تلاش کنیم تهش که چی …

0
ارسال در تلگرام

چند روز پیش با دوتا از دوستای صمیمیم تو کافه نشسته بودیم. یکیشون اون آدماییه که از بیرون نگاش کنی زندگی خیلی خوبی داره!

درآمدش خوبه. ماشین خوب سوار میشه. تو یه رابطه با ثبات هم هست.

میگفت باورت میشه که اصلا نمیدونم چرا انقد میدوام؟

پر از احساس پوچی ام.

در مورد این حرف میزدیم…

بحران امروز ما علاوه بر بی پولی و شریک عاطفی، اینه که ما دیگه از درون نمیدونیم واقعا چی بهمون ارزش و اعتبار میده؟!

دختر و پسر هم نداره. همه مون تو همین بحرانیم…

‌ ‌‌

نتیجه این گم شدن چیه؟ نتیجه اش همون لحظه ایه که ساعت دوازده شب خسته و کوفته میفتی رو تخت.

کل روز رو دویدی. تو جلسه های کاری سر و کله زدی واسه کارت برنامه ریزی کردی سعی کردی واسه خانواده و دوستات وقت بذاری و جواب پیاماشون رو بدی…

اما همون موقع که زل زدی به سقف تاریک اتاق یه صدایی تو سرت میگه خب که چی؟

واقعا الان تو زندگیم چی دارم..؟

‌

ما مدام داریم ناخودآگاه زور میزنیم به یه استانداردی برسیم که هر روز داره عوض میشه.

بهمون میگن تو کار و برنامه مثل یه ربات دقیق و متمرکز و منظم باشیم؛ اما وقتی میرسیم خونه بشیم یه روانشناس که قراره همه دردهای بقیه رو بشنوه و حل کنه!

باید انداممون رو فرم باشه، اخبار رو دنبال نکنیم اما در عین حال بفهمیم که داره چه اتفاقایی میوفته.

و با این حال تو اینستاگرام هم جوری باشیم که انگار خوشبخت ترین و موفق ترین آدم روی زمینیم٬ یا برعکسش! حد وسط یعنی دیده نشدن.

‌‌

سوال اینه که این همه فشار اصلا از کجا میاد؟

‌ ‌

ما داریم زیر بار این همه نقشی که باید بازی کنیم له میشیم..!

وقتی سعی میکنی همزمان ده تا آدم مختلف باشی بالاخره یه جا کم میاری و از درون می‌پاشی!

تو جمع میخندی سر تکون میدی اما از درون کاملا خالی شدی. دیگه حتی حال نداری واسه یه هدف جدید ذوق کنی..

پیش خودت میگی وقتی رفیقم با اون همه موفقیت و درآمد مالی هنوز حالش خوب نیست من چرا باید خودم رو جر بدم؟ چرا باید واسه رسیدن به یه قله ای تلاش کنم که اصلا معلوم نیست کجاست؟

‌ ‌

تازه..

ترسناک ترین بخش ماجرا اینه که ما در نهایت فکر میکنیم ایراد از خود ماست!

فکر میکنیم ما ضعیفیم که کم آوردیم.

اما بیا یه نگاه به عقب بندازیم…

پدرها و پدربزرگای ما چطوری زندگی میکردن؟

پدر من یه مغازه داشت. صبح میرفت سر کار عصر برمیگشت خونه یه چایی تازه دم میخورد و میشست پیش خانواده اش و آخر هفته ها هم یه سفر کوچولو.

تموم شد و رفت!

‌

کسی ازش توقع نداشت هم سخنران انگیزشی باشه هم تحلیلگر بازار و هم یه آدم همیشه در دسترس.

همون کار و رفتار شرافتمندانه اش کافی بود تا یه آدم به شدت ارزشمند و محترم باشه.

قانون های بازی روشن بود و با همون کارای مشخص احساس کمال و ارزشمندی میکردن..!

‌‌ ‌

اما برای نسل ما اینطور نبود.

قانون های بازی با سرعت خیلی زیادی عوض شد اما هیچکس به ما خبر نداد.

هیچکس نگفت که قرار نیست دیگه اون ساختارای قدیمی جواب بده و هیچ چیز جدیدی هم جاش نیومده.

هنجارها و ذهن جمعی جامعه مدرن از ما یه نسخه بی نقص میخواد که اصلا وجود خارجی نداره..!

