم، اوضاعم بهتر خواهد شد.”
  • خیلی ها کسب و کار را یک سلسله از کارها می‌دانند: ” اگر ما بتوانیم کسب و کارمان را در شبکه ها و مجلات معروف جهانی بازتاب دهیم، اوضاعمان بهتر می شود.”
  • خیلی ها هنر را یک سلسله از کارها میدانند: ” اگر بتوانم کارهایم را در یک نمایشگاه بزرگ ارائه دهم، اعتباری که می‌خواهم را بدست خواهم آورد.”

 

اینها فقط چند نمونه از نمونه های بیشماری هستند که ما موفقیت را حاصل مجموعه ای از کارها میبینیم. اما اگر شما به افرادی که روی اهدافشان تمرکز دارند نگاه کنید، خواهید دید که این اتفاق ها و نتایج نیستند که آنها را متفاوت می کنند. بلکه تعهد آنها نسبت به کارشان است که این تفاوت را ایجاد می کند. آنها عاشق کارهایی هستند که هر روز انجام می‌دهند!

چیزی که خنده دار است این است که همین تمرکز بر روی کارهای در حال انجام، باعث می‌شوند که از نتایج فوق العاده ای که می‌گیرید نیز لذت ببرید.یعنی نیازی نخواهید داشت که کل روز خودتان را درگیر کارهایتان بکنید!

 

اگر می‌خواهید یک نویسنده ی عالی شوید، داشتن یک کتاب پرفروش خیلی کمکتان می‌کند. اما تنها راه رسیدن به آن نتیجه این است که عاشق فرایند کار نوشتن و بازاریابی شوید.

اگر می‌خواهید که در بهترین حالت جسمانی زندگیتان باشید، شاید کم کردن ۲۰ کیلو وزن خوب باشد. اما تنها راه رسیدن به آن هدف این است که عاشق فعالیت خوردن سالم و ورزش مداوم باشید.

اگر می‌خواهید که در هرچیزی که هستید بهتر باشید، باید عاشق فرایند انجام شدن آن کار شوید. شما بایستی به جای خیال پردازی کردن در مورد چیزهایی که می‌خواهید، عاشق ساختن شخصیت فردی باشید که کارهایش را انجام می دهد.

 

تمرکز کردن روی نتایج، طبیعت ذاتی ماست. اما تمرکز کردن روی فرایندی که به آن نتیجه ختم می‌شود تغییرات واقعی را رقم میزند!