چطور با حس حسادت کنار بیایم

2
ارسال در تلگرام

خلاصه

حسادت میتونه یه احساس به درد بخور و روشن کننده باشه، البته اگه بلد باشی خوب مدیریتش کنی. به جای سرکوفت زدن به خودت، درباره حسادتت کنجکاو شو تا بتونی کنترلش کنی!
حسادت میتونه به شکل های مختلفی تو روزمره ما خودش رو نشون بده.
تا حالا شده از این که پارتنرت تو یه جمع یا زیر پست یه نفر دیگه بیش از حد بهش توجه نشون داده، کلافه و دلخور بشی؟
یا وقتی که با علاقه و جزییات درباره اکسش (ex) حرف زده؟
یا شاید استوری صمیمی ترین رفیقت یا یکی از اعضای خانواده ت رو دیدی که رفتن کافه یا سفر و اصلا به تو نگفتن، و همون لحظه حالت بد شده و به هم ریختی؟
تو همچین موقعیت هایی، حس حسادت میتونه از درون تمام فکرت رو درگیر کنه و تمرکزت رو بگیره، یا انقدر بهت فشار بیاره که سر کسی که دوستش داری منفجر بشی و باهاش دعوا راه بندازی..
حسادت یه احساس کاملا طبیعیه و درست مثل بقیه احساسات ما، میتونه هم تاثیر سالم داشته باشه و هم ناسالم.
در بدترین حالتش، حسادت تو رو توی افکار منفی، خشم و کینه قفل میکنه.
اما وقتی درست مدیریتش کنی، اتفاقا خیلی هم کاربردیه. درست مثل یه سیستم هشدار یا نوتیفیکیشن که بهت خبر میده از یه جایی داری احساس خطر و ناامنی میکنی.
درباره این احساس که خیلی وقت ها هم اشتباه فهمیده میشه، نکات زیادی برای بررسی کردن وجود داره.
هر چقدر بیشتر یاد بگیری از این حس شناخت و آگاهی بگیری، کمتر پیش میاد که به خودت یا بقیه فشار و عذاب بی مورد بدی.
این راهنما برای هر کسیه که میخواد درباره مکانیک حسادت بیشتر بدونه، هرچند برای کسایی که همیشه درگیرشن و نمیتونن این حس رو درست بفهمن یا واکنش درستی بهش نشون بدن، خیلی کاربردی تره.
در هر صورت، هدف ما این نیست که حسادت رو کلا حذف کنیم، چون اصلا شدنی نیست. هدف اینه که یاد بگیریم طوری باهاش برخورد کنیم که به نفعمون تموم بشه.

