وقتی انگیزه نداری

زمانی که هیچ انگیزه ای ندارید

وقتی برای کارهات انگیزه نداری…

 

شما هم احتمالا متوجه این موضوع شده اید که داشتن انگیزه در همه حال، کار سختی است.

صرف نظر از اینکه روی چه موضوعی کار می‌کنید، روزهایی هستند که موانعی باعث می‌شوند کارها به موقع انجام نشوند. چیزهایی وجود دارند که مانند روز اولشان نیستند. گزارشاتی هستند که مایل نیستید بنویسید. مسئولیتهایی هستند که مایل نیستید به دوش بکشید. و روزهایی وجود دارند که انرژی و هیجانات شما در کمترین حالت ممکن هستند. این نوسانات بخشی از زندگی هستند، و من هم با این چالش‌های انگیزشی همانطور که بقیه مواجه شده‌اند برخورد کرده‌ام. با این حال بخاطر مواردی که در زندگی‌ام اهمیت دارند، برنامه‌ای تنظیم کرده‌ام تا با چنین روزهایی مقابله کنم.

پس اجازه دهید درباره‌ی این برنامه با شما صحبت کنیم و ببینیم تاثیر این برنامه حتی در روزهایی که انگیزه‌ای نداریم چگونه است.

 

چطور با انگیزه شویم : ۳ راه برای از بین بردن روزمرگی

  • راه اول: یک پیش فعالیت بصورت روزمره انجام دهید که البته به قدری آسان باشد که برای انجامش نتوانید نه بگویید. و نباید برای شروع این پیش فعالیت احتیاج به انگیزه داشته باشید.

برای مثال …

  • همیشه قبل از شروع به کار نوشتن، یک لیوان آب می‌خورم، خیلی راحت است و نمی‌توان به این کار نه گفت.
  • همیشه قبل از پیاده ‌روی کفشهای مخصوص پیاده روی‌ام را می‌پوشم، کار آسانی است و نمی‌شود به آن نه گفت.
  • همیشه قبل از خوابیدن، در فضای باز چندتا نفس عمیق می‌کشم. راحت هست و نمی‌شود به آن نه گفت. مهم‌ترین قسمت شروع هرکاری آغاز آن است. اگر نمی‌توانید در ابتدای کار با انگیزه باشید، پس از شروع به کار اغلب می‌بینید که انگیزه بر می‌گردد. به همین دلیل است که آن کارهای پیش از فعالیت باید بی‌نهایت آسان باشند!

برای مثال، می‌توانید فعالیت روزانه‌تان را با پر کردن یک بطری آب شروع کنید. با این کار هر زمان مایل نبودید کاری را شروع کنید می‌توانید با خودتان بگویید “فقط بطری آب را پر کن“. تنها هدفتان باید این باشد که یک کار همیشگی برای خودتان در نظر بگیرید و از آنجا بقیه‌ی فعالیت‌هایتان را شروع کنید.

 

  • راه دوم: کاری که برای همیشه در نظر می‌گیرید باید شما را به سمت انتهای هدفتان پیش ببرد. اغلب اوقات، بهتر است این کار یک فعالیت فیزیکی باشد. اینکه همیشه خودتان با فکرتان به خودتان انگیزه بدهید کمی سخت است.

دلیلش را می گویم …

زمانی که بی‌انگیزه و بی انرژی هستید بدن شما چه واکنشی نشان می‌دهد؟

پاسخ: خیلی تحرک نخواهید داشت. ممکن است مثل یک حباب یکباره فرو بریزید و آرام بر روی تخت بمانید. این کمبود انرژی فیزیکی، ارتباط مستقیمی با همان کمبود انرژی ذهنی دارد.

برعکس این موضوع هم صادق است. اگر بصورت فیزیکی بسیار مشغول و سرگرم باشید احتمال خیلی بیشتری دارد که بصورت ذهنی هم درگیر باشید و با انرژی شوید. برای مثال: امکان ندارد که در حال رقصیدن احساس جنبش و سرزندگی و انرژی نداشته باشید!

در حالی که شروع کارتان باید خیلی خیلی آسان باشد، رفته رفته باید فعالیت فیزیکی‌اش را بیشتر کنید. ذهن و انگیزه‌ی شما باید دنباله روی فعالیت جسمی‌تان بشود.

 

نکته‌ای مرتبط با موضوع: فعالیت فیزیکی به معنای ورزش کردن نیست. برای مثال، اگر هدف شما نوشتن است، پیش فعالیت شما باید شما را به سمت کار فیزیکی نوشتن سوق دهد.

 

  • راه سوم: هربار باید یک الگوی مشابه را به کار ببرید. اولین هدف از انجام پیش فعالیت‌ها بصورت مداوم این است که شما یک سری کارها را همیشه قبل از شروع به کاری خاص انجام بدهید. این پیش فعالیت‌ها به ذهنتان این ندا را می‌دهد که “من باید قبل از کار اصلی این کار را انجام بدهم”

سرانجام، این کارهای مداوم به قدری به فعالیت‌های شما متصل می‌شوند که با انجام آنها به راحتی ذهنتان این را می‌پذیرد که قبل از انجام کار اصلی، انجام آنها اولویت دارد. شما دیگر احتیاجی به انگیزه ندارید بلکه فقط باید آن کارهای همیشگی را مداوم انجام بدهید!

 

این موضوع به این دلیل اهمیت دارد که زمانی که شما انگیزه‌ی انجام کاری را ندارید، ممکن است خیلی طول بکشد تا بدانید چه کاری باید انجام دهید. اما با استفاده از این تکنیک وقتی که با تصمیمات دیگری (مثل رها کردن کاری که باید بکنید) مواجه می‌شوید بلافاصله از آنها صرف نظر می‌کنید. انجام آن پیش فعالیت‌ها مشکل را حل می‌کنند زیرا دقیقا می‌دانید که در ادامه چه کاری می‌خواهید انجام بدهید! نیازی به هیچگونه بحث یا تصمیم‌گیری ندارید. فقط طبق الگویی که برای خود درست کرده‌­اید پیش می­روید.

 

فقط شروع کن!

 

چگونه انگیزه داشته باشیم: یک فعالیت مداوم و عالی را پیش بگیرید

 

همانطور که شکست را به خودتان می­‌آموزید می­توانید موفقیت را هم به خودتان یاد بدهید.

امروز شاید بگویید: “من باید انگیزه‌­ی انجام هر کاری را داشته باشم” اما به شما تضمین می­دهم که آن راهش نیست. اگر این موضوع را درک کنید که محدودیت­هایی برای شما وجود دارند، می­توانید به خودتان یاد بدهید که از میان آنها عبور کنید.

الگوهایی که روزانه برای خودتان تکرار می­کنید – مهم نیست که چه الگویی باشد، خوب یا بد، درست یا نادرست – سرانجام هویت و فعالیت­های شما را شکل می­دهند. با استفاده از تکنیکی که در این مقاله یاد گرفتید می­توانید شخصیت خودتان را طوری تغییر بدهید که نیازی به انگیزه داشتن برای انجام کارهایتان نداشته باشید!