وقتی نمیدونی ته این مسیر کجاست چطوری میخوای مسابقه رو تموم کنی و یه نفس راحت بکشی؟ وقتی معیار موفقیت و ارزش برات گنگ بشه هویتت هم گنگ میشه..!

اینجاست که حس میکنی تو یه لوپ تکراری گیر افتادی و هر چی بیشتر دست و پا میزنی بیشتر خسته میشی…

‌ ‌‌

اما  بذار یه چیزی بگم.

این حس ناکافی بودن اصلا تقصیر تو نیست.

این حرف رو از ته دل میزنم که قشنگ بخونی و باورت بشه. تقصیر تو نیست!

تو تو دوره ای هستی که همه چی در حال تغییر و دگرگونیه.

تو ضعیف نیستی فقط گیج شدی چون هیچ نقشه ای واسه این حجم از تغییرات و بی ثباتی ها نداری.

ما یاد گرفتیم مدام خودمون رو قضاوت کنیم. مدام به خودمون بگیم به اندازه کافی خوب نیستی به اندازه کافی پولدار نیستی به اندازه کافی جذاب نیستی…

اما راه حل این نیست که بیشتر بدوی. راه حل این نیست که سعی کنی نقش های بیشتری رو به زور بازی کنی تا بقیه برات دست بزنن.

راهکارش اینه که خودِ خودتو از درون دوست داشته باشی. همون عزت نفس.

اما حواست باشه منظورم اون عزت نفس الکی و زردی نیست که تو کتابای بازاری میفروشن و میگن هر روز تو آینه به خودت بگو من ثروتمندم و اینا… عزت نفس واقعی یعنی بدونی ارزش تو به تایید رئیست تایید پارتنرت یا تعداد لایک های شبکه های اجتماعیت گره نخورده!

عزت نفس یعنی وقتی همه دنیا دارن بهت میگن باید فلان شکل باشی تا قبولت کنیم تو با آرامش لبخند بزنی و بگی من همین طوری هم خوبم و تو مسیر تکاملم!

تو باید با خودت رفاقت کنی. ما خیلی وقتا واسه دوستامون بهترین مشاور روی زمینیم. وقتی یه رفیق زمین میخوره دستش رو میگیریم اما وقتی خودمون اشتباه میکنیم با خودمون خیلی بدیم!

‌

ببین رفیق، ارزش تو تو همین بیدار شدن های هر روزته.

تو همین که با وجود تمام این تاریکی ها و سردرگمی ها باز هم تلاش میکنی آدم خوبی بمونی.

تو نیازی نداری اون نسخه خیالی و بی نقصی باشی که جامعه ازت میخواد.

وقتی اون صداهای مزاحم تو سرت شروع کردن به تحقیر کردن مثل یه رفیق واقعی پشت خودت در بیا. یه نفس عمیق بکش شونه هاتو بده عقب و به خودت بگو من دارم تو این سگدونی بهترین تلاشم رو میکنم و این واقعا ارزشمنده.

خیلی از ما بلدیم و می‌تونیم از راه‌هایی که مستقیم و غیرمستقیم به دیگران آسیب میرسونن دنبال اهدافمون بریم.

اما این کارو نمیکنیم. و این خیلی خیلی ارزشمنده!

با خودت رفیق باش! این اولین قدم واسه پیدا کردن خودت تو این روزاس…

مرسی که این نامه طولانی رو خوندی!

امیدوارم که از تمام این حس ها رها بشی و زندگیت شیرین‌تر باشه!

ارادتمند،

رضا

من سعی می‌کنم کارم رو تمیز نگه دارم و هیچ اسپانسرشیپی رو تاحالا قبول نکردم. برندای بزرگی مثل کاله و پاسارگاد و ... درخواست اسپانسری دادن که نپذیرفتم. چون نمیخوام روح کارم رو بفروشم.

بنابراین تمام کار من توسط شما خواننده‌ها ساپورت میشه. اگه دوست دارین سهمی تو حمایت این کار (و پادکست) داشته باشین میتونین از طریق دکمه‌ی زیر حمایت مالی کنین! هیچ اجباری نیست و این صرفا یک درِ باز هست!

همین که هستین برای من بسیار ارزشمنده.

حمایت مالی

نظرها

نظر شما