این آموزه‌ی ذن کمکتان می‌کند که باورهای محدود کننده تان را تغییر دهید و دیگر اسیر باورهای گذشته تان نباشید.

تغییر باورهای محدود کننده

قبل از پرداختن به موضوع تغییر باورهای محدود کننده بیایید مرور کوتاهی به خاطرات گذشته داشته باشیم.

اگر یادتان باشد، در دوران مدرسه تمامی معلم ها به یک شیوه رفتار میکردند. معلم ها، ناظم ها، و مدیرها. سبک رفتار آنها درست مثل هم بود.

معلم وارد کلاس میشد، همه از جایشان بلند می شدند و او مستقیم پشت میزش می نشست. معلمی را سراغ دارید که با تک تک دانش آموزان دست داده و احوال پرسی کند؟

سبک آموزش دادن آنها همیشه شبیه هم بود. روی تخته چیزهایی می نوشتند و بعد توضیح میدادند. هیچ معلمی را به یاد دارید که به صورت تئاتر و نمایش مطلبی را آموزش داده باشد؟

یا در موضوع آموزش از تک تک دانش آموزان بصورت مشارکتی بهره برده باشد؟

یا رفتار مدیران و ناظم ها را در نظر بگیرید. تمام کارهایشان شبیه هم بود.

حالا فکر کنید همین امروز از شما بخواهند تا از صبح فردا برای دو روز خودتان معلم یا ناظم یا مدیر شوید. چه رفتارهایی را انجام خواهید داد؟! احتمالا همان الگوهایی که دیده اید را تکرار خواهید کرد. نه؟

 

تکرار الگوهای ذهنی

این پدیده – تکرار کردن رفتاری که در معرض آن قرار گرفته باشیم – تقریبا در مورد همه چیز زندگیمان صدق می کند.

باورهای سیاسی یا دینی شما غالبا محصول محیطی است که در آن بزرگ شده اید. افرادی که در خانواده های مسیحی بزرگ شده اند، تمایل دارند که مسیحی شوند. افرادی که در خانواده های مسلمان بزرگ شده اند، تمایل دارند که مسلمان شوند.

روش زندگی ای که هر روز تجربه اش می کنیم، حاصل سیستمی ست که در آن تربیت یافته ایم و در طول زمان رشد کرده ایم.

یک سوال سخت

از کجا می‌توان گفت روشی که شما در مورد چیزی یاد گرفته اید بهترین روش است؟ اگر روشی که شما یاد گرفته اید فقط یک راه معمولی برای انجام آن کار باشد چه؟

مثال معلمی را در نظر بگیرید. اگر شما برای دو روز معلم بودید، آیا تمام روش های آموزش دادن موجود در جهان را در نظر می‌گرفتید؟ یا فقط چیزهایی که از معلم هایتان دیده بودید را تقلید می‌کردید؟

این موضوع را در تمام جنبه های زندگی می‌توان در نظر گرفت. چه کسی می‌تواند بگوید که روشی که شما با آن یک مهارتی را یاد گرفته اید بهترین روش بوده؟

بسیاری از افراد فکر می‌کنند که در یک زمینه ای استاد هستند، اما آن چیزی که آنها واقعا در آن استاد هستند فقط یک سبک خاص است (سبکی که با آن آموزش دیده اند)، نه یک حیطه!

در این صورت، ما بدون اینکه بدانیم، برده ی باورهای قدیمی مان هستیم. ما به یک فلسفه یا استراتژی عادت می کنیم بدون اینکه بدانیم این بهترین راه انجام آن کار است یا نه.

 

تغییر باورهای محدود کننده به روش شوشین

تغییر باورهای محدود کننده

تغییر باورهای محدود کننده به روش شوشین 

در ذن بودیسم یک مفهومی وجود دارد به نام شوشین. که معنایش ذهن نوآموز است.  شوشین به این موضوع می پردازد که تفکرات از قبل شکل گرفته شده در ذهنتان را رها کنید و در زمان مطالعه ی یک موضوع ذهنتان کاملا باز باشد.

وقتی شما یک نو آموز هستید، ذهنتان خالی و پذیرا است. درست مثل یک بچه که چیزی را برای اولین بار کشف می کند، می خواهید که تمام اطلاعات را یاد بگیرید. با این حال، هرچه بیشتر رشد می کنید و تخصص پیدا میکند، ذهنتان بسته می شود. با خودتان فکر می کنید: «خب بلدم چطور این کارو بکنم دیگه » و نسبت به اطلاعات جدید کمتر پذیرا می شوید.

تهدید متخصص ها

در امر متخصص شدن یک خطری  وجود دارد. چشمانمان را به تمام اطلاعاتی که در تناقض با دانسته های قبلیمان باشند می بندیم و نسبت به اطلاعاتی که دانسته های قبلیمان را تایید می کنند بسیار اشتیاق داریم.

فکر می کنیم که داریم یاد می گیریم، اما در حقیقت ما خودمان را زیر انبوه اطلاعات و مکالمات دفن می کنیم، و منتظر می مانیم که چیزی را بشنویم که دانسته های قبلیمان را تایید کند. و آن وقت بخاطر پیدا کردن قسمتی از اطلاعاتی که باورها و رفتارهای فعلی ما را تصدیق می کنند خوشحال می شویم!