به همین دلیل است که انجام مداوم آن پیش فعالیت­ها در هرصورت بسیار حساس و موثر می­‌باشند، نه فقط زمانهایی که انگیزه ندارید! این رفتارهای جزئی عادتهای خوب شما را تقویت می­کنند و در پی آنها احساس خوبی هم نصیبتان خواهد شد. به زودی، این پیش فعالیت­ها نه تنها استارت رفتارهای شما خواهند شد، بلکه یادآور فعالیت­های آینده­‌ی شما می‌­شوند و شخصیت شما را در آینده سازماندهی خواهند نمود.

 

تفاوت بین زندگی یک فرد حرفه­‌ای با یک فرد غیر حرفه‌­ای همین است!

 

اگر قصد داشته باشید که تنها زمانی دست به کار شوید که انگیزه داشته باشید، نخواهید توانست مثل یک فرد حرفه­‌ای ثابت قدم باشید. اما اگر الگوهایی کوچک و پیش فعالیت­هایی جزئی که بتوانند بر مبارزات روزانه غلبه کنند، برای خودتان درنظر بگیرید، کم کم به سمت پیشرفت خواهید رفت – حتی اگر دشوار باشد!

خوشبختی - happiness

۷ عادت کوچیکی که شما رو بدبخت می‌کنه!

 

شاید باورتون این باشه که دیگران یا شرایط شمارو بدبخت می‌کنن، اما این واقعیت نداره! شما خودتون خودتونو بدبخت میکنین!

-وین دایر

 

چیزای خیلی کمی برای ساختن زندگی شاد لازمه؛ همه‌ش درون خودتونه، تو طرز فکرتون!

-مارکوس آرلیوس

 

 

شاد بودن – اگه روش درستشو بلد باشین – خیلی ساده س!

البته ناشاد کردن خودتون هم به همون اندازه ساده س: اینکه خودتونو بدبخت کنین و هر روز یه چیزایی برای رنج بردن داشته باشین. این یه چیز مشترکه. مردم هر روز در سرتاسر دنیا این کارو با خودشون میکنن.

 

خب، امروز میخوام ۷ تا از عادتهای بدبخت کننده ای که خودم باهاشون درگیرم و میدونم که خیلی از شما هم همینطور هستین رو معرفی کنم.

این رو هم خواهم گفت که اگه فهمیدین دچار یکی از این عادتها هستین چه کار بکنین!

 

  1. شنا کردن تو دریایی از صداهای منفی

این مورد میتونه خیلی نامحسوس باشه.

همینطوری میرین دنبال زندگی روزمره تون. با همون آدما میچرخین، همون پادکست‌ها یا برنامه‌های رادیویی رو تو ماشین گوش میدین، همون برنامه‌های تلوزیونی رو تماشا میکنین، همون سایتها، کانالها، کتابها و مجله‌ها رو می‌خونین.

اما همه‌ی اینا چه تاثیری روی طرز فکرتون و محدودیت‌هاتون و احساس ارزشمندیتون در زندگی میذارن؟!

 

چه کنیم؟!

یه لیست از ۵ نفری که در طول هفته بیشتر از بقیه باهاشون معاشرت دارین رو بنویسین و یه لیست هم از ۵ منبع رسانه‌هایی که در طول هفته بیشتر براشون وقت میذارین تهیه کنین.

حالا این سوال رو برا تک تک گزینه های این لیست ۱۰ تایی که نوشتین بپرسین:

آیا این منو تو زندگی بالا میکشه یا پایین می‌کشه؟

 

برا گزینه هایی که شما رو پایین میکشن کمتر وقت بذارین یا کلا قطع رابطه کنین. و وقتی که برای اونا میذاشتین رو برا گزینه هایی بذارین که شما رو تو زندگی بالا میکشن و باعث میشن احساس بهتری داشته باشین.

اگه این کار براتون سخته پس از چیزای کوچیکتر شروع کنین. چند دقیقه فکر کنین و ببینین که کدوم آدم یا منبع رسانه‌ای بیشترین انرژی منفی رو بهتون میده، و بعد ببینین چطور میتونین تو این هفته وقت کمتری رو باهاش بگذرونین.

 

 

  1. منتظر زمان درست موندن.

وقتی یه رویایی دارین، خیلی راحت میشه تو برنامه ریزی و خیال پردازی برای این رویا گم شد. همینطور خیلی راحت میتونین اجازه بدین که ترس ها فلجتون کنن.

بنابراین ممکنه که یه کار رایج رو انجام بدین و منتظر بمونین – این انتظار ممکنه سالها طول بکشه – که وقتش برسه تا شما بتونین پاشین و استارت بزنین و رویاتونو به واقعیت تبدیل کنین.

چه کنیم؟

قطعا، همه‌ی رویاهاتون اینطور نیستن که همین الان پاشین و شروع کنین و پیش برین! اما رویاهای خیلی زیادی هستن که میتونین همین الان با همین چیزایی که دارین استارتشو بزنین.

پس کارارو برای خودتون ساده تر کنین. قرار نیست شما یه کار خیلی عجیب و غریب و شجاعانه انجام بدین. اگه اینطور بود باید فقط شجاع ترین آدما روی کره زمین میتونستن به اهدافشون برسن! (یه عالمه مثال زنده هست که نشون میده اینطور نیست)

یه قدم کوچیک بردارین! یه کار کوچیک بکنین. همین! فردا یه قدم کوچیک دیگه بردارین. مهمترین چیز اینه که شروع کنین، و به جای اینکه وقتتونو برای معطل شدن تلف کنین و کم کم فرسوده بشین و رویاتونو تبدیل به حسرت بکنین، حرکت کنین و پیش برین.

 

  1. اجازه دادن به این‌که انتقادها به درونتون بخزن

وقتی یکی ازتون انتقاد میکنه یا حمله کلامی میکنه ممکنه که کلا جدی نگیرین و به کارتون ادامه بدین.

اما اگه حرفا و انتقادای مردم رو جدی بگیرین، اینا شما رو ساعت ها درگیر میکنن و بلاخره به جایی میرسین که به هدفتون و خودتون شک کنین!

 

پس چه کنیم؟

  • بریز بیرون. این موضوع رو با یکی که باهاش صمیمی هستی در میون بذار و بذار تنشهای ناشی از این حرفا بیرون ریخته بشن. و توصیه های مثبتی رو جایگزین اونا بکن.
  • یادت باشه، اینا همیشه بخاطر تو نیستن. اگه اعتماد به نفست پایین باشه اونوقت اتوماتیک فکر میکنی که همه‌ی چیزای منفی ای که مردم میگن در بخاطر اینه که یه جای کارت میلنگه! با این حال، همیشه اینطور نیست. مردم حمله میکنن یا خیلی بد انتقاد میکنن تا خودشونو تخلیه کنن. شاید روز یا روزهای خیلی بدی داشتن، یا شاید اصلا از زندگی حالشون بهم میخوره! پس فکر نکنین که اینا همشون مربوط به شما هستن.

