از این جـهـنم نترسـید

📜نامه‌ی چهارم!

از این جهنم نترسید. ما هنوز زنده‌ایم❗️

یکی از فلاسفه بزرگ رواقی اسمش سِنِکا بود.

ایشون تو دربار یکی از دیوانه‌ترین دیکتاتورهای تاریخ – یعنی نِرون – زندگی میکرد. و خوب میدونست وحشت یعنی چی!

هر صبح که بیدار میشد نمیدونست که شب رو خواهد دید یا نه. تبعید، شکنجه، یا دستور خودکشی. همه‌ی اینا روی میز بودن. جایی که سنکا زندگی میکرد، جان آدم بی ارزش‌ترین چیز بود!

آشناست نه..؟

امروز ما هم وسط همون جهنمی هستیم که سنکا ازش حرف میزد. به یک شکل دیگه!

دو هفته پیش خیابونامون بوی خون و باروت گرفتن… هزاران نفر از رفیقامون، همسایه‌هامون، بچه‌های عزیزی که پدر و مادرهاشون منتظرشون بودن پرپر شدن…

اینترنت قطع شد. زندگی همه مردم مختل شد. ارتباطات قطع شد. تو این تورم و گرونی هزاران هزار بیزنس آنلاین از کار افتادن و زندگیشون به طور کامل مختل شد.

بعد از ۲۰ روز تاریک، کمی شل کردن و بعضی از وی پی ان ها دوباره کار کردن و مردم تونستن آنلاین بشن. و تازه صحنه‌هایی رو دیدن که روح و روانشون رو نابود کرد…

تو این شرایط اقتصادی وحشتناک، کسب و کارهای زیادی «به طور کامل» از بین رفتن. چون علاوه بر نبود طولانی مدت اینترنت، وقتی که نصفه نیمه وصل شد هم مردم خشمگین به هر معرفی محصول یا پیشنهاد فروشی واکنش خیلی تندی نشون میدادن طوری که انگار هیچ کارمندی سر کار نمیره و هیچ مغازه‌ای کرکره‌شو بالا نمیده و فقط آنلاین شاپ‌ها هستن که می‌خوان پول در بیارن و امرار معاش کنن! در حالی که اولین قشری که کارشون رو به طور کامل از دست دادن و کمرشون زیر قسط‌ها و اجاره‌ها خرد شد کسب و کارهای آنلاین بودن…

و حالا با وجود این ترومای جمعی و ابرتورم، سایه‌ی جنگ با ابرقدرت نظامی جهان هم بالای سرمونه..!

تو این وضعیت، وقتی ذهن و روانت زیر آوار این اخبار و آسیب‌ها له شده، طبیعی‌ترین واکنش، خشم، درماندگی، و ناامیدی مطلقه.

یه بخشی از مغز میگه تموم شد. دیگه هیچی درست نمیشه. باید بپذیریم که هیچکسی تو دنیا به فکر ما نیست..

هوم..؟

این شرایط منو یاد یه طرز فکر رواقی میندازه که انگار دقیقا واسه همین لحظات تاریک ما هست:

«فاجعه‌های زندگی پایان داستان نیستن. اینا آزمون نهایی وجود ما هستن!»

ناامیدی دنبال اون لحظاتیه که نمی‌دونی باید چیکار کنی. وقتی که سکوت و ابهام و ترس همه جا رو گرفته. ناامیدی میتونه به راحتی قانعت کنه که بیخیال شدن و کنار کشیدن تنها راهیه که برات باقی مونده.

ما همیشه فکر می‌کردیم مسیرِ رسیدن به هدف‌هامون باید طبق عدالت جهان (!) یه مسیر صاف و هموار باشه. دوست داریم اینطوری فکر کنیم. اما واقعیتِ زندگی هر بار بهمون یادآوری می‌کنه که چیزهای ارزشمند، رایگان به دست نمیان! هر چیزی که ارزشش رو داشته باشه، بها داره و گاهی این بها، صبر طولانی و تحمل فشار سنگینه.

بسته به چیزی که می‌خوایم، بهای اون میتونه خیلی زیاد یا کم باشه!

آیا هزینه‌های سنگین باید ما رو دلسرد کنه؟

نه. اتفاقا برعکس!سختی مسیر نشون میده که داریم کار مهمی انجام میدیم! اگه مسیر ساده بود که همه می‌رفتن. فشار زیاد، الزاما نشونه‌ی اشتباه بودن مسیر نیست.

قدیمی‌ها یه باوری داشتن که امروز خیلی به کار میاد.

میگفتن رنج، کوره‌ی آدم سازیه.

شاید الان حس کنی که روحت پر از زخمه یا دیگه حوصله‌ی هیچ حرف امید بخشی رو نداری. و حق داری!

زندگی یکی از پرده‌های بی‌رحمش رو بهمون نشون داده. و احتمالا چیزای بیشتری هم باشه…

اما این زخم‌ها و این خستگی‌ها، فقط آسیب نیستن. اینها دارن تبدیل به «تجربه» و «زره» می‌شن.

نیچه گفت: هر آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند!

کسی که از طوفان رد بشه، دیگه اون آدم سابق نیست.

تو دیگه نمیتونی همون آدمی که بودی باشی. تو از طوفان عبور کردی و زنده موندی. این فشاری که الان حس می‌کنی دقیقا همون فشاریه که زغال رو به الماس تبدیل می‌کنه.

نسلی که یاد می‌گیره تو شرایط سخت دوام بیاره و رشد کنه، نسلیه که هیچ مانعی نمی‌تونه متوقفش کنه.

ما داریم «آب‌دیده» می‌شیم.

یکی از سوال‌های بزرگ زندگی که لازمه گاهی عمیق بهش فکر کنیم اینه که: چقدر برای رسیدن به روزهای خوب، صبر داری؟!

آیا فقط وقتی امید داشتی که همه چیز نسبت به الان بهتر بود؟

یا حالا که تاریکیِ شبه هم می‌تونی طلوع خورشید فردا رو باور داشته باشی؟

نباید بذاریم تاریکی‌ها نور امید درونمون رو خاموش کنن.

ما از این یکی هم عبور می‌کنیم. چون که ما  همیشه یاد گرفتیم تو دل زمستون، بهار رو تو قلبمون نگه داریم..!

مرسی که خوندین🌹

پاینده باد جهان در عشق، صلح، و آزادی!

رضا

اشتراک گذاری:

لطفا ایمیلتون رو وارد کنید
دانلود فایل