تفکر انتقادی (به زبون ساده)
نامه هفدهم!
این نامه با چیزایی که معمولا اینجا مینویسم فرق داره.
واقعیت اینه که دنیا داره به سمتی میره که نگرانم میکنه، و نمیشه از کنارش رد شد و دربارهش نگفت.
فضای سیاسی، اطلاعاتی، و سرعتی که باهاش چیزایی که مردم بهشون تکیه میکردن دارن فرو میریزن. من آدم وحشتپراکنی نیستم. اما اگه وانمود کنم نگران نیستم، باهاتون صادق نبودم.
متاسفانه نمیتونم اتفاقاتی که داره تو دنیا میافته رو تغییر بدم. نمیتونم!
ولی، ما اینو میدونیم که رواقیا یه قاعدهی طلایی واسه این شرایط داشتن:
تو نباید انرژیت رو صرف چیزایی کنی که خارج از کنترل تو هستن. و باید انرژیت رو صرف چیزایی کنی که تو دایره کنترل تو هستن. یعنی ذهنت. عادتهات. و تواناییت برای عبور از هر شرایطی که پیش میاد. بدون اینکه زیر بارش له بشی.
الان بیشتر از هر چیزی به این نیاز داریم که تیز و هوشیار باشیم. آزاد باشیم. و نذاریم جریانهایی ما رو با خودشون ببرن که بیشتر مردم حتا متوجه نیستن که دارن توش شنا میکنن!
داشتن این مهارتها بیشتر از هر چیزی میتونن تو این روزها ازتون محافظت کنن!
فضای اطلاعاتی داره طوری میشه که تاثیر نگرفتن ازش هی سختتر میشه. چشمانداز اقتصادی داره به روشهایی تغییر میکنه که آدمای خشک و انعطافناپذیر رو له میکنه. فشارهای روانی زندگی داره بیشتر میشه، در حالی که توان درونی بیشتر آدما برای مقابله با این فشارها داره کمتر میشه..
بدون این مهارتهایی که میخوایم باهم یاد بگیریم، داخل یه بازیای هستیم که هیچی ازش نمیفهمیم، با قوانینش موافقت نکردیم، و داریم میبازیم بدون اینکه متوجهش باشیم!
از اونجایی که میخوام در مورد این ۵ مهارت صحبت کنم (تفکر انتقادی، مدیریت توجه، سواد مالی، سازگاری، و درون نگری)، این نامه طولانی خواهد شد.
بنابراین با انتخاب شما (تو نظرسنجی کانال) تصمیم این شد که هر دو شب یه بار یکی از مهارتها رو براتون ارسال کنم که بتونین راحت بخونین.
نوشتن اینا یادآوری خوبی برای خودم هم هست. درواقع داریم همگی باهم یاد میگیریم.
خب. اولین مورد تفکر انتقادی هست. همین پایین براتون مینویسمش!
راستی، اگه دوستاتون رو هم دعوت کنین که عضو نامهها بشن کلی خوشحال میشم! بذارین باهم اینارو یاد بگیریم. جامعهی بهتر با من و شمای بهتر ساخته میشه.
۱. تفکر انتقادی (Critical Thinking)
ما داریم تو بزرگترین بحران اطلاعاتی تاریخ بشریت زندگی میکنیم. اطلاعات خیلی زیادی وجود داره، و بیشترش جوری طراحی شده که تو رو «تحریک» کنه نه اینکه بهت «آگاهی» بده❗️
این قضیه همیشه تا حدودی وجود داشته.
پروپاگاندا یه چیز باستانیه. فن بیان (رتوریک) خیلی قبلتر از اینکه اینترنتی وجود داشته باشه تبدیل به سلاح شده بود. اما چیزی که الان عوض شده مقیاس، سرعت و پیچیدگی ماجراست!
الگوریتمها نه تنها فقط محتوایی رو که باهاش موافقی رو بهت نشون میدن، بلکه در لحظه یاد میگیرن کدوم محرکهای احساسی تو رو بیشتر درگیر نگه میدارن، و بعد یه رژیم اطلاعاتی دقیق و کالیبره شده از همون محرکها رو به خورد ذهنت میدن!
عنوانها برای این نوشته نمیشن که اتفاقات رو دقیق توصیف کنن. نوشته میشن تا کلیک بگیرن!