 

  1. تمرکز کردن روی آدمای اشتباه و تو ضعف و غبطه گم شدن.

وقتی که زمان زیادی از روزتون رو به این میگذرونین که ببینین مردم چیا دارن و بعد زندگی اونارو با زندگی خودتون مقایسه کنین، درواقع دارین نسخه‌ی افسردگی رو برا خودتون تجویز میکنین.

چون شما توجه و انرژیتونو تو جای اشتباهی صرف کردین.

 

پس چه کنیم!؟

رو خودت تمرکز کن! خودتون رو با خودتون مقایسه کنین. ببینین تا کجا پیش رفتین. ببینین چه موانعی رو پشت سر گذاشتین. ببینین چه چیزای کوچیک یا بزرگی رو بهتر کردین. اینارو قدر بدونین و به خودتون افتخار کنین!

به این فکر نکنین که دیگران چیا دارن، توجهتونو بذارین روی اینکه شما درونتون چی می‌خواین.

و از خودتون بپرسین: امروز چه کار کوچیکی میتونم بکنم تا به این هدف یا رویا نزدیکتر بشم؟

تمرکزتون رو روی خودتون و کارایی که میتونین بکنین حفظ کنین. این کار باعث میشه اعتماد به نفستون بیشتر بشه و زمان و انرژی محدود روزانتون رو روی چیزی بذارین که واقعا ارزش داشته باشه.

 

  1. اختصاص ندادن زمانی برای آرامش در طول روز

وقتی کل روزو سرتون شلوغه و هیچ وقتی برای استراحت و شارژ کردن خودتون اختصاص نمیدین، خیلی زود فرسوده میشین.

و هر قدمی که برمیدارین احساس سنگینی بیشتر و بیشتر میشه تا در نهایت دیگه نمیتونین از چیزی لذت ببرین و فقط روزاتون رو شب میکنین.

 

خب چی کار کنم؟

  • هر ساعت یه استراحتی بکن. تایمر گوشیتونو روی ۴۵ دقیقه تنظیم کنین. در طول این ۴۵ دقیقه فقط تمرکز کنین روی کاری که براتون مهمه. بعد، وقتی گوشی زنگ زد، تایمر رو روی ۱۵ دقیقه تنظیم بکنین و محل کارتون رو ترک کنین. یه چیزی بخورین، یکم قدم بزنین، یا یخورده نرمشهای کششی انجام بدین. با این روش، شما بهره وری خیلی خیلی بیشتری خواهید داشت تا اینکه یه سره کار کنین. علاوه بر این، کار بهتری انجام میدین، انگیزه و مثبت اندیشیتونم حفظ میکنین.
  • ده دقیقه زودتر حرکت کن. زمان حمل و نقلتون رو تبدیل کنین به زمان استراحت و آرامش. به جای اینکه دیرتون بشه و تو کل مسیر با عجله و استرس برین، ۱۰ دقیقه زودتر از خونه در بیاین و با آرامش حرکت کنین. اگه به ترافیک و شلوغی هم خوردین دیگه استرس نمی‌گیرین که دیرتون میشه. میتونین تو کل مسیر با آرامش بشینین و نفس بکشین!

 

 

  1. امتحان نکردن چیزای جدید

این یکی یخورده موذیانه س.

ممکنه فکر کنین همه چی عالیه. اینکه روتین راحت و امنتون رو دارین. میدونم، منم زمان خیلی زیادی رو اونجا بودم.

اما در طول اون زمان، انکار حس نارضایتی هم وجود داشت! یه حس مبهم امنیت و آرامش که گاهی با احساس های ناشناخته‌ی ناراحتی و گم شدگی خودشو بروز میداد…

 

چه باید کرد؟

  • زمانی تو گذشته که کار جدیدی رو شروع کردین رو به یاد بیارین.کارایی که هیچ وقت بابتشون حسرت نخوردین و خیلی خوشحال و هیجان زده هم بودین.
  • از چیزای کوچیک شروع کن. قرار نیست چتر بازی رو امتحان کنی. فقط یه قدم کوچیک بردار و یه سبک موسیقی جدید، یه سبک فیلم یا کتاب جدید رو امتحان کن. یا اگه زیاد اهل گوشت خوردنین، یه بار غذای گیاهی یا دریایی رو امتحان کنین!
  • این هفته وقتی ذهنتون میگه نه، شما بگین آره – فقط یه بار! اگه دوستتون دعوتتون کرد که برین بیرون یا مهمونی یا یه جلسه یوگا باهاش تمرین کنین و ذهنتون گفت ” نه بابا من کی تو عمرم یوگا تمرین کردم” اونوقت یه ثانیه صبر کنین، و دوباره فکر کنین. قرار نیست به هر پیشنهادی یا چیز جدیدی تو این هفته بگین آره، اما یه امتحانی بکنین و به یکی از این موارد بگین آره.

 

 

  1. زیادی جدی گرفتن مسائل

وقتی زندگی رو زیادی جدی میگیرین اونوقت از اشتباه کردن و سکندری خوردن میترسین و انقدر مسائل رو تحلیل میکنین که فلج بشین و عملا نتونین هیچ کاری بکنین!

وقتی خودتونو زیادی جدی میگیرین، بنابه تجربه من، لذت بردن از لحظه و چیزایی که اتفاق میوفتن کار سختی میشه. رها کردن گذشته و خندیدن به خودتون و زندگیتون کار پیچیده و مبهمی میشه!

 

چه کنیم؟

  • یه ریمایندر (reminder) تنظیم کنین.  وقتی که چند سال پیش میخواستم در لحظه زندگی کنم، رو یه تیکه کاغذ نوشته بودم “همین الان!” و اونو چسبونده بودم رو دیوار. این نوشته کمکم کرد که افکار مزاحم رو از ذهنم بریزم بیرون و برگردم به لحظه‌ی حال، این کار رو انقدر در طول روز تکرار کردم تا زندگی در لحظه تبدیل به یکی از عادت‌های من شد.
  • خودتونو با افکار مثبت احاطه کنین. همونطور که تو گزینه ی ۱ اشاره کردم، چیزها و افرادی که خودتونو باهاشون احاطه میکنین تاثیر بزرگی روی طرز فکرتون (چه مثبت، و چه منفی) خواهند گذاشت. پس یکی از کارایی که میتونین بکنین اینه که افکار مثبت تری رو از طریق کتابا، آدما، اینترنت و غیره به زندگی روزمره‌تون وارد کنین.
  • عزت نفستون رو بیشتر کنین. متوجه شدم که هرچی عزت نفسم بیشتر شده، بیشتر تونستم به خودم بخندم چون حالت دفاعی کمتری به خودم گرفتم. به خودم اعتماد بیشتری دارم و کمتر از شکست خوردن میترسم. از خودم بیشتر خوشم میاد بنابراین به این فکر نیستم که کارایی بکنم که بقیه ازم خوششون بیاد.

 

شما هم یه مورد به این موارد اضافه کنین! 😉

پیروزی بر ترس

چطور ترس را شکست دهیم؟ ۶ استراتژی قدرتمند که می‌توانید از همین امروز استفاده کنید

ترس

گرفتار شدن و ماندن در آن خیلی ساده است. اینکه به آن اجازه دهیم تا ما را تبدیل به یک شکست خورده بکند.