حسادت اصلا چیه؟

حسادت وقتی بالا میاد که حس کنی عشق، محبت یا توجهی که از یه نفر میگیری افتاده تو خطر.
معمولا هم دلیلش اینه که حضور یا رفتار یه نفر دیگه رو به چشم یه رقیب میبینی.
با این که ما تو فارسی به هر دو میگیم حسادت، ولی تو روانشناسی بین این دو تا تفاوت وجود داره.
غبطه یا حسادت به داشته های دیگران (Envy) وقتیه که چیزی رو میخوای که یکی دیگه داره، مثلا موقعیت شغلی، درآمد دلاری یا سبک زندگیش رو.
در حالی که حسادت رابطه ای (Jealousy) مستقیم اشاره میکنه به ترس از دست دادن و نبود امنیت توی یک رابطه.
خیلی ساده بخوام بگم، حسادت رابطه ای وقتی روشن میشه که تو رابطه احساس خطر کنی.
حالا این خطر ممکنه واقعی باشه یا فقط ساخته ذهن و خیالات خودت باشه. نکته مهم اینه که مغز ما معمولا موقع واکنش نشون دادن، فرقی بین خطر واقعی و خیالی نمیذاره!
وقتی حس حسادت در واکنش به یک اتفاق واقعی بالا میاد، مثلا وقتی که پارتنر عاطفیت به خیانت اعتراف میکنه، روانشناس های بالینی بهش میگن حسادت واکنشی (Reactive Jealousy).
اما حسادت شکاکانه (Suspicious Jealousy) داستانش با حسادت واکنشی فرق داره.
این یکی از ناامنی های درونی (Insecurities) خود آدم میاد، نه از یک اتفاق واقعی تو دنیای بیرون.
مثلا توی یه رابطه عاطفی، حسادت شکاکانه میتونه حتی وقتی که پارتنرت هیچ نشانه ای از بی وفایی نشون نداده هم فعال بشه.
مثل وقتی که صرفا آنلاین بودنش تو واتساپ یا دیر جواب دادن به پیامت باعث میشه ذهنت هزار راه بره.
اگه عادت داری به کسی حسادت کنی و شک کنی، با این که اون آدم کاملا باهات شفاف، روراست و صادقه، احتمالا داری با حسادت شکاکانه دست و پنجه نرم میکنی.
وقتی حسادت مزمن بشه و روش کار نشه، میتونه عزت نفس (Self-esteem) رو به شدت تخریب کنه، سطح استرس رو ببره بالا و توی روابط بحران های جدی بسازه.
من بارها دیدم که حسادت مداوم چه آسیب های سنگینی به دوستی ها، روابط خانوادگی و رابطه های عاطفی زده…
توی یک مورد، یه رفاقت چندساله برای همیشه تموم شد، فقط به خاطر این که یکی از طرفین انقدر به رابطه عاطفی جدید و خوب دوستش حسادت میکرد که رسما سعی کرد زیرآبش رو بزنه و رابطه رو خراب کنه!
بعدا مشخص شد که اون دوست حسود، چون خودش با اضطراب و عزت نفس پایین درگیر بود، از رابطه جدید و حال خوب رفیقش احساس خطر میکرده و فکر میکرده قراره تنها بمونه.
به همین شکل، حسادت حل نشده بین اعضای خانواده (مثلا رقابت دائمی بچه ها برای گرفتن توجه، تایید یا حمایت مالی از پدر و مادر) یا بین شریک های عاطفی، میتونه رابطه رو به مرور زمان فرسوده کنه و از بین ببره.
ریشه حسادتت هر چی که باشه، اگه موضوعیه که باهاش درگیری، خبر خوب اینه که میتونی یاد بگیری چطور این حس رو به شکل متفاوتی توی ذهنت پردازش کنی و بهش جواب بدی!
طوری که وقتی میاد سراغت، احساس کنترل و تسلط بیشتری روی خودت داشته باشی.
پروسه مدیریت حسادت ممکنه یکم زمان ببره، مخصوصا اگه یه الگوی قدیمی و تکرارشونده تو زندگیت باشه.
اما میتونی از همین الان با بالا بردن خود-آگاهی (Self-awareness) و تمرین تنظیم هیجانات (Emotional Regulation)، تغییرات واقعی ایجاد کنی!
در ادامه، چند تا راهکار عملی برای این کار میگم.

چیکار باید کرد؟

قبل از این که تمرین های بعدی رو شروع کنی، پیشنهادم اینه که یه دفترچه یادداشت یا یه صفحه توی اپلیکیشن نوت گوشیت (مثل Notion یا Notes) مخصوص کار کردن روی حسادتت باز کنی.
جایی که بتونی بدون قضاوت کردن خودت، تجربه هات رو با این احساس بنویسی و ببینی چه فکرهایی میاد تو سرت.
نوشتن این موارد، موقع استفاده از روش هایی که پایین تر میگم، خیلی بهت کمک میکنه تا الگوهای تکرارشونده حسادت رو توی رفتارت واضح تر ببینی!
اینا قدمهای مهمی هستن و امیدوارم اگه جدی هستی واقعا اینارو تمرین کنی!
 ‌ ‌