چی باعث میشه مردم روش کلیک کنن؟ چیزی که اغراقآمیز، ترسناک و تحریک کنندهی خشم باشه.
و حالا، برای اولین بار تو تاریخ، هوش مصنوعی میتونه متن، عکس و ویدیوی متقاعدکنندهای رو با سرعتی تولید کنه که راستیآزمایی رو تقریبا غیرممکن میکنه.
آدمی که اطلاعات رو همونطوری که ظاهرش نشون میده (بدون چونوچرا) میپذیره، به شدت آسیب پذیره!
خود محتوا جوری ساخته شده که دقیقا از همون نوع بررسی موشکافانهای که هدف پشت پردهش رو لو میده، دور بمونه.
اینجا هوش و ذکاوت هیچ محافظتی بهت نمیده. فقط «دیسیپلین ذهنی» به دادت میرسه.
تفکر انتقادی اینجا به کار میاد.
اما این عبارت انقدر به یه کلمه توخالی و دهنپرکن تبدیل شده که بیشتر مردم اصلا نمیدونن که واقعا شامل چی میشه.
تفکر انتقادی «شکگرایی» (Skepticism) نیست.
شک گرایی فقط یه بیاعتمادی خودکار و انعکاسیه که لباس هوشمندی پوشیده.
«بدبینی» (Cynicism) هم نیست که درباره همهچیز بدترین فرض رو میکنه و اسمش رو میذاره خِرَد.
تفکر انتقادی یه چیز خیلی مشخصتر و خیلی سختتره:
دیسیپلینِ پرسیدن این سوالات قبل از پذیرفتن هر ادعایی:
– چه کسی از باور کردن این حرف توسط من سود میبره؟
– چه شواهدی تاییدش میکنه؟
– چه شواهدی ردش میکنه؟
– آیا این منبع معتبره، و آیا این منبع نفعی تو این داره که من این حرف رو باور کنم تا یه حرف دیگه رو؟
این سوالات ساده به نظر میرسن. اما در عمل، تقریبا غیرقابل تحملن.
چون اِعمال مداوم اونا یعنی پذیرفتن اینکه خیلی از چیزایی که الان بهشون باور داری ممکنه اشتباه باشن.
یعنی به جای اینکه به نتیجهگیری های راحت پناه ببری، بیای با «عدم قطعیت» کنار بیای.
یعنی تحمل کردن درد «نمیدانم»، در حالی که فضای اطلاعاتی مدرن دقیقا جوری طراحی شده که این توهم رو بهت بده که فکر کنی به اندازه کافی میدانی!
هر الگوریتم، هر نوتیفیکیشن، هر بنر اخبار فوری داره یه پیام واحد رو مخابره میکنه: تو باید «همین الان» یه نظری داشته باشی!
تفکر انتقادی یعنی امتناع از تن دادن به این تقاضا. تا زمانی که زحمت درک واقعی چیزی که داری دربارش نظر میدی رو نکشیده باشی، نمیتونی نظری بدی!
قرار نیست که در مورد هر چیزی یه نظری داشته باشیم! هوم؟
هیچکس فکر نمیکنه که داره توسط اطلاعاتی که باهاشون موافقه دستکاری میشه.
دستکاری شدن (Manipulation)، فقط زمانی حس دستکاری میده که یه نفر سعی میکنه تو رو به چیزی قانع کنه که از قبل ردش میکنی.
وقتی پیام با چیزی که از قبل باور داری همخوانی داره، حس «تایید شدن» میده. یه جور حس «مدرک و سند». حس اینکه آها ایناهاش فلانی هم همینو گفت. دیدی!؟
این همون جاییه که تفکر انتقادی خیلیها متوقف میشه.
اونا موشکافی رو برای ادعاهایی که به نظرشون مشکوکه اعمال میکنن و ادعاهایی رو که بهشون «حس درستی» میده، بیچونوچرا میپذیرن.
اما این حس دلیل درستی موضوع نیست. این فقط توصیف راحتی توئه.
و راحتی، تو فضای اطلاعاتیای که برای فراهم کردن همین راحتی مهندسی شده، یکی از غیرقابل اعتمادترین سیگنالهاییه که در اختیار داری!
آدمی که فقط اطلاعات طرف مقابل رو زیر سوال میبره در حالی که اطلاعات خودش رو به عنوان حقیقتِ بدیهی میپذیره، انتقادی فکر نمیکنه.