در طول زندگیم بارها گرفتار آن شده‌ام.

ترس از انجام کاری

ترس‌هایی که داریم در طرز فکر ما نسبت به مسائل ریشه دارند. عادت های اشتباه می‌توانند ترس‌های خیلی زیادی تولید کنند که واقعا لزومی ندارند و بسیار آسیب زننده هستند.

اما روش‌هایی وجود دارد که بتوان هر زمان که افکار اینچینینی به ذهن می آیند را کنترل کرد و جای آنها را با عادات بهتر عوض کرد.

بنابراین قصد دارم امروز ۶ عادت فکری که ایجاد ترس میکند را معرفی کنم و روش‌هایی را معرفی کنم که به جای اینکه بگذاریم آن افکار در ذهنمان آزادانه بچرخند، آنها را کنترل کنیم.

 

 

  1. ترس را بی هویت و تعریف نشده نگه داشتن.

تا زمانی که ترس از انجام دادن کاری بی هویت و تعریف نشده بماند و همینطور در سرتان بچرخد، شما را شکست خواهد داد و با گذشت زمان قوی‌تر هم خواهد شد.

 

پس چه کنیم؟

 

از خودتان این سوال را بپرسید:

بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیوفتد چیست؟

به این سوال فورا جواب ندهید.

با یک قلم و کاغذ بنشینید و در مورد این سوال فکر کنید! بدترین سناریوی ممکنی که تصور می‌کنید را بنویسید.

این کار:

  • شفافیت خیلی زیادی به چیزی که از آن می‌ترسید می‌دهد.
  • خیلی از پیامدهای مبهم و ترسناکی که در ذهنتان پرسه میزدند و به طور موزیانه ای آزارتان می‌داد را از بین میبرند.
  • کمکتان می‌کند درک کنید که شما می‌توانید اغلب اوقات خیلی سریع حال خودتان را خوب کنید حتی اگر یک جوری آن بدترین حالتی که تصور کردید به واقعیت بپیوندد!

 

 

  1. نگه داشتن ترس با خودتان

 

تجربه‌ نشان داده است که وقتی ترس را نگه می دارید، خیلی ساده تمام تخیل شما را به کار می‌گیرد و یک کابوس وحشتناک و فلج کننده در ذهنتان درست می‌کند.

فقط بودنِ با ترس می‌تواند تماس شما با واقعیت را از هم بگسلد.

 

پس چه کنیم؟

 

نوشتن به همان ترتیبی که در بالا گفتم قطعا کمک کننده خواهد بود. گام دیگری که می‌توانید بردارید این است که ترستان را با فردی دیگر در میان بگذارید.

در میان گذاشتن ترس با یک دوست مورد اعتماد یا یکی از اعضای خانواده، می‌تواند آن کابوس را در هم بشکند و چهره‌ی واقعی آن ترس را به شما آشکار سازد.

و فقط حرف زدن با کسی که به او اعتماد دارید و واقعا شما را می‎شنود، بسیاری از تنش‌های درونی شما را از بین خواهد برد.

 

 

  1. تمرکز کردن روی جنبه‌هایی که شما را فلج می‌کند.

 

اگر قرار باشد که شما روی جنبه های منفی رویارویی با ترستان تمرکز کنید، پیش رفتن به سوی اهدافتان خیلی سخت خواهد بود.

 

پس چه کنیم؟

 

یک تغییر در نگرش!

شما می‌توانید با یک دوست خوب یا یک عضو خانواده در مورد این موضوع صحبت کنید و ایده‌ها و تجربیاتتان را مطرح کنید و ببینید چه فرصت‌هایی وجود دارد که می‌توانید از آنها استفاده کنید.

چند سوالی که به من کمک کردند تا مواقعی که با ترس روبرو می‌شوم نگرش مثبت و کاربردی داشته باشم اینها هستند:

 

  • با بها دادن به این ترس به کدام یک از چیزهایی که می‌توانم برسم خواهم رسید؟
  • اگر اوضاع به همین شکل بماند، بعد از یک سال به چه چیزهایی خواهم رسید؟ بعد از ۵ سال چه؟
  • اگر من به این ترسی که امروز دارم بها بدهم و همینطور ادامه دهم، بعد از ۵ سال زندگیم چگونه خواهد بود؟

 

در مورد این سوال‌ها با یکی صحبت کنید، یا یک قلم و کاغذ بردارید و این سوال‌ها را بنویسید و به آنها پاسخ دهید. و یا هر دوی آنها را انجام دهید!

 

چگونه با ترس روبرو شویم

 

  1. اطلاعات اندکی که دارید را بطور نادرستی تفسیر می‌کنید.

ممکن است یک تجربه ای داشته باشید و بعد آن را به تمام شرایط مشابه تعمیم دهید. این کار به سادگی در ذهن انجام می‌شود اما نتایج آن ممکن است بسیار مخرب و محدود کننده باشد.

 

پس چه کنیم؟

 

ترس‌ها و دلایل آنها را زیر سوال ببرید.

 

دوباره، با یک قلم و کاغذ بنشینید. به تجاربی که در مورد این موضوع (ترستان) داشته اید و باعث شده‌اند که در شما باوری شکل بگیرد فکر کنید.

به جای اینکه با نگرش معمول به آن ترس‌ها نگاه کنید، سعی کنید با یک نگرش جدید و بالغ آن صحنه هایی که در شما ترس بوجود آورده‌اند را دوباره ببینید.

 

برای مثال این کار به من کمک کرد که ترس از طرد شدن را کاهش دهم.

من به چند موقعیتی که در گذشته‌ام اتفاق افتادند و باعث شدند که ترسم شکل بگیرد و قدرت پیدا کند نگاه کردم. و به این نتیجه رسیدم:

  • شاید من دچار سوء تفاهم شده‌ام که در آن موقعیت طرد شده‌ام!
  • اغلب اوقات من بخاطر انجام دادن کار اشتباهی طرد نشده بودم، بلکه این موضوع به این دلیل بود که ما جهان‌بینی متفاوتی داشتیم و گروه خوبی برای هم نبودیم. یا بخاطر این بود که فرد مقابل حال خوبی نداشت و موقعیت مناسبی برای صحبت کردن نبود. یا بخاطر این که او دوست داشت مرا تخریب کند تا خودش حس بهتری داشته باشد.

 

 

این تجربه چشم مرا باز کرد و کمکم کرد درک کنم که همه چیز بخاطر من یا کارهایی که می‌کنم نیست. و اینکه حافظه‌ی ما در صورتی که مجددا آن‌را بررسی نکنیم می‌تواند بعدها بسیار ضعیف و مخرب باشد.

 

فراموش نکنید که ذهن ما عاشق این است که بر اساس اطلاعات و تجارب خیلی اندک، الگوهایی درست کند و بر اساس آنها نتیجه‌گیری بکند.