۱. با خودت مهربون باش و شفقت به خود (Self-compassion) رو تمرین کن

خودشناسی و رشد فردی نیاز به این داره که با خودت محترمانه و با شفقت برخورد کنی.
خیلی از ما وقتی حس های سختی مثل حسادت میاد سراغمون، بلافاصله شروع میکنیم به قضاوت و سرزنش کردن خودمون. مثلا به خودمون میگیم چرا دوباره این حس مسخره اومد سراغم؟ یا من که انقدر رو خودم کار کردم، الان دیگه باید میتونستم بی خیال این قضیه بشم.
ولی این خودزنی فقط حال تو رو بدتر میکنه و انرژی روانت رو میگیره.
تغییر دادن عادت های ذهنی کار سختیه، برای همین خیلی مهمه که این مسیر رو با صبوری شروع کنی.
از این به بعد، وقتی حسادت میاد سراغت یا داری بهش فکر میکنی، سعی کن فقط مچ خودت رو بگیری تو لحظه هایی که داری خودت رو سرزنش میکنی یا از حست خجالت میکشی. بعد، یه جمله منطقی و مهربونانه جایگزینش کن.
مثلا به خودت بگو من در حال یادگیری و رشدم، یا طبیعی که گاهی این حس بیاد سراغم و دارم یاد میگیرم چطور مدیریتش کنم. وقتی به جای سرزنش کردن، با خودت مثل یه رفیق همراه برخورد کنی، رد شدن از این موقعیت ها خیلی راحت تر میشه.
 ‌ ‌

۲. حس حسادتت رو دقیق تر بشناس

وقتی حس های سنگینی مثل حسادت بالا میان، واکنش طبیعی خیلی از ما اینه که گارد بگیریم و سعی کنیم اون حس رو سرکوب و انکار کنیم.
اما اگه به جاش درباره احساساتت کنجکاو بشی، راه رو باز میکنی تا دیگه اون حس ها فرمون رفتارت رو دستشون نگیرن.
کنجکاوی فعالانه میتونه اون میل به قضاوت کردن یا گارد گرفتن رو خاموش کنه و بهت فضا بده تا افکار و احساساتت رو از بیرون ببینی و تحلیلشون کنی.
مثلا تصور کن با پارتنرت رفتی یه دورهمی یا کافه.
میبینی که داره با یه نفر دیگه خیلی گرم میگیره و میخنده، طوری که به نظر تو یه کم از حد عادی خارج شده و بوی لاس زدن میده.
یهو یه موجی از فشار و اعصاب خردی میاد سراغت.
اما درست همین جا، به جای واکنش نشون دادن، کنجکاو میشی.
وقتی شروع میکنی به بررسی کردن حست و شرایط رو میسنجی، متوجه میشی که حسادتت فعال شده. نگرانی از این که نکنه یکی داره برای گرفتن توجه و جذابیت پیش پارتنرت با تو رقابت میکنه.
و اگه پای همین حس بمونی و دقت کنی که تو بدنت چه حسی رو داری تجربه میکنی، شاید ببینی که معده‌ت منقبض شده، ضربان قلبت رفته بالا یا قفسه سینه‌ت سنگین شده.. درست همون طور که موقع استرس بدن واکنش نشون میده، میتونی یاد بگیری و تشخیص بدی که حسادت چطور توی شونه هات، قفسه سینه‌ت، فکت یا جاهای دیگه بدنت انقباض ایجاد میکنه..
تمام این علائم فیزیکی، سیگنال هایی هستن که از ارتباط ذهن و بدنت میان.
آلارم هایی که میگن ممکنه امنیت رابطه ت تو خطر باشه. نکته خیلی مهم اینه که این علائم فیزیکی به این معنی نیستن که فکر تو صد در صد درسته و پارتنرت واقعا داره کار خطایی میکنه.
این علائم فقط بهت نشون میدن که سیستم عصبی تو در حال حاضر داره احساس خطر و ناامنی میکنه!
همین تشخیص، یه قدم بزرگ به جلوئه برای این که بتونی آگاهانه بررسی کنی ببینی آیا واقعا خطری وجود داره یا فقط سیستم دفاعی بدنت بیش از حد واکنش نشون داده؟!
وقتی سرعتت رو کم میکنی و از زاویه کنجکاوی به ماجرا نگاه میکنی، سیستم عصبی بدنت هم آروم تر میشه و دستت بازتره تا خودت انتخاب کنی چه رفتاری نشون بدی. اون وقت میبینی که حسادت یه حس قابل مدیریته که درون خودت شکل گرفته، نه یه اتفاق غیرقابل کنترل که مجبورت کنه واکنش های خرابکارانه نشون بدی..
پس دفعه بعد که حسادت اومد سراغت، به جای این که فورا از روی حسادت چیزی بگی یا طوری فکر کنی، یه مکث کن.
اول چند تا نفس عمیق بکش، یه علامت توقف رو تو ذهنت تصور کن، یا اصلا برای چند دقیقه از اون فضا فاصله بگیر و برو یه هوایی بخور.
بعد، این چند تا سوال رو از خودت بپرس:
  •  الان این حس رو دقیقا کجای بدنم حس میکنم؟
  • شدت این حس از یک تا ده چقدره؟
  • الان چه فکری تو سرمه که باعث شده احساس ناامنی کنم؟
اگه شرایطش بود، همون موقع جواب هات رو تو نوت گوشیت بنویس.
همین مکث کوتاه و دیدن حسی که داری، جلوی واکنش های تکانشی و لحظه‌ای، تیکه انداختن ها یا قهر کردن‌های بی مورد رو میگیره.
اولش شاید سخت باشه، اما با تمرین خیلی راحت‌تر میتونی تو لحظه، موج حسادت رو درک کنی و جلوشو بگیری!
 ‌ ‌

۳. مشخص کن چه چیزهایی محرک (Trigger) حسادت تو هستن

اگه یاد بگیری عواملی که دکمه حسادتت رو میزنن رو شناسایی کنی، خیلی راحت تر میتونی قبل از انفجار ترمز بگیری و درست رفتار کنی.
برای این که این محرک ها برات شفاف بشن، لازمه یه نگاهی به گذشته و سابقه حسادت تو زندگیت بندازی، از همون دوران کودکی تا رابطه های قبلیت. میتونی این کار رو با این سه تا روش انجام بدی:
  • اول این که آزادانه و بدون سانسور درباره تمام تجربه های قبلیت با حسادت تو دفترچه‌ت بنویسی.
  • دوم این که یه لیست از موقعیت ها و خاطراتی که توشون شدیدترین حسادت ها رو تجربه کردی درست کنی.
  • سوم این که با یکی دو نفر از آدم های امن و نزدیک زندگیت که خوب میشناسنت گپ بزنی و نظرشون رو درباره الگوهای رفتاری خودت بپرسی.
در طول تمام این بررسی ها، یادت باشه که قراره مثل یه محقق به خودت نگاه کنی، بدون سرزنش و قضاوت!
وقتی توی تجربه های قبلیت دقیق میشی، معمولا زخم ها و مسائل قدیمی ای رو پیدا میکنی که مستقیم به حسادت های امروزت وصلن.
مثلا، شاید سال ها تو خانواده حس میکردی پدر و مادرت به خاطر خواهر یا برادرت تو رو کمتر میبینن، و حالا تو بزرگسالی، هر وقت پارتنرت یا رفیقت یه کم بیشتر به بقیه توجه میکنه، همون زخم قدیمی فعال میشه و به حالت گارد و آماده باش درمیای.
یا مثلا وقتی میبینی پارتنرت یه مکالمه خیلی عادی و محترمانه با یه همکار یا آدم خوش سر و زبان داره، یهو به هم میریزی.
وقتی برمیگردی به عقب، میبینی این واکنش شدید ریشه در این داره که تو رابطه قبلیت بهت خیانت شده یا رکب خوردی.
از طرف دیگه، ممکنه ببینی محرک تو یه اتفاق کاملا جدیده که نشون دهنده حسادت واکنشیه، مثل این که پارتنر فعلیت مدام داره استوری های اکسش رو ریپلای میکنه یا باهاش در ارتباطه.
هر چیزی که از این بررسی ها دستگیرت میشه بهت کمک میکنه خودت رو بهتر بشناسی تا کمتر بازیچه دست این محرک ها بشی. وقتی عمیقا بفهمی چرا یه رفتار خاص انقدر بهت فشار میاره، میتونی موقعیت فعلیت رو خیلی منطقی تر و واقعی تر ببینی.

۴. تمرین کن که تهدیدهای واقعی رو از خیالات ذهنت تفکیک کنی

هر چقدر بیشتر روی شناخت حسادتت کار کنی، تو تشخیص این که کدوم خطرها واقعیه و کدوم ها فقط سناریوسازی های ذهن خودته، حرفه‌ای تر میشی.
قدم های قبلی بهت کمک میکنن بفهمی کِی حسادتت به خاطر یه رفتار واقعی و نگران کننده ست (حسادت واکنشی)، و کی صرفا حسادت شکاکانه ست که بر اساس ترس ها و تصورات خودت شکل گرفته نه کار اشتباه طرف مقابل.
البته تو بعضی موقعیت ها، ترکیبی از هر دو تا با هم اتفاق میفته.
اگه حس کردی تو تحلیل یه موقعیت گیر کردی و نمیدونی حق با توئه یا ذهنت داره بزرگش میکنه، حرف زدن با یه آدم منطقی و بی طرف که بیرون از اون رابطه ست، خیلی کمکت میکنه!
بسته به موقعیت، این آدم میتونه یه دوست پخته، یه مشاور یا منتور باشه که به قضاوتش اعتماد داری.
وقتی درگیر هیجان میشیم، دیدمون محدود میشه و گرفتن یه زاویه دید بیرونی و واقع بینانه میتونه خیلی سریع بهمون نشون بده که اوضاع واقعا از چه قراره.

۵. آگاهانه انتخاب کن که چه واکنشی نشون بدی

هر چقدر بیشتر تمرین کنی که حسادتت رو بدون قضاوت ببینی، راحت تر میتونی موقع بالا اومدن این حس دکمه مکث (Pause) رو بزنی و قبل از هر حرکتی فکر کنی.
وقتی به جای واکنش سریع و هیجانی مکث میکنی، میتونی پیام اصلی اون حسادت رو بفهمی.
برای این کار، تو اون لحظه این سه تا سوال رو از خودت بپرس:
  • این حسادت الان داره بهم چی میگه؟
  • دقیقا از چه اتفاقی میترسم؟
  • چه چیزی باعث شده الان تا این حد احساس ناامنی کنم؟
با نوشتن جواب این سوال ها، خیلی دقیق تر میفهمی که تو دنیای درونت چه خبره و همین آگاهی، بهت نشون میده که بهترین اقدام بعدی چیه.
همون طور که گفتم، خیلی وقت ها زخم های حل نشده گذشته باعث میشن ما به چیزهای ساده واکنش شدید نشون بدیم.
اگه دیدی حسادتت ریشه در تروماهای کودکی یا خیانت هایی داره که تو رابطه های قبلی دیدی، منطقی ترین واکنش اینه که مسئولیت حست رو بپذیری و با کمک یه تراپیست (روان درمانگر) روی حل کردن اون زخم های قدیمی کار کنی، نه این که پارتنر الانت رو بابت اشتباهات دیگران مجازات کنی.
اما اگه دیدی حسادتت واکنش به یه رفتار مشخص و نگران کننده تو زمان حاله و مرزهای رابطه رد شده، واکنش درست اینه که بشینی و کاملا شفاف، مستقیم و بدون دعوا درباره ش صحبت کنی.
و اگه خدای نکرده موضوع خیانت واقعی (چه فیزیکی و چه عاطفی) مطرحه، این حس بهت میگه که باید برای تعیین تکلیف یا ترمیم رابطه از زوج درمانی کمک بگیری!
خلاصه این که اگه دیدی به جای غرق شدن تو خشم، چک کردن گوشی طرف مقابل، تیکه انداختن یا قیافه گرفتن، داری مکث میکنی و موقعیت رو میسنجی، بدون که مسیر رو کاملا درست اومدی.
تو داری از حسادت به عنوان یه داده و اطلاعات مفید استفاده میکنی تا بهترین تصمیم رو بگیری.

