هیچ آیندهای نیست!
نامه شانزدهم.
دروغ چرا، اولش میخواستم تو این نامه یه چیزی بنویسم که بگه ما تو بن بست نیستیم و همه چی درست میشه و اینا.
ولی وقتی خودم امروز صبح برای صدمین بار به بن بست اینترنت خوردم و به این فکر کردم که تو عصر شکوفایی ai ما به چه روزی افتادیم، و ارزش پولی که تو حسابمه تا فردا چقدر میریزه، دیدم هر حرفی از جنس امیدواری الان یه جورایی آزاردهندهست.
واقعیت اینه:
نسبت به برنامهای که قبلا برای زندگیمون داشتیم، ما دقیقا تو یه بنبست گیر کردیم.
هیچ «برنامه ۵ سالهای» دیگه کار نمیکنه. چرا؟
چون اصلا معلوم نیست ۵ روز بعد برق داریم یا نه؟ آب داریم یا نه؟ اینترنتی هست که بخوایم باهاش کاری کنیم یا نه. و هزار تا چیز دیگه..
تو این وضعیت، دست و پا زدن برای اینکه مثل قبل زندگیمون رو پیش ببریم باعث میشه روانمون از بین بره.
قطعی اینترنت و گرونی و جنگ و بلاتکلیفی وجود داره. اما چیزی که داره بیشتر از خود این اتفاقا انرژی ما رو خالی میکنه، چیزی که داره ما رو از پا درمیاره، مقاومت درونی و دست و پا زدن بیوقفهی ذهن ما برای پیشبینی یه آیندهی غیرقابل پیشبینیه!!
ما داریم تمام انرژیمون رو صرف جنگیدن با چیزی میکنیم که هیچ کنترلی روش نداریم.
آلن واتس – یکی از فلاسفهی مورد علاقه من – تو کتاب حکمت ناامنی، چیزای خوبی در مورد این شرایط میگه. فلسفهی واتس که عمیقا با دائو و جریان هستی گره خورده، میگه کیهان اصلا چیزی به اسم «آینده» نمیشناسه. آینده فقط یه سایه و یه توهم ذهنیه که ما خلقش کردیم تا به خودمون توهم کنترل بدیم..!
واتس یه جملهی تکاندهنده داره. میگه: «تلاش دیوانهوار و مضطربانهی ما برای رسیدن به امنیت، دقیقا همون چیزیه که حس ناامنی رو تو وجود ما خلق میکنه.»
فرض کن افتادیم تو یه رودخونهی طغیان کرده و گلآلود. غریزهی بقا بهمون میگه با تمام زورمون با آب بجنگیم، خلاف جهت شنا کنیم تا شاید برسیم به یه صخرهی امن. نتیجهاش چیه؟ انرژیمون تموم میشه و تو همون آب خفه میشیم.
اما واتس میگه راه نجات، تقلا کردن نیست. راهش رها کردن مقاومته. روی آب بخواب. به جای اینکه با این نیروی عظیم و بینظم هستی بجنگی، باهاش یگانه شو. در جهت آب شنا کن و موانع رو دور بزن! جریان آب در نهایت تو رو به ساحل امن میرسونه.
این اصلا به معنی ضعیف بودن یا نشستن و منتظر مرگ بودن نیست.
اتفاقا برعکس. این بالاترین سطح همسویی با انرژی کائناته.
وقتی تو تاریکی مطلق میپذیری که «قانون بازی عوض شده و قانون الان، بیثباتی مطلقه»، اون گره کور توی ذهنت گشوده میشه. وقتی دست از کنترل کردن آینده برمیداری، اون انرژی عظیمی که صرف اضطراب میشد، برمیگرده به زمان حال.
ما الان دقیقا وسط همون رودخونهی وحشی هستیم.
برنامهریزیهای کلاسیک مال زندگی تو شرایط نسبتا باثباته. ما الان تو شرایط عدم اطمینان خیلی بالا هستیم.
لازم نیست افق رو ببینیم. اصلا افقی وجود نداره که بخوای ببینیش!
انرژیِ توجهت رو از روی «فردا قراره چی بشه» بردار و بیار روی «همین لحظه».
وقتی همهچیز داره با سرعت خیلی زیادی فرو میریزه و عوض میشه، تو باید مثل آب باشی! آب با صخره نمیجنگه، شکل صخره رو میگیره و از کنارش رد میشه!
یه دوستی دارم که سالها پیش بهم تایچی یاد میداد. اولین چیزی که بهم یاد داد این بود:
«نرم بر سخت غلبه میکند.»
امروز ۲ ساعت برق داری؟ اینترنتت با هزار زحمت و هزینه وصل شده؟
غر نزن، با جریان نجنگ. تو همون ۲ ساعت، مثل آب روون کارت رو بکن. یه قدم کوچیک بردار، یه خط بنویس، یه مهارت جدید رو تمرین کن.
فقط همین امروز رو زنده بمون و کار کن.