اون داره دقیقا همون کاری رو میکنه که الگوریتمها میخوان: دستهبندی کردن خودش تو یه طبقهبندی قابل پیشبینی، تا بشه تا ابد با یه الگوی قابل پیشبینی از محتوای تأییدکننده، تغذیهاش کرد.
جالب شد نه؟
تفکر انتقادی درباره اطلاعاتی که دوست داری همون سوالاتی رو میپرسه که درباره اطلاعاتی که دوست نداری هم میپرسه!
این سوال رو که «چه کسی از باور کردن این حرف توسط من سود میبره؟» درباره منبع خبری موردعلاقهت هم میپرسه، نه فقط منبعی که از قبل بهش بیاعتمادی.
این کار دردناکه. هیچ راه فراری هم نداره.
فهمیدن اینکه باوری که خیلی محکم بهش چسبیده بودی روی شواهد خیلی ضعیفی بنا شده، حس «رشد فکری» بهت نمیده. بلکه حس «از دست دادن و باختن» میده.
برا همینه که مردم ترجیح میدن اون باور رو نگه دارن. و این دقیقا همون دلیلیه که فضای اطلاعاتی انقدر خوب بلده آدما رو از لحاظ فکری تو همون جایی که هستن نگه داره.
سنکا (فیلسوف رواقی) به شاگرداش درباره چیزی که تو زندگی عمومی رومیها میدید هشدار میداد:
- آدمایی که عقاید هر جمعی که برحسب اتفاق توش وایساده بودن رو جذب میکردن
- آدمایی که باورهاشون رو بر اساس اینکه کی اخیرا حرف زده یا کی بلندتر فریاد زده تغییر میدادن
- آدمایی که «اعتمادبهنفس» یه سخنران رو با «حقانیت و درستی» ادعاش اشتباه میگرفتن.
خیلی خیلی مهمن این موارد!
سنکا میدید که چطور آدمای باهوش، قضاوت خودشون رو تسلیم کسی میکنن که روایت رو کنترل میکنه، و این رو به عنوان شکلی از بردهداری داوطلبانه میشناخت که خیلی موذیانهتر از بردهداری فیزیکیه. چون تو این مدل، شخص برده فکر میکنه که آزاده!
هنوزم که هنوزه همون مشاهدات سنکا با قدرت وجود دارن. فقط حالا اون جمعیتها دیجیتالی شدن، و اون سخنرانها الگوریتمها هستن.
بنابراین یکی از ضروریاتی که تو دنیای الان باید بلد باشیم، همینه!
خب. ۲ شب بعد، در مورد مدیریت توجه باهم میخونیم!
تا اون موقع، مراقب خودتون باشین و از هوا لذت ببرین!
ارادتمند،
رضا.
مطالب زیر را حتما مطالعه کنید
2 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
امکان ارسال نظر وجود ندارد.
چطوری میشه مثلا من خبر اعدام و شکنجه ها رو نخوام بشنوم چون در کنترل من نیست بگم انرژیمو نباید بذارم این دیدگاه اخلاقی و انسانیه؟ این به نظر من خودبین بودنه
خودبینی که نیست، ولی چی بگم… بخوای نخوای میشنوی. مساله اینه که چه کاری ازت بر میاد؟ منظورم این نیست که بی تفاوت باشی. واقعا، چه کاری میتونی بکنی؟!
یه مثال بی ربط برای اینکه این مفهوم رو بهتر درک کنیم:
فکر کن از آسمون سنگ میباره. همه چیز رو داغون میکنه. ماشینا له میشن، خونهها نابود میشن، آدما میمیرن، و …
تو این شرایط، میتونی کاری کنی که سنگ نباره؟ اگه راهی بلدی، انجامش بده!
میتونی بیتفاوت باشی؟ احتمالا نه! چون خودت هم نابود میشی.
چه کاری میتونی بکنی؟ شاید اینکه جونتو نجات بدی. راهی پیدا کنی که جون خودت و عزیزات و بقیه رو نجات بدی!؟
نمیدونم. ولی در کل مفهوم این کانسپت اینه.. منظور این نیست که بیتفاوت باشیم یا خودخواه باشیم. منظور اینه که تمرکز و انرژی رو بذاریم جایی که واقعا تاثیری میذاره. تو هر موقعیتی همینه..