 

 

  1. تلاش کردن برای دور کردن ترس

وقتی که سعی می‌کنید ترس را برانید، وقتی سعی می‌کنید آنرا پس بزنید و یا بهش فکر نکنید، آن‌وقت آن ترس می‌تواند رشد کند و قوی‌تر شود.

 

پس چه کنیم؟

 

در طول سالهای اخیر فهمیده‌ام که پس زدن ترس کمک بزرگی می‌کند که فلج نشویم و کارمان را بکنیم. اما این را هم دریافته‌ام که پذیرفتن خشم برای این منظور بسیار بیشتر کمک می‌کند!

به جای اینکه مثلا به خودمان بگوییم که تمام تمرکزمان را بگذاریم روی چیزهای مثبت و اصلا به ترس راه ندهیم، ترس را بپذیریم؛ بپذیریم که یک ترسی اینجا هست!

 

این موضوع شاید کمی مبهم باشد، پس بگذارید بگویم که چطور می‌توان این کار را انجام داد.

 

  • نفس کشیدن. از تکنیک تنفس ریلکسیشن اورژانسی استفاده کنید. اگر این تکنیک را بلد نیستید، می‌توانید با کلیک کردن روی این قسمت این تکنیک را دانلود کرده و آنرا به سادگی انجام دهید.
  • یک جمله شبیه این را به خودتان بگویید: ” آره، ترس هست. در این لحظه از زمان ترس اینجا حضور داره! “
  • این احساس ترس را احساس کنید و بگذارید در ذهن و بدنتان بماند. ممکن است این حس ناخوشایند باشد، اما فقط لحظاتی کوتاه به این شکل خواهد بود.

 

چون که اگر این کار را بکنید، بعد از مدتی – اغلب چند دقیقه پس از احساس ناخوشایند که درونتان حس می‌کنید – ترس قدرتش را از دست خواهد داد. ترس بسیار کوچکتر خواهد شد و یا کاملا از بین خواهد رفت.

و دوباره مثبت و سازنده فکر کردن کار ساده‌تری خواهد شد.

 

 

  1. اقدام به عمل را کاری سخت‌تر از چیزی که واقعا هست کردن.

 

اگر فکر کنید که باید کار بسیار بزرگ و قهرمانانه و پر خطری را برای مهار کردن ترس انجام دهید، آن وقت این طرز فکر منجر به این می‌شود که در عمل هیچ کاری نکنید.

 

پس چه بکنیم؟

 

یک راه خیلی خوب برای پیش بردن کارها این است که تمام کار را یک جا انجام ندهید! بلکه کار را فقط شروع کنید. یک گام خیلی کوچک بردارید.

 

مهم‌ترین چیز این است که شما شروع کنید. اینکه حرکت را آغاز کنید و کم کم گام‌های کوچک و پیوسته‌ای بردارید.

انجام کارها به این شکل نه تنها حرکت شما را استوار نگه می‌دارد، بلکه اعتماد به نفس شما را هم بیشتر می‌کند. و همه‌ی اینها باعث می‌شوند که در آینده بتوانید گام‌های بزرگتری را هم بردارید – اگر که مایل بودید!

 

چطور بخوابیم

چرا خواب مهم است‌

برای اینکه بدانیم چرا خواب مهم است‌ ، اجازه دهید ابتدا با نظریه­‌ی استرس انباشته شده آشنا شویم:

 

تصور کنید که سلامتی و انرژی شما یک سطل آب است. در زندگی روزمره‌­تان، چیزهایی وجود دارند که با آن­ها سطل‌تان را پر می‌­کنید. خواب یکی از اصلی‌­ترین این چیزهاست. موارد دیگری همچون تغذیه، مدیتیشن، تلاش و کوشش، خنده و غیره نیز وجود دارند.

همچنین نیروهایی هستند که آب موجود در سطلتان را خالی می­‌کنند. این­ها مواردی مانند، وزنه‌­برداری یا دویدن، استرس محل کار یا مدرسه، مشکلاتی در روابط، و یا شکل­های دیگر استرس و اظطراب هستند.

 

البته همه‌ی نیروهایی که سطل شما را خالی می کنند همیشه منفی نیستند .برای داشتن یک زندگی پربار، مهم است که برخی چیزها از سطلتان سرریز کند و خارج شود. سخت تمرین کردن در باشگاه، در مدرسه یا اداره تان به شما این فرصت را می دهد که چیزی با ارزش تولید کنید. اما حتی موارد مثبت هم اگر خارج شوند آن ها هم خروجی محسوب شده و باعث کاهش انرژی می شوند.

این خروجی ها متراکم هستند.حتی نشت کردن یک قطره هم به مرور می تواند باعث از بین رفتن مقدار قابل توجهی آب شود.

 

سطلتان را پر نگاه دارید

اگر می خواهید سطلتان را پر نگاه دارید دو انتخاب دارید:

  1. سطلتان را دوباره منظم‌تر پر کنید. به این معنا که برای خواب و تجدید قوا زمان کافی بگذارید!
  2. اگر اجازه دهید استرس های زندگیتان سطل را خشک کنند، در صورتی که سطل خالی شود شما به سمت بیماری خواهید رفت. تجدید قوا قابل بحث نیست! شما می توانید زمانی برای استراحت و تجدید قوا در نظر بگیرید یا اینکه بعدها بیمار و آسیب دیده شوید. بهتر است که سطلتان را پر نگاه دارید!

 

چطور بخوابیم

 

شما به چه میزان خواب نیاز دارید ؟

بسیار خب، خواب مسئله‌­ی مهمی است، اما در واقع به چه میزان خواب نیاز دارید؟ برای پاسخ به این سوال، ابتدا نگاهی به آزمایش جذابی که توسط محققان دانشگاه پنسیلوانیا و واشنگتن انجام گرفت می­‌اندازیم:

محققان به بررسی ۴۸ زن و مرد سالم که در شبانه روز بطور میانگین ۷ یا ۸ ساعت می­‌خوابیدند پرداختند. سپس آن­ها این جمع را به ۴ گروه تقسیم کردند. اولین گروه باید ۳ روز بدون خوابیدن بیدار می‌­ماندند. دومین گروه باید ۴ ساعت هر شب می‌­خوابیدند. سومین گروه باید ۶ ساعت هرشب می­‌خوابیدند. چهارمین گروه ۸ ساعت باید هر شب می‌­خوابیدند.

در این سه گروه آخر –  ۴ ، ۶ و ۸ ساعت خواب – دو هفته بصورت مداوم این الگوهای خواب را اجرا کردند. در این میان عملکردهای جسمانی و ذهنی شرکت کنند‌ه‌­ها مورد بررسی قرار می‌گرفت.

اتفاقی که افتاد این بود…

 در میان شرکت کنندگانی که الگوی ۸ ساعت خواب را در طول ۱۴ روز اجرا کردند، هیچگونه نشانه­‌ی بیماری مشخص، کاهش هوشیاری و یا کاهش مهارت­‌های حرکتی مشاهده نشد. در این بین، گروه‌هایی که ۴ و ۶ ساعت الگوی خواب داشتند، هر روز با کاهش مهارت‌­های ذکر شده مواجه بودند. گروهی با الگوی ۴ ساعت خواب بدترین بودند و گروهی با الگوی خواب ۶ ساعت هم چندان وضع مناسبی نداشتند. آنها به دو نتیجه­‌ی خیلی مهم دست پیدا کردند:

 

اول: کمبود خواب یک موضوع کلی است.