بذار انرژی این جریان، به جای اینکه تو رو غرق کنه، تو رو با خودش جلو ببره!
این دقیقا همون ذهنیتیه که باهاش این نامه رو مینویسم.
قرار نیست کل مسیر رو پیشبینی کنیم. قرار نیست حتا افق رو ببینیمش!
کاری که لازمه بکنیم اینه که جریان انرژی هستی رو درک کنیم و خودمون رو تو اون جریان رها کنیم و بهش اعتماد کنیم.
همسو با جریانِ هستی (نه جریان روی زمین) پیش بریم و به نرمی موانع رو دور بزنیم. مثل آب روان!
پ.ن.
راستی، فعلا دوباره مشاوره غیرحضوری رو شروع کردم. اطلاعات بیشتر رو به زودی خواهم گفت.
مرسی که خوندین! 🤍
ارادتمند،
رضا
مطالب زیر را حتما مطالعه کنید
11 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
امکان ارسال نظر وجود ندارد.
خیلی عالی گفتین ، چقدر از حرفاتون میشه یاد گرفت ،ممنونم ازتون 🙏خداروشکر که سایتتون هست و میتونیم استفاده کنیم 🌸
ممنون از شما لطف دارین! خوشحالم که اینجایین🌹
سپاس فراوان
اختیار دارین..
رضا،همیشه همه مطالبت رو دنبال میکنم، اصلا همیشه مشورت هامم با خودت بوده و واقعا خوشحالم رفیقی دارم که اینگونه فکر میکنه، بیانش میکنه و الهام بخشمونه، واقعا خوشحالم هستی، همیشه منتظر نامه جدیدت هستم 🌱🙏🙏🥰
فدای تو فاطمه جون لطف داری. مرسی از کامنت پر مهرت🙏🤍
خیلی عالی بود ممنون. یه سوال کمی بی ربط هم داشتم ازتون. داستان هالوک که الفیدا رو خونده یه بار تعریف کردین. خیلی دوسش دارم. میشه دوباره بگین داستانش چی بود؟
اختیار دارین ممنون از شما!
آخی هنوز یادتونه اون رشته استوری؟ اگه دسترسی داشتین و دوست داشتین ترانشم گوش کنین 👍
خدمت شما نسخه کوتاه شدش:
داستان آهنگ Elfida از Haluk Levent برخلاف چیزی که خیلیها فکر میکنن، یه داستان عاشقانه معمولی نیست.
در واقع این آهنگ برای یه دختر کوچولو به اسم «بِیضانور» نوشته شده که متأسفانه به خاطر سرطان تو سن خیلی کم از دنیا میره.
ماجرا از این قراره که هالوک لونت از وقتی این بچه حدود ۴ ساله بوده میشناختش و خیلی تلاش میکرد کمکش کنه و حالش بهتر بشه. حتی مرتب به بیمارستان میرفت و با دکترها در ارتباط بود.
یه روز دکترها بهش میگن که دیگه امیدی نیست و باید قید این بچه رو بزنن… این حرف خیلی روش تأثیر میذاره. بعدش با یکی از دوستاش درباره این موضوع حرف میزنه و همونجا ایدهی آهنگ شکل میگیره.
کلمه «Elfida» هم یه واژه با ریشه عربیه که یه معنی احساسی داره، چیزی تو مایههای «از دل کندن»، «فدا کردن» یا «با دردِ از دست دادن کنار اومدن».
هالوک این آهنگ رو برای همون دختر کوچولو مینویسه، ولی خودش نمیدونسته که آهنگ دربارهی خودشه. حتی تو متن آهنگ هم بعضی جاها عمداً طوری نوشته شده که بچه ناراحت نشه.
متأسفانه اون دختر از دنیا میره… 💔
بعد از مدتی، خانوادهش یه دختر دیگهدار میشن و به پیشنهاد هالوک اسمش رو میذارن «Elfida» تا یاد خواهرش زنده بمونه.
چقد قشنگ و تاثیرگذار بود… ممنون که وقت گذاشتین و برام نوشتین… آهنگشو همون موقع که معرفی کردین دانلودش کردم و اتفاقا خیلی دوسش دارم
این روزا که دسترسی به اینستا سخت شده سایت هزارسرو شده رفیقمون… خیلی سخت گذشته واسه هممون ولی شکر خدا فرونریختیم….و واقعا من به شخصه این فرونریختن رو مدیون شما و فودوشین هستم… فودوشینی شدن برای من واقعا باعث قوت قلبه. مثل دیواریه که میدونم هیچوقت پشتمو خالی نمیکنه و تازه هر جا کم میارم دوباره ازش قوت میگیرم و سرپا میشم… برکت این آگاهی و قوت قلب ما جاری باشه تو زندگیتون …
واقعا خیلی خوشحال شدم که تو این روزهای خیلی سخت تمریناتی که تو فودوشین کردین کمکتون میکنن! خیلی با ارزشه. آفرین به شما که تمرین کردین و خودتون رو آماده کردین. بهتون افتخار میکنم🙏🌹