خیلی ها اطلاعات جدیدی نمی خواهند، آنها فقط برای دانسته هایشان تاییدیه می خواهند!

موضوع این است که وقتی که شما در چیزی متخصص هستید در واقع باید توجه بیشتری به موضوع بکنید، نه کمتر. چرا؟ چون وقتی پیشاپیش با 98% از اطلاعات موضوع آشنایی دارید، باید با دقت بیشتری گوش کنید تا آن 2 درصد باقی مانده را دریابید!

دانش و اطلاعات قبلی ما، مانع از این می شوند که ما چیزها را به روش دیگری یاد بگیریم. به قول استاد ذن شونریو سوزوکی «در ذهن یک نوآموز قابلیت های فراوانی وجود دارد، اما در ذهن یک فرد حرفه ای قابلیت های بسیار اندکی هست.»

 

چطور باورهایمان را تغییر دهیم 

بگذارید چند روش کاربردی برای تغییر باورهای محدود کننده معرفی کنم تا از اسارت باورهای قدیمی رها شوید و مفهوم شوشین را عملا درک کنید.

 

تغییر باورهای محدود کننده به روش شوشین

تغییر باورهای محدود کننده

نیاز به یاد دادن را رها کن.

خیلی از افراد، مخصوصا کسانی که در حیطه ای موفق هستند، یک نیاز منکوب کننده ای برای پند و توصیه دادن به اطرافیانشان دارند. در ظاهر، این موضوع یک چیز فوق العاده است. اما در عمل، می تواند توانایی موفقیت شما را فلج کند چون شما هیچ مکالمه ای نداشتید که در آن دهانتان را ببندید و گوش کنید!

اگر شما مدام دارید به دیگران توصیه هایی می کنید ( «باید این کارو بکنی … » یا «من این راهو تا تهش رفتم بذا بهت بگم چی کار باید بکنی … » ) در این صورت شما مالکیت مردم بر افکارشان رو از بین می برین. علاوه بر این، این غیرممکنه که شما در حال حرف زدن بتونین گوش هم بدین.

بنابراین، قدم اول برای تغییر باورهای محدود کننده این است که این نیاز همیشگی برای مشارکت در افکار و تصمیم های مردم را رها کنید. یک قدم بیایید عقب و مشاهده کنید و گوش بدهید.

 

نیاز به همیشه برنده شدن در بحث ها را رها کن

چند سال پیش یک پست جالب خواندم که در مورد این بود که چطور رفته رفته کمتر مقایسه گر شویم.  به بیان نویسنده، «لازم نیست که دیگران شکست بخورند تا من برنده شوم». این یک فلسفه ای است که با مفهوم شوشین سازگار است.

اگر در حال مکالمه هستی و فرد مقابل چیزی می گوید که با آن مخالفی، این میل درونیت به اصلاح کردن حرف او را رها کن. قرار نیست که آنها در بحث شکست بخورند تا تو احساس پیروزی بکنی.

از یک زاویه دیگر به موضوع نگاه کن. مثلا با خودت بگو: « جالب نیست؟ اونا یه طور دیگه ای به قضیه نگاه میکنن!»

یک گام درونی برای تغییر باورهای محدود کننده این است که حتی اگر حق با شما باشد و آنها در اشتباه باشند، باز هم اهمیتی ندهید. می توانید که در بحث حرف آخر را شما نزنید و باز هم راضی و خوشحال باشید!

 

کمی بیشتر توضیح بده

شخصا وقتی بحثی داغ می شود، در موردش زیاد صحبت می کنم. (همان چیزی که در مورد اول گفتم)

در چنین شرایطی، خودم را به چالش می کشم تا ساکت بمانم و بیشتر شنونده باشم. استراتژی مورد علاقه ام این است که از فرد بخواهم کمی بیشتر توضیح دهد.

مهم نیست که موضوع چه است. می خواهم ذهنم را باز نگه دارم و گوش بدهم و ببینم دنیا از دید افراد دیگر چگونه است.

استفاده از این استراتژی ذهن را برای تغییر باورهای محدود کننده پذیرا و باز می کند!

 

فرض کنید که شما یک احمق هستید!

در کتاب Fooled by Randomness نسیم طالب نوشته که «من هر هفته به گروهم یادآوری می کنم که همه ی ما احمق هستیم و هیچ چیز نمی دانیم، اما این شانس خوب را داریم که بدانیم.»

نکات منفی ای که در این مقاله آورده شد بخاطر این است که همه ی ما آدم هستیم. همه‌ی ما مجبوریم از مردم یا منابع مختلف اطلاعات دریافت کنیم، بنابراین همه ی ما مربی یا سیستم هایی داریم که طرز فکر ما را هدایت می کنند.
موضوع کلیدی این است که نسبت به این تاثیر گذاری آگاه باشیم.

 روش قدرتمند تغییر باورهای محدود کننده

درک مفهوم شوشین است!

همه‌ی ما نادانیم، اما اگر شما توانایی و امتیاز یادگیری داشته باشید، آنوقت می توانید طرز فکر از پیش ساخته شده ( باورهای محدود کننده ) در ذهنتان را رها کنید و زندگی را به چشم یک نوآموز ببینید.