۶. درباره حسادتت به شکل سالم و شفاف گفتگو کن

حسادت میتونه آدم رو حسابی کلافه کنه و حتی حس خجالت و ضعف بهمون بده.
برای همین خیلیا سعی میکنن قایمش کنن و بریزن تو خودشون.
اما سکوت کردن و ریختن تو خودت هیچ مشکلی رو حل نمیکنه و فقط باعث میشه از درون منفجر بشی.
بخش بزرگی از حل کردن این ماجرا، تمرین آسیب پذیری (Vulnerability) و حرف زدن صادقانه درباره احساس ناامنی با آدم هاییه که بهشون اعتماد داریم.
کسایی که به حرفامون گوش میدن و بدون مسخره کردن یا گارد گرفتن، باهامون گفتگو میکنن.
اگه رفتار یه نفر باعث شده حسادتت تحریک بشه، بهترین کار اینه که خیلی باز و راحت با خودش درباره حسی که تجربه کردی حرف بزنی.
مثلا اگه از چت کردن پارتنرت با اکسش تو اینستاگرام به هم ریختی، به جای این که با داد و بیداد، قضاوت و حمله کردن بری سراغش، درباره حس خودت حرف بزن و خیلی شفاف بگو که برای داشتن حس امنیت توی رابطه به چه مرزهایی (Boundaries) نیاز داری.
مثلا بگو که نیاز داری شفافیت بیشتری درباره این مدل ارتباطات وجود داشته باشه یا مشخص کنید که خط قرمزهای رابطه تون چیه!
یه مثال دیگه برای زمانی که میدونی مشکل از حسادت شکاکانه خودته.
اگه یه موجی از شک و حسادت اومده سراغت، و عادت همیشگیت اینه که بری تو لک و سرد بشی یا بهونه گیری کنی، این بار میتونی خیلی صادقانه از پارتنرت کمک بخوای.
مثلا میتونی بگی:
من این روزا دارم روی حس های ناامنی و حسادتی که گاهی میاد سراغم کار میکنم، چون میدونم ریشه ش تو تجربه های تلخ گذشتمه.
دلم نمیخواد این حس ها رابطه خوب ما رو خراب کنه.
برای همین خیلی کمکم میکنه اگه موقعی که این حس ها میاد سراغم بتونم باهات در میون بذارم.
پایه هستی بعضی وقت ها که ذهنم قفل میکنه با هم حرف بزنیم تا بتونم راحت تر ازش رد بشم؟
این مدل حرف زدن بالغانه و بدون انگشت اتهام گرفتن سمت طرف مقابل، صمیمیت و اعتماد رابطه رو چند برابر میکنه!
به عنوان یه قانون کلی در ارتباطات، همیشه از جملاتی استفاده کن که با ضمیر «من» شروع میشن و تمرکزشون روی احساس توئه، نه حمله به شخصیت طرف مقابل.
این کار باعث میشه طرف مقابل گارد نگیره.
مثلا به دوستت بگو: وقتی میبینم برنامه بیرون رفتن میچینید و به من نمیگید، واقعا حس طرد شدن و حسادت بهم دست میده.
دوست دارم بدونم قضیه چیه و دربارش با هم حرف بزنیم!

البته باید واقع بین باشیم.

اگه تو با آرامش، احترام و صداقت کامل جلو بری، ولی طرف مقابل در جواب بهت بپره، عصبی بشه، دیوار بکشه و قهر کنه یا بزنه زیر همه چی، طبیعی که دلت بشکنه و ناامید بشی.
اینکه ببینی طرف مقابلت ظرفیت یه گفتگوی سالم و بالغانه رو نداره واقعا سخته.
اما خیلی مهمه که نذاری رفتار غلط اون، تو رو هم بکشه تو زمین بازی نابالغ خودش.
اگه دیدی تو یه رابطه‌ای گیر کردی که نمیشه توش حرف زد، بهترین کار کمک گرفتن از یه مشاور یا تراپیست باتجربه‌ست تا ببینی چطور باید از خودت مراقبت کنی.
با این حال، خیلی وقتا میبینی وقتی گاردت رو میذاری پایین و صادقانه از ترس ها و ناامنی هات میگی، طرف مقابلت اتفاقا خیلی خوب درکت میکنه و حواست رو جمع میکنه تا بهت حس امنیت بده!
وقتی توی یه رابطه امن، با احترام و همدلی شنیده بشی، مدیریت کردن حس های سختی مثل حسادت خیلی راحت تر میشه.

ریشه تکاملی و روانی حسادت از کجا میاد؟

از همون سال های اول کودکی، حسادت نقش مهمی توی بقای ما بازی میکنه.
تو حالت پایه‌ای، حسادت یه مکانیزم تکاملیه که بهمون هشدار میده جایگاه و امنیت ما تو خطر افتاده.
تو سال های اول زندگی، حسادت وقتی بیدار میشه که بچه حس کنه مراقب اصلیش (پدر یا مادر) داره بیش از حد به یه نفر یا یه چیز دیگه توجه میکنه.
حتی یه بچه کوچیک هم به صورت غریزی میفهمه که وقتی توجه کامل پدر و مادرش رو داره، جاش امن تره و نیازهاش برآورده میشه.
وقتی بزرگ‌تر میشیم و وارد مدرسه و گروه های دوستی میشیم، حسادت اغلب به عنوان آلارم طرد شدن یا نادیده گرفته شدن عمل میکنه.
اینجا هم هدف حسادت حفظ امنیت ماست.
انسان موجودی اجتماعیه و از نظر تکاملی، مغز ما طوری سیم کشی شده که میدونه بیرون موندن از قبیله و گروه یعنی خطر مرگ.
برای همین، وقتی حس میکنیم دوستامون کمتر بهمون توجه میکنن یا ما رو تو جمع خودشون راه نمیدن، زنگ خطر حسادت و ناامنی بلافاصله به صدا درمیاد.
حتما خودت هم تو دوران مدرسه یا نوجوانی یکی دو بار این حس تلخ رو تجربه کردی.
هر چقدر هم که اون حس ناخوشایند بود، در واقع تلاش مغزت بود برای این که بهت یادآوری کنه تو نیاز به ارتباط امن و تعلق داشتن داری!
تو بزرگسالی هم مکانیک حسادت دقیقا همینه.
چه وقتی که پارتنرت تو یه مهمونی با یکی دیگه گرم میگیره (تهدید برای امنیت عاطفی)، چه وقتی که مدیرت تو شرکت به همکارت بیشتر توجه میکنه و پروژه های بهتر میده (تهدید برای امنیت شغلی و جایگاه اجتماعی)، و چه هر موقعیت دیگه ای که حس کنی جایگاهت پیش یه آدم مهم به خطر افتاده.
اما همون طور که بالاتر گفتم، این سیستم هشدار طبیعی میتونه به خاطر تجربه های تلخ گذشته مثل خیانت دیدن، رها شدن یا آسیب های کودکی، بیش از حد حساس و به هم ریخته بشه.
در نتیجه، حتی جاهایی که هیچ خطری وجود نداره هم آژیر میکشه.
این که تو الان مستعد حسادت هستی، به معنی ضعیف بودن یا بد بودن تو نیست!!
اغلب فقط نشون میده که تو گذشته زخم هایی خوردی که باعث شده سیستم دفاعی روانت همیشه رو حالت آماده باش بمونه.
هر چقدر بیشتر برای شناختن خودت و این حس وقت بذاری، ریشه های اصلیش رو واضح تر پیدا میکنی.
خیلی از این ریشه ها رو میتونی با فکر کردن و نوشتن خودت پیدا کنی و حلشون کنی.
حسادت چیز دردناکیه و میتونه زندگی آدمو واقعا تاریک کنه.
بنابراین حالا که شجاعت پذیرش اینو در خودتون دارین و تونستین وقت و تمرکز کنین و تا آخر این مقاله طولانی رو بخونین، توصیه میکنم وقت بذارین و چند روزی روی این موارد کار بکنین!

من سعی می‌کنم کارم رو تمیز نگه دارم و هیچ اسپانسرشیپی رو تاحالا قبول نکردم. برندای بزرگی مثل کاله و پاسارگاد و ... درخواست اسپانسری دادن که نپذیرفتم. چون نمیخوام روح کارم رو بفروشم.

بنابراین تمام کار من توسط شما خواننده‌ها ساپورت میشه. اگه دوست دارین سهمی تو حمایت این کار (و پادکست) داشته باشین میتونین از طریق دکمه‌ی زیر حمایت مالی کنین! هیچ اجباری نیست و این صرفا یک درِ باز هست!

همین که هستین برای من بسیار ارزشمنده.

حمایت مالی

2 نظر

نظر شما

  1. Erfaneh Talebi گفت:

    سلام ممنون از این مقاله خیلی الان بهش نیاز داشتم، هنوز کامل نخوندم، فقط خواستم یه پیشنهاد بدم، چون هی باعث میشه ذهنم بپره😅 حالت چینش متن اگه روی جاستیفای باشه خیلی بهتره

    1. تصویر پروفایل رضا بالغی گفت:

      سلام مرسی که پیشنهادتون رو برای بهتر شدن گفتین! بهش فکر میکنم!