 به گفته‌­ی محققان، کمبود خواب اثراتی عصبی و بیولوژیکی دارد که به مرور زمان به چشم می­‌آید. بعد از یک هفته، ۲۵ درصد از افرادی که الگوی خواب ۶ ساعت در شبانه روز داشتند، در ساعات مشخصی از روز به خواب می­رفتند. پس از دو هفته­، همین گروه واکنش­هایی داشتند که گویی دو روز پشت سرهم نخوابیده باشند. تکرار می‌­کنم: اگر به مدت ۲ هفته در هر شبانه روز ۶ ساعت بخوابید، کاهش عملکردهای ذهنی و جسمانی شما مشابه با افرادی خواهد بود که به مدت ۴۸ ساعت اصلا نخوابیده اند!!

 

دوم: شرکت کننده‌­ها خودشان متوجه کاهش عملکردها نمی­‌شوند.

زمانی که شرکت کننده‌­ها به خودشان امتیاز می‌­دادند، باور داشتند که عملکردشان به مرور در طی روزها خیلی کم کاهش پیدا کرده است. در واقعیت، آن­ها هر روز بدتر می‌­شدند. به عبارت دیگر، ما قادر نیستیم بر روی کاهش عملکردهای خودمان قضاوتی داشته باشیم حتی اگر خودمان در بطن ماجرا باشیم!

 

تمرکز

چطور کاری که شروع کردیم را تمام کنیم

 

 

موفقیت در انجام کارها

 

حالا که یاد گرفتید چگونه عاشق مراحل انجام کار شوید و دانستید که چگونه روی اهدافتان متمرکز باشید، پیاده سازی روزانه ی این اصول می‌تواند خسته کننده باشد.

بگذارید در مورد چند راه دیگر برای متمرکز ماندن صحبت کنیم که تمرکز شما را بر روی کارهایتان افزایش می‌دهد.

 

چگونه تمرکزمان را بهبود بخشیم

 

بگذارید چند روش بیشتر برای متمرکز ماندن روی کارها و شروع به انجام کارهای مهم کردن را باهم مرور کنیم.

 

یک کار اصلی انتخاب کنید.

 

یکی از کارهایی که باعث شد عملکردم به شدت افزایش یابد این بود که هر هفته را به یک (و فقط یک) کار اصلی اختصاص دهم.

با اینکه برنامه داشتم کارهای دیگر را در طول روز انجام دهم، اولویت اولم کاری بود که باید انجامش می‌دادم.

من به این “کار اصلی” می گویم. چرا که انجام این کار و برنامه داشتن برایش چیزیست که ادامه‌ی روز من را نیز سرشار می‌کند.

قدرت انتخاب کردن یک کار اصلی در این است که این عمل به طور طبیعی عادت های شما را حول مسئولیت پذیری شکل می‌دهد.

انرژی تان را مدیریت کنید، نه زمانتان را.

اگر کاری نیازمند تمام تمرکزتان است، آن کار را طوری برنامه ریزی کنید که در زمانی انجامش دهید که انرژی تان در بالاترین حد است.

مثلا من متوجه شده ام که انرژی خلاق من در صبح ها بیشتر است.

اول صبح زمانیست که بهترین نوشته هایم را می نویسم. اول صبح زمانیست که بهترین استراتژی های کسب و کارم را تعیین می کنم.

بنابراین من چه کاری می کنم؟ کارهای خلاقانه ام را در صبح زود انجام می دهم. بقیه کارها را بعد از ظهر انجام می دهم. کارهایی مثل یادگیری، پاسخ دادن به ایمیل ها، تلفن، شبکه های اجتماعی، کارهای مدیریت سایت، و … .

هر استراتژی خوبی که داشته باشید ابتدا باید انرژی انجام آن را داشته باشید، در غیر این صورت داشتن زمان اضافی هم کمکی نخواهد کرد.

 

هرگز ایمیل و شبکه های اجتماعی را قبل از ظهر چک نکیند.

تمرکز یعنی حذف کردن موارد اضافی. ایمیل و شبکه های اجتماعی یکی از بزرگترین مواردی هستند که شما درگیر خودشان می کنند.

اگر ایمیل و شبکه های اجتماعی را در صبح چک نکنم، می توانم به جای اینکه به امور دیگران واکنش نشان دهم، به امور خودم بپردازم.

این یک موفقیت بزرگ است چون که من انرژی ام را برای مطالب بسیار زیاد و غالبا منفی موجود در شبکه ها تلف نمی کنم..

در مورد این موضوع، متوجه شده ام برای اغلب افراد صبر کردن تا بعد از ظهر ممکن نیست، اما می خواهم شما را به چالشی دعوت کنم:

 می‌توانید تا ساعت ۱۲ قبل از ظهر صبر کنید؟ تا ساعت ۱۱ چه؟ یا ساعت ۱۰:۳۰؟

نیازی نیست که حتما سر این ساعت ها باشد، هدف این است که در مقابل آن میلی که شما را ترغیب به چک کردن شبکه های اجتماعی می کند بایستید. اول صبح زمانیست که می توانید – بدون شبکه های اجتماعی و ایمیل ها انرژی تان را تماما صرف اهداف خودتان بکنید، به جای اینکه بگذارید بقیه دنیا برای حالت روانی شما تصمیم بگیرند..

 

کار کردن منظم

گوشیتان را در اتاق دیگری بگذارید.

 غالبا در ساعات اولیه صبح گوشی تلفنم را اصلا نمی بینم. زمانی که هیچ SMS ، زنگ، یا آلارمی وجود ندارد متمرکز ماندن روی کار بسیار ساده تر است.

 

اگر کارتان با کامپیوتر است، در حالت full screen کار کنید.

زماین که من از برنامه ای استفاده می کنم، آنرا full screen می کنم. اگر مقاله ای در وب بخوانم، صفحه ی مرورگرم را full screen می کنم. اگر در word بنویسم، صفحه را full screen می کنم. اگر تصویری را در فوتوشاپ ویرایش کنم، صفحه ی برنامه را full screen می کنم. در این صورت زمانی که کار می کنم نمی توانم زمان، آیکون برنامه های دیگر، یا هر چیز گمراه کننده‌ی دیگر را ببینم. همین یک کار ساده تغییر بسیار بزرگی در عملکرد ایجاد می کند.

 

هر کاری که ممکن است شما را از تمرکز اول صبح دور نگه دارد را حذف کنید.

 بسیار دوست دارم که مهمترین کارها را در ابتدای روز انجام دهم. زمانی که حجم کاریم بیشتر است به قدری همه چیزهای دیگر را حذف می کنم که اولین وعده ی غذاییم ناهار می‌شود!

فارغ از اینکه چه استراتژی ای دارید، به یاد داشته باشید که هر زمان که دیدید دنیا تمرکز شما را از کارتان میگیرد و گمراهتان می کند، تنها روی یک چیز تمرکز کنید.

اوایل نیازی نیست که موفق شوید، فقط شروع کنید!

 

امیدوارم که این مقالات کوتاه در مورد تمرکز برایتان مفید بوده باشند.

اگر همینطور است، توصیه می کنم از همین حالا برنامه ای برای این منظور طراحی کنید تا بدون اتلاف وقت، از تمام فرصتی که در اختیار دارید استفاده کنید!

چگونه کارها را پیش ببریم

تمرکز کردن روی کارها

 

نتایج کارها‌یتان را اندازه گیری کنید!

 

اولین کاری که برای پیشرفت در کار‌هایتان می‌توانید انجام دهید، اندازه گیری کردن نتایج کارتان است.

غالبا تمرکز به این دلیل از بین می‌رود که هیچ بازخوردی دریافت نمی‌شود. مغز شما به طور طبیعی تمایل دارد بداند که آیا پیشرفتی به سمت اهدافتان دارید یا خیر، و این امر بدون فیدبک (بازخورد) گرفتن غیر ممکن است. در واقع برای این کار ما نیاز داریم که نتایج کارهایمان را ارزیابی کنیم.

 

همه‌ی ما در زندگی چیزهایی داریم که برایمان مهم هستند، اما ما آنها را اندازه گیری نمی‌کنیم. این موضوع خجالت آور است، چون که این اندازه گیری کارهاست که باعث بوجود آوردن توجه و تمرکز می شود. چیزهایی که ما اندازه گیری شان می کنیم، چیزهایی هستند که آنها را بهبود می‌بخشیم. و این موضوع که آیا ما راه درست یا اشتباهی را می‌رویم توسط اعداد و پیگیری واضح محقق می شود.

 

در مورد خودم:

  • زمانی که تعداد شنو هایی که در روز می‌رفتم را اندازه گیری کردم، عملکردم بهتر شد.
  • زمانی که عادت ۱ ساعت کتاب خواندن در روز را پیگیری کردم، کتابهای بیشتری خواندم.
  • زمانی که ارزشهای زندگی ام را برای خودم شفاف کردم، شروع کردم به بهتر زیستن زندگی ام.

 

کارهایی که اندازه گیری شان کردم، همانهایی شدند که روی آنها متمرکز ماندم.

 

متاسفانه غالبا ما از اندازه گیری پرهیز می کنیم چون که از چیزهایی که اعداد به ما خواهند گفت ترس داریم. نکته این است که اندازه گیری کردن به ما نشان نمی‌دهد که شما آدم خوبی هستید یا نه، این فقط یک بازخورد برای شما است که بدانید کجای کار هستید.

اندازه بگیرید که کشف کنید، که متوجه شوید، که درک کنید. کارهایتان را بسنجید که شناخت بهتری از خودتان داشته باشید. بسنجید که ببینید آیا وقتتان را صرف همان چیزهایی که برایتان مهم هستند می کنید یا نه. بسنجید چون که سنجیدن و اندازه گیری کردن کارها باعث میشود روی کارهایی که مهم هستند و برایتان با ارزش هستند متمرکز بمانید و کارهای کم ارزش تر را رها کنید.

 

همیشه روی انجام شدن کار تمرکز کنید، نه نتیجه اش.

 

روش تمرکز

 

دومین کاری که می توانید انجام دهید این است که روی فرایند انجام شدن کارها تمرکز کنید، نه نتیجه ی کارها. در نهایت می دانیم که موفقیت یک فرایند قابل حصول است و طی کارهای مختلفی بدست می آید!

بگذارید چند مثال آشنا بزنم:

 

  • خیلی ها سلامتی را یک سلسله از کارها می‌دانند: “اگر بتوانم ۲۰ کیلو وزن کم کنم، اوضاعم بهتر خواهد شد.”
  • خیلی ها کسب و کار را یک سلسله از کارها می‌دانند: ” اگر ما بتوانیم کسب و کارمان را در شبکه ها و مجلات معروف جهانی بازتاب دهیم، اوضاعمان بهتر می شود.”
  • خیلی ها هنر را یک سلسله از کارها میدانند: ” اگر بتوانم کارهایم را در یک نمایشگاه بزرگ ارائه دهم، اعتباری که می‌خواهم را بدست خواهم آورد.”

 

اینها فقط چند نمونه از نمونه های بیشماری هستند که ما موفقیت را حاصل مجموعه ای از کارها میبینیم. اما اگر شما به افرادی که روی اهدافشان تمرکز دارند نگاه کنید، خواهید دید که این اتفاق ها و نتایج نیستند که آنها را متفاوت می کنند. بلکه تعهد آنها نسبت به کارشان است که این تفاوت را ایجاد می کند. آنها عاشق کارهایی هستند که هر روز انجام می‌دهند!

چیزی که خنده دار است این است که همین تمرکز بر روی کارهای در حال انجام، باعث می‌شوند که از نتایج فوق العاده ای که می‌گیرید نیز لذت ببرید.یعنی نیازی نخواهید داشت که کل روز خودتان را درگیر کارهایتان بکنید!

 

اگر می‌خواهید یک نویسنده ی عالی شوید، داشتن یک کتاب پرفروش خیلی کمکتان می‌کند. اما تنها راه رسیدن به آن نتیجه این است که عاشق فرایند کار نوشتن و بازاریابی شوید.

اگر می‌خواهید که در بهترین حالت جسمانی زندگیتان باشید، شاید کم کردن ۲۰ کیلو وزن خوب باشد. اما تنها راه رسیدن به آن هدف این است که عاشق فعالیت خوردن سالم و ورزش مداوم باشید.

اگر می‌خواهید که در هرچیزی که هستید بهتر باشید، باید عاشق فرایند انجام شدن آن کار شوید. شما بایستی به جای خیال پردازی کردن در مورد چیزهایی که می‌خواهید، عاشق ساختن شخصیت فردی باشید که کارهایش را انجام می دهد.

 

تمرکز کردن روی نتایج، طبیعت ذاتی ماست. اما تمرکز کردن روی فرایندی که به آن نتیجه ختم می‌شود تغییرات واقعی را رقم میزند!

 

خواب آرام

چرخه‌ی خواب

چرخه­‌ی شبانه روزی خواب

 

 

در  اینجا برخی نکات کلیدی که در دوره‌­ی ۲۴ ساعت وجود دارد را بیان می‌­کنیم:

 

 

 

 

  • ۶صبح. سطح کورتیزول افزایش پیدا می‌­کند تا مغز و بدن شما را بیدار کند.

  • ۷صبح. ترشح هورمون ملاتونین متوقف می شود.

  • ۹ صبح. ترشح هورمون جنسی به حداکثر می‌رسد.

  • ۱۰ صبح. سطح هوشیاری ذهنی به حداکثر می‌­رسد.

  • ۲:۳۰ بعدازظهر. بهترین هماهنگی حرکتی اتفاق می­‌افتد.

  • ۳:۳۰ بعدازظهر. سریع­‌ترین زمان برای واکنش نشان دادن

  • ۵ بعدازظهر. بالاترین سطح مفید برای فعالیت قلبی – عروقی و قوای ماهیچه‌­ای

  • ۷ بعدازظهر. فشار خون و دمای بدن به بالاترین سطح می‌­رسند.

  • ۹ شب. ترشح هورمون ملاتونین آغاز می‌­شود تا بدن را برای خواب آماده کند.

  • ۱۰ شب. حرکات روده متوقف می‌­شود تا بدن در آرامش قرار بگیرد.

  • ۲ صبح. عمیق‌­ترین خواب.

  • ۴ صبح. دمای بدن در کمترین سطح قرار می‌­گیرد.

 

واضح است که این زمان­ها دقیق نیستند و فقط الگوی کلی چرخه‌ی شبانه روزی را نشان می‌­دهند. زمان دقیق دوره­‌ی شبانه‌روزی شما بستگی به: آغاز روزتان، عادت هایتان، و عواملی دیگر دارد که بعدها درباره‌ی آن­ها بیشتر خواهم گفت.

 

دوره‌­ی شبانه روزی توسط سه عامل احاطه شده است:

  • نور
  • زمان
  • هورمون ملاتونین 

 

چرخه خواب

 

نور

 نور احتمالا مهم­‌ترین قسمت از دوره­‌ی شبانه روزی است. خیره شدن به یک چراغ روشن در هر ساعتی از شبانه روز به مدت ۳۰ دقیقه یا بیشتر سبب می­‌شود که مجددا دوره­‌ی شبانه روزی آغاز به کار کند.

معمولا، طلوع خورشید و نور وقتی به چشم­های شما می­‌تابد باعث می‌­شود دوره‌­ی جدیدی آغاز بکار کند.

 

 زمان

 زمان در طول روز، برنامه­‌ی روزانه‌­ی شما، و دستورالعملی که شما بر طبق آن کارهایتان را پیش می‌برید همگی بر روی دوره­‌ی خواب و بیداری شما تاثیرگذار هستند.

 

 

 هورمون ملاتونین 

 هورمونی که باعث خواب آلودگی و کنترل دمای بدن شما می‌­شود. ملاتونین در زمان مشخصی از روز ترشح می‌­شود، بعد از تاریکی سطح ترشح آن افزایش پیدا کرده و قبل از طلوع خورشید کاهش پیدا می‌­کند.

محققان بر این باور هستند که زمان ترشح هورمون ملاتونین سبب می­‌شود که دوره‌­ی خواب و بیداری منظم انجام شود.

 

علم خواب

علم خواب

 

خواب یکی از عجیب­ترین فعالیت­‌هایی است که هر روز در حال انجامش هستیم. یک فرد بزرگسال به طور میانگین ۳۶ درصد از عمرش را در خواب بسر می‌­برد. در یک سوم از عمرمان بر روی کره­ی زمین از حالت فعال بودن، اندیشیدن و چالاکی رها می­شویم و به خواب می­‌رویم.

اما در واقع خواب چیست؟ چرا برای جسم و ذهن ما خیلی مهم و حیاتی است؟ زمانی که بیدار هستیم چطور زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌­دهد؟

 

هدف از خوابیدن

 

خوابیدن چندین هدف را که برای جسم و ذهن ما ضروری هستند، تامین می­‌کند. پس اجازه دهید برخی از موارد مهم را ذکر کنیم.

 

 

خواب آرام

 

 

اولین هدف از خوابیدن تجدید قوا کردن است.

هر روز مغز ما در حال انجام فعالیت­های معمول سیستم عصبی، مقداری سوخت و ساز انباشته شده در خود دارد. درست است که این موضوع کاملا عادی است، با این حال زمانی که این انباشتگی بیش از حد معمول شود، ممکن است منجر به بیماری­هایی نظیر آلزایمر که مربوط به سیستم عصبی هستند شود.

بسیارخب­، چگونه می­‌توانیم از هدر رفت سوخت و ساز رها شویم؟

تحقیقات اخیر نشان می‌­دهد که خوابیدن هر شب نقش بسیار حیاتی در پاکسازی مغز ایفا می­‌کند. اگر چه این سم­‌زدایی در طول ساعات بیداری هم می­تواند اتفاق بیفتد، اما محققین دریافتند که این عملکرد در حالت خواب دو برابر سریع­تر از ساعات بیداری انجام می­‌شود. روند انجام این فرآیند نسبتا قابل توجه است:

در هنگام خواب، سلول­های مغز به اندازه‌­ی ۶۰ درصد منقبض می­‌شوند تا به سیستم پاکسازی مغز این فرصت را بدهند که چیزهای اضافی را دفع کند. نتیجه؟ مغز شما در حین خواب به حالت اولیه برمی­‌گردد، و شما با نیرویی تازه و ذهنی پاکسازی شده بیدار می­‌شوید!

 

هدف دوم از خوابیدن، تثبیت حافظه است.

خواب برای تثبیت حافظه بسیار اهمیت دارد. این فرآیندی است که در آن حافظه­‌ی بلند مدت تثبیت و تقویت می‌­شود. خواب نامناسب یا مقطعی می‌­تواند به شکل‌­دهی هر دو حافظه‌­ی عینی (رویدادها و تصاویر) و احساسی صدمه وارد کند.

 

در آخر، خواب برای بهتر شدن سوخت و ساز بدن بسیار ضروری است.

مطالعات نشان داده اند که اگر هرشب ۵/۵ ساعت بجای ۵/۸ ساعت هر شب بخوابید، در حالت عادی درصد کمی از انرژی که می­‌سوزانید از چربی­ها گرفته می­‌شود، درحالیکه در این حالت از کربوهیدرات­ها و پروتئین­ها گرفته می­‌شود. این امر منجر به این می­‌شود که مستعد دریافت چربی شده و ماهیچه از دست بدهید. علاوه بر این، خواب ناکافی یا غیرمعمولی ممکن است منجر به اختلال در سوخت و ساز و انسولین بدن شده و خطر ابتلا به بیماری­هایی چون دیابت و بیماری‌­های قلبی را افزایش دهد.

هم‌ه­ی این صحبت­ها بیانگر این موضوع است که خواب بهتر برای سلامت جسمانی و ذهنی بسیار حیاتی است. پیش از آنکه این موضوع را بیشتر باز کنم، اجازه دهید چند ثانیه‌ای مکث کنیم.

اگر از این مقاله در مورد خواب لذت می‌­برید، پس احتمالا دیگر نوشته‌­های من در مورد رفتار و عملکرد انسان هم برای شما مفید خواهد بود. هر از چند گاهی نکاتی در مورد خودسازی که برمبنای مطالب علمی و اثبات شده نوشته شده‌­اند را از طریق خبرنامه‌­ی ایمیلی بصورت رایگان منتشر خواهم کرد.

اگر مایل باشید، فقط اسم و آدرس ایمیل خود را وارد کرده و دکمه­‌ی “عضویت در خبرنامه” را فشار